برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

stacked


(امریکا - خودمانی - زن) دارای بقچه بندی خوب، کمی چاق ولی خوش هیکل

واژه stacked در جمله های نمونه

1. they stacked juries
آنان هیات‌های منصفه را از میان هواداران خود انتخاب می‌کردند.

2. they stacked the boxes on each other
جعبه‌ها را روی هم چیدند.

3. they had stacked books helter-skelter on the table
کتاب‌ها را با بی‌نظمی روی میز انباشته کرده بودند.

4. they had stacked the files in one corner of the room
پرونده‌ها را در گوشه‌ای از اتاق انباشته کرده بودند.

5. They stacked the firewood in readiness for the evening campfire.
[ترجمه ترگمان]هیزم‌ها را برای آتش‌بازی شب آماده کردند
[ترجمه گوگل]آنها هیزم را در آمادگی برای آتش سوزی شبانه قرار دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Worn-out car tyres were stacked in heaps.
[ترجمه ترگمان]لاستیک‌های کهنه خودرو روی هم انباشته شده‌بودند
[ترجمه گوگل]لاستیک اتومبیل های خسته شده در کوه ها انباشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He stacked the firewood in the backyard.
[ترجمه ترگمان]هیزم را در حیاط پشتی انباشت
[ترجمه گوگل]او ه ...

معنی عبارات مرتبط با stacked به فارسی

(پاشنه ی کفش) چند رنگه

stacked را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پری
روی هم انباشته شدن(در نساجی)
الهام قدوسی
مملو از
طاهره
روی هم سوار شده (الکترونیک)
محمد حاتمی نژاد
کپه،روی هم انباشتین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی stacked

کلمه : stacked
املای فارسی : ستککد
اشتباه تایپی : سفشزنثی
عکس stacked : در گوگل

آیا معنی stacked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )