برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

spinning

/ˈspɪnɪŋ/ /ˈspɪnɪŋ/

معنی: غزل، نخ ریسی
معانی دیگر: چرخان، گردان، چرخنده، ریسندگی، ماهیگیری با قرقره ی چرخان، ن ریسی، ن تابی

بررسی کلمه spinning

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of making thread or yarn from fibers or filaments.

(2) تعریف: the act or technique of fishing with light lures and light line wound on a stationary spool.

واژه spinning در جمله های نمونه

1. spinning and weaving are low-tech industries
ریسندگی و بافندگی در زمره‌ی صنایع با تکنولوژی (فن‌آوری) پایین هستند.

2. a spinning top
فرفره‌ی گردان (در حال چرخش)

3. a wool spinning factory
کارخانه‌ی پشم‌ریسی

4. soldiers were spinning over the highway in their jeeps
سربازان در جیب‌هایشان به سرعت در جاده حرکت می‌کردند.

5. my head was spinning
سرم گیج می‌رفت.

6. processing cotton by spinning
به عمل آوردن پنبه از راه حلاجی

7. the child was spinning so fast that he soon became giddy
کودک چنان تند دور خود می‌چرخید که به زودی سرش گیج رفت.

8. the room started spinning around her
اتاق شروع کرد به چرخیدن به دور او.

9. He saw the weathervane spinning madly in the powerful breeze.
[ترجمه ترگمان]He را دید که دیوانه‌وار در هوای آزاد می‌چرخید
[ترجمه گوگل]او دودکش هواپیما را درمعرض وزش باد دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The car slid sideways, its rear wheels spinning .
...

مترادف spinning

غزل (اسم)
ode , yarn , drinking song , sonnet , lyric poem , erotic poem , lyric poetry , spinning
نخ ریسی (اسم)
spinning

معنی عبارات مرتبط با spinning به فارسی

کارخانه ن ریسی
ماشین نخ ریسی (با چندین دوک)، چهارچوب یا دستگاه ن  تابی
(سابقا) ماشین نخ ریسی (با چندین دوک)، یکجور ماشین ن ریس
ماشین نخ ریسی و نخ پیچی (به دور دوک یا ماسوره)، فرموک ساز
چرخ ریسندگی، چرخ دستی، چر  ن  ریسی، دوک ن  ریسی
ن ریسی

معنی spinning در دیکشنری تخصصی

[نساجی] ریسندگی - نخ تابی
[ریاضیات] چرخان، شکل دهی چرخشی، چرخیدن، چرخاندن، شکل دادن، چرخش سریع، قوطی سازی
[پلیمر] ریسندگی، رشتن
[نساجی] عمل ریسندگی
[شیمی] ستون نوار چرخان
[نساجی] حمام ریسندگی
[نساجی] جعبه توفام - جعبه تاب
[نساجی] بانکه - قوطی فتیله آماده ریسندگی
[نفت] زنجیر لوله گردان
[شیمی] بار چرخان
[پلیمر] سرریسنده
[نساجی] ریسندگی خشک
[پلیمر] مجرای ریسیدن
[نساجی] ریسندگی جت هوا
[نساجی] نوعی روش ریسندگی که به وسیله فشار هوا انجام می شود
[نساجی] روشی در ریسندگی نخ نایلون و ویسکوز
...

معنی کلمه spinning به انگلیسی

spinning
• process of forming thread or yarn from fibers or filaments; fishing technique of casting a lure with a light rod and a stationary spool
• producing yarn or thread from fibers; revolving, turning
spinning mill
• machine for spinning threads, workshop for creating yarns
spinning top
• spinning toy, toy used in hanukkah games
spinning wheel
• a spinning wheel is a wooden spinning machine used in people's homes, mainly in former times. it has a wheel which makes the spindle turn round.
his head was spinning
• he was overjoyed, he was anxious, he had a terrible headache, he was drunk

spinning را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shabnam
چرخیدن _دوران دادن
پری
ریسندگی
عارف امینی
دوچرخه ثابت
Bita MESGARPOUR
تحریف
میلاد علی پور
پیچ و تاب دادن، آب و تاب دادن، آسمان ریسمان بافی، سرهم کردن، ماستمالی کردن، ماله کشی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی spinning

کلمه : spinning
املای فارسی : سپیننینگ
اشتباه تایپی : سحهددهدل
عکس spinning : در گوگل

آیا معنی spinning مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )