برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1644 100 1
شبکه مترجمین ایران

spout

/ˈspaʊt/ /spaʊt/

معنی: لوله، ناودان، فوران، شیر آب، فواره، دهانه، جوش، پریدن، فوران کردن، فواره زدن، جهش کردن، فواره زدن اب
معانی دیگر: (شیر آب یا سماور و غیره) لوله، (از لوله یا شیر و غیره) فوران، فواره زنی، (آبگونه) جهش، نواره ی آب (که از لوله یا شیر خارج می شود)، ریسمان آب (در هوا)، آب ریسمان، (آب ریسمان همراه با هوا که از بینی نهنگ فشانده می شود) آبفشانه، (آبگونه را از لوله یا دهانه) پراندن، فشاندن، با فشار بیرون دادن، اشپیختن، (بلند و با ابهت مصنوعی) گفتن، با لفت و لعاب گفتن، حرف پراندن، (آبگونه) بیرون پریدن، لوله ی قوری، رجوع شود به: downspout، (راه ناودان مانند برای حمل غلات یا آرد و غیره) لغزان راه، شیب راه، (انگلیس - قدیمی - خودمانی) دکان گروبرداری، بنگاه کار گشایی، میزاب، جوی، غلیان، پرش

بررسی کلمه spout

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spouts, spouting, spouted
(1) تعریف: to forcefully expel (a fluid or other substance), often in a continuous stream.
مترادف: gush, jet, spit, spurt, stream, vomit, well
مشابه: discharge, eject, emit, expel, issue, shoot, squirt, vent

- The fountain spouted water.
[ترجمه ترگمان] فواره آب فواره زد
[ترجمه گوگل] چشمه آب گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to utter in a pretentious or wordy manner.
مترادف: carry on, declaim
مشابه: orate, pour, rant, reel off, spew, spit, unload

- He spouted a lot of nonsense.
[ترجمه ترگمان] اون یه عالمه چرت و پرته
[ترجمه گوگل] او بسیاری از مزخرفات را فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to forcefully emit a fluid or other substance, often in a continuous stream.
مترادف: jet, spurt, stream
مشابه: belch, erupt, gush, spew, squirt

- The volcano spou ...

واژه spout در جمله های نمونه

1. spout off
نسنجیده حرف زدن،کتره گویی کردن،حرف بیجا زدن

2. a ewer's spout
لوله‌ی آفتابه

3. a powerful spout that had made a curve in the sky
فوران آب پر فشاری که در هوا قوس ایجاد کرده بود

4. up the spout
(انگلیس - خودمانی) 1- (قدیمی) در گرو 2- ورشکسته،مفلس 3- آبستن

5. The spout is chipped so it doesn't pour very well.
[ترجمه ترگمان]فوران آبش پاره می‌شود و خیلی هم زیاد می‌ریزد
[ترجمه گوگل]فیدر شکسته شده است، بنابراین نمیتواند خیلی خوب برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Well, that's my holiday plans gone up the spout!
[ترجمه ترگمان]! خب، این برنامه تعطیلات منه که داره فوران میکنه
[ترجمه گوگل]خوب، این برنامه های تعطیلات من رو به افزایش است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He can spout Shakespeare for hours.
[ترجمه ترگمان] میتونه ساعت‌ها شکسپیر رو فواره کنه
[ترجمه گوگل]او می تواند شکسپیر را به مدت چند ساعت بیاورد
[ترجمه شما] ...

مترادف spout

لوله (اسم)
spout , conduit , tube , cannon , roll , pipe , cylinder
ناودان (اسم)
spout , flume , tube , dale , kennel , downpipe , waterspout , feeder , rainspout
فوران (اسم)
spout , jet , eruption , outburst , ebullition , irruption , effusion
شیر آب (اسم)
spout , stopcock , faucet , tap , spigot
فواره (اسم)
spout , jet , fount , waterworks , fountain , jet of water
دهانه (اسم)
eye , throat , mouthpiece , aperture , mouth , opening , spout , outfall , bridle , jet , embouchure , ostiole
جوش (اسم)
boil , ferment , burble , spout , effervescence , effervescency , furuncle , pimple , eruption , simmer , weld , rash , solder , whelk , gush
پریدن (فعل)
flight , spout , vault , fly , skip , jump , bounce , spring , tumble
فوران کردن (فعل)
spout , bubble , erupt , effuse , irrupt , spew
فواره زدن (فعل)
spout , jet , gush
جهش کردن (فعل)
spout , rebound , spring , lunge , spurt
فواره زدن اب (فعل)
spout

معنی عبارات مرتبط با spout به فارسی

نسنجیده حرف زدن، کتره گویی کردن، حرف بیجا زدن
ستون شن که در اثر وزش باد درست میشود
(انگلیس - خودمانی) 1- (قدیمی) در گرو 2- ورشکسته، مفلس 3- آبستن، د رگرو
گردباددریایی، لوله ابی که ازفرودامدن، گردابی تشکیل میشود

معنی spout در دیکشنری تخصصی

spout
[عمران و معماری] سرشیر - لوله خروجی
[معدن] تغذیهکننده ناودانی (خردایش)
[نفت] کانال کابل
[عمران و معماری] گلوگاه
[زمین شناسی] گلوگاه
[عمران و معماری] شیر ظرفشویی
[عمران و معماری] لوله گردان

معنی کلمه spout به انگلیسی

spout
• tube through which something is poured, nozzle; drainpipe; stream of liquid; waterspout; spurt; pawnshop (slang)
• discharge liquid in a stream, gush, spurt, flow; recite pompously, give a speech; talk excitedly
• when liquid or flame spouts out of something, it comes out fast in a long stream.
• if someone spouts something that they have learned, they speak without stopping or thinking.
• the spout of a kettle, teapot, or other liquid container is the tube that the liquid comes out of.
spout from
• flow from, break
spout hole
• breathing hole of a marine mammal; opening for removing liquid
up the spout
• in a terrible state; past all help; pawned

spout را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amene
تف کردن
جوهری
1-صحبت زیاد در مورد چیزی 2- تکرار چیزی در حالت کسل کننده یا آزار دهنده
مهسا
to talk a lot about something in a boring or annoying way
محسن
وراجی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی spout

کلمه : spout
املای فارسی : سپوت
اشتباه تایپی : سحخعف
عکس spout : در گوگل

آیا معنی spout مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )