برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

squishy

/ˈskwɪʃi/ /ˈskwɪʃi/

معنی: پیچ و تابدار، دارای صدای ترق و تروق
معانی دیگر: نرم، شکل پذیر، جیغ ودادی

بررسی کلمه squishy

صفت ( adjective )
حالات: squishier, squishiest
(1) تعریف: soft, wet, and easily squashed.

(2) تعریف: making a soft splashing or sucking sound.

واژه squishy در جمله های نمونه

1. The ground was soft and squishy, and she felt mud oozing over the top of her shoes.
[ترجمه ترگمان]زمین نرم بود و پیچ‌وتاب می‌خورد و احساس می‌کرد گل از بالای کفش‌هایش تراوش می‌کند
[ترجمه گوگل]زمين نرم و خشك بود، و او از بالاي کفش هايش خجالت مي كشيد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Seven squishy tickles on a teeny-weeny tush .
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل]هفت تکه تکه در یک تشه خشن کوچک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Like many invertebrates, squid appear limp and squishy—but once they get a grip on you, they're incredibly powerful.
[ترجمه ترگمان]این هشت‌پا مانند بسیاری از بی‌مهرگان هستند که سست و ناتوان به نظر می‌رسند - اما زمانی که بر روی شما فشار می‌آورند، آن‌ها فوق‌العاده قدرتمند هستند
[ترجمه گوگل]مانند بسیاری از بی مهرگان، ماهی مرکب به نظر می رسد لنگ و خراشیده - اما هنگامی که آنها گرفتن دست شما، آنها فوق العاده قدرتمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. That's just squishy enough to be almost meaningless -- it could provide a basis for either keeping or getting rid of Cisco's re ...

مترادف squishy

پیچ و تابدار (صفت)
rugged , squishy
دارای صدای ترق و تروق (صفت)
squishy

معنی کلمه squishy به انگلیسی

squishy
• soft, moist, makes a gurgling sound

squishy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

English User
منطعف،نرم و انعطاف پذیر
پوریا برزعلی
1- soft when pressed - نرم، شکل پذیر
2-not clear or exact - مبهم
(صفت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی squishy

کلمه : squishy
املای فارسی : سقویشی
اشتباه تایپی : سضعهساغ
عکس squishy : در گوگل

آیا معنی squishy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )