برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

spread the word

معنی کلمه spread the word به انگلیسی

spread the word
• spread a rumor, disseminate hearsay

spread the word را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین حاجی طرخانی
(اصطلاح): انتشار اطلاعات خاصی برای مردم.

https://idioms.thefreedictionary.com/spread the word
کاوه آهنگر
چو انداختن، پخش حرف درست و یا نادرست، شایعه پراکنی
(مثال: چو انداختن که امسال خبری از عیدی نیست)
(مثال: چو بیاندازید که اگه کسی ماشینم رو پیدا کنه، بهش مژدگانی خوبی میدم)
ناهید
اطلاع رسانی به عموم
خبر دادن به بقیه

I need to spread the word that the meeting is canceled for this afternoon.
من باید کنسل شدن جلسه بعداز ظهر را به بقیه خبر بدم
Marketing entails spreading the word about a business and the products
بازاریابی مستلزم اطلاع رسانی در مورد تجارت و محصولات است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی spread the word مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )