برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

spin

/ˈspɪn/ /spɪn/

معنی: چرخش، فر زدن، چرخیدن، چرخاندن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، خیط و پیت کردن، چرخ زدن
معانی دیگر: تابیدن، ریسندگی کردن، نخ ریسی کردن، (حشره) تنیدن، بافتن، (مجازی) به هم بافتن، از خود درآوردن، سراییدن، (شرح یا داستان و غیره) با طول و تفصیل شرح دادن، به دراز کشاندن، آب و تاب دادن، کش دادن، سرگیجه گرفتن، گیج رفتن، (به سرعت) حرکت کردن، گشت زدن، عمل چرخاندن یا چرخیدن، پیچش، (در اتومبیل یا قایق و غیره) گردش، گشت زنی، سقوط ناگهانی، تنزل شدید، (شدید) افت، (فیزیک - ذرات اتمی) اسپین، اسپینی، (طلا و شیشه و غیره) تاباندن، به صورت سیم یا مفتول درآوردن، به صورت الیافت درآوردن، (چرخ ماشین مثلا در برف) بوکسوات کردن، (ماشین رختشویی) چرخیدن و چلاندن، آب (پارچه را) گرفتن، (با قرقره ی چرخان) ماهی گرفتن، (به سرعت) گشتن، دور زدن، (هواپیما) پیچ خوردن و افتادن، حرکت با سرعت زیاد، (هواپیما) شیرجه ی چرخشی، چرخش و فرود، سانتریفوژ کردن، (با چرخش) مرکز گریز کردن، فرفره، چرخش بدور خود، دور خود چرخیدن

بررسی کلمه spin

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spins, spinning, spun
عبارات: spin off
(1) تعریف: to draw out, twist, and wind (fibers), or to make (thread or yarn) by this process.
مشابه: card, mill, spindle, twist, weave, wind

(2) تعریف: of a spider or insect, to make (a web or cocoon) by extruding filaments from the body.
مترادف: weave
مشابه: fabricate, make, secrete

(3) تعریف: to cause to revolve or turn around quickly on, or as if on, an axis.
مترادف: rotate, twirl, whirl
مشابه: revolve, roll, swirl, trundle, turn, wheel

- The juggler was spinning a ball on his nose.
[ترجمه ترگمان] شعبده‌بازی با نوک بینی‌اش توپ را می‌چرخاند
[ترجمه گوگل] جادوگر یک توپ بر روی بینی خود چرخید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He spun me around.
[ترجمه ترگمان] او مرا چرخاند
[ترجمه گوگل] او مرا دور زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to form or develop (a story) spontaneously from the imagination.
مترادف: narrate, tell
...

واژه spin در جمله های نمونه

1. spin angular momentum
تکانه‌ی زاویه‌ی اسپینی

2. spin a yarn
داستان بافتن،قصه اختراع کردن،حکایت من‌درآوردی درست کردن

3. spin off
1- از گیر چیزی راحت شدن،خلاص شدن 2- بهره یا منفعت ثانوی یا پیش‌بینی نشده تولید کردن

4. spin one's wheels
1- بکسوات کردن 2- کار بیهوده کردن

5. boys spin tops
پسرها فرفره می‌چرخانند.

6. silkworms spin cocoons
کرم ابریشم پیله می‌بافد.

7. spiders spin their webs carefully
عنکبوت‌ها تارهای خود را با دقت می‌تنند.

8. the spin of a top
چرخش فرفره

9. if you spin around yourself, you will become dizzy
اگر دور خود بچرخی گیج خواهی شد.

10. he tends to spin out his stories and that tires his readers
او تمایل دارد که داستان‌های خودش را کش بدهد و این کار خواننده را خسته می‌کند.

11. we went out for a spin in my new car
در اتومبیل تازه‌ام رفتیم برای گشت زنی.

12. at night his mother used to spin cotton
مادرش شب‌ها پنبه می‌ریسید.

13. their economy is still in a spin
...

مترادف spin

چرخش (اسم)
trepan , turn , twirl , revolution , whirl , wrest , wheel , roll , tumble , evolution , rotation , wrench , spin , swirl , gyration , troll , volte-face
فر زدن (فعل)
frizzle , spin , frizz
چرخیدن (فعل)
roll up , turn , twirl , whirl , swing , reel , pivot , rotate , wheel , wry , twist , trundle , revolve , trill , spin , troll , slue
چرخاندن (فعل)
wind , swivel , pivot , rotate , spin , troll
ریسیدن (فعل)
spin
رشتن (فعل)
spin
تنیدن (فعل)
web , spin
به درازا کشاندن (فعل)
spin
خیط و پیت کردن (فعل)
founder , flush , bring out , muff , rouge , goof , spin , snow under
چرخ زدن (فعل)
turn , rotate , gyrate , eddy , pirouette , gyre , spin

معنی عبارات مرتبط با spin به فارسی

داستان بافتن، قصه اختراع کردن، حکایت من درآوردی درست کردن
ماهیگیری با قرقره ی چرخان، چرخش افکنی (رجوع شود به: spin)
1- از گیر چیزی راحت شدن، خلاص شدن 2- بهره یا منفعت ثانوی یا پیش بینی نشده تولید کردن
1- بکسوات کردن 2- کار بیهوده کردن
علوم هوایى : سیستمى براى جلوگیرى از چرخش چرخهاى هواپیما هنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
علوم مهندسى : فشردن در حالت گرم
چرخش فرفره مانند توپ بازی

معنی spin در دیکشنری تخصصی

spin
[شیمی] اسپین
[عمران و معماری] چرخش - چرخیدن
[نساجی] ریسیدن - چرخیدن
[ریاضیات] اسپین، گردش، چرخاندن، چرخیدن، چرخش
[نفت] چرخ دادن
[پلیمر] چرخش
[شیمی] اندازه حرکت زاویه ای اسپین
[کامپیوتر] دکمه ی چرخشی - عنصری در کار گفتگو که به کاربر امکان می دهد تا به وسیله ی ماوس بر روی پیکانهای (فلشها) ی بالا و پایین، و یا مستقیماً با تایپ عدد مورد نظر در کادر عددی، اعداد را به سرعت تغییر دهند .
[پلیمر] پوشش دهی چرخشی
[نساجی] رنگرزه ای توده ای
[شیمی] جفت شدن اسپین
[شیمی] واشدن اسپین
[نساجی] مات کردن الیاف مصنوعی
[نساجی] ماشین تمام تاب مالشی
[نساجی] خشک کردن چرخشی - خشک کردن
[شیمی] رنگرزی پیش از ریسیدن
[برق و الکترونیک] چرخش الکترون - اسپین الکترون چرخش الکترون به دور محور خود که بر اندازه حرکت زاویه ای آن مؤثر است.
...

معنی کلمه spin به انگلیسی

spin
• act of causing to spin; twirling movement, rotation; short drive in an automobile; sudden descent; specific viewpoint, slant; style; tailspin; spin angular momentum (physics)
• form thread or yarn by drawing out and twisting fibers; make a web or cocoon; fabricate, evolve; prolong, protract; cause to revolve rapidly, twirl
• if something spins or if you spin it, it turns quickly around a central point.
• if your head is spinning, you feel dizzy or confused.
• when people spin, they make thread by twisting together pieces of fibre using a device or machine.
• if you put a certain spin on an event or situation, you interpret it and try to publicize it in a particular way; an informal use.
• if something spins out of control, the people who should be able to control it are suddenly not able to do so, and the situation becomes dangerous or damaging.
• see also spun.
• if you spin something out, you make it last longer than it otherwise would.
spin a coin
• rotate a coin on a flat surface
spin a yarn
• tell a story, tell a tale
spin box
• (computers) text box which receives a range of values and that embodies 2 arrow buttons that enable the user to increase or decrease the present value by a fixed amount
spin doctor
• person who is employed to publish favorable commentary on the opinions and actions of a famous person (usually a politician) in order to prevent negative publicity
• a spin doctor is someone who is skilled in public relations and who advises political parties on how to present their policies favourably; an informal expression.
spin drier
• a spin drier is a machine that gets the water out of washing by spinning it.
spin dr ...

spin را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

من
چرخشی-چرخش
فرزاد
توجیه گری
امیرحسین روضاتی
دور دور کردن
سهیلا
آسمان و ریسمان بهم بافتن
مینا
مرحله خشک شویی
Sh0cker
چرخاندن - بچرخان
پریسا
موضوعی را کش دادن
مهدی قائدی
داستان بافی کردن
مهدی باقری
Somebody's head is spinning
احساس سرگیجه داشتن
I was pouring with sweat, and my head was spinning
مهدی باقری
قضیه رو اون مدلی توجیه کنی که میخوای
مرضیه

spin : چرخیدن و چلاندن، آب (پارچه را) گرفتن.
مرضیه
Spin : خشک کن ، چلاندن .
فاطمه
Nospin : بدون خشک کردن .

Spin : خشک کردن ، تابیدن ، بافتن ، گردش ، چرخاندن، چرخیدن .
نفیس
دور زدن، کلک زدن، گول زدن
Negin
چرخش . چرخیدن . چرخاندن .
ALI VAHIDI
یکی از معنی هاش که جایی ترجمه نشده اینه:
(موضوع یا موقعیتی رو به طرز خاصی) جلوه دادن
ALI VAHIDI
توی پیشنهادها، چیزایی مثل توجیه کردن دیدم که به نظرم درست و دقیق نیست، ممکنه شما بخوای برای توجیه کردن یه موضوع اونو به طرز خاصی جلوه بدی ولی نمی شه جلوه دادن رو با توجیه کردن هم معنی گرفت!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی spin

کلمه : spin
املای فارسی : سپین
اشتباه تایپی : سحهد
عکس spin : در گوگل

آیا معنی spin مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )