برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

spice

/ˈspaɪs/ /spaɪs/

معنی: غارتگر، ادویه، چاشنی غذا، ادویه زدن، ادویه زدن به
معانی دیگر: (مجازی) هر چیز که گیرایی یا زیبایی را بیشتر کند، بوزار زدن، گیراتر کردن، خوشمزه تر کردن، دارای رنگ و بو کردن، دیگ افزار، بوی ادویه، دارچین بوی، طعم افزا، مزه بخش، چاشنی، (قدیمی) مقدار کم، ذره، خرده

بررسی کلمه spice

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of various edible vegetable substances with a distinctive aroma or taste, such as pepper or ginger, that are used to flavor or preserve food and drink.

(2) تعریف: that which contributes zest, interest, sharpness, or the like.
مشابه: relish, tang, zest

- Danger added spice to the adventure.
[ترجمه ترگمان] خطر چاشنی را به ماجراجویی اضافه کرد
[ترجمه گوگل] خطر اضافه کردن ادویه به ماجراجویی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a pungent or aromatic odor; fragrance.
مشابه: tang
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spices, spicing, spiced
(1) تعریف: to use spice in or on (food).
مشابه: flavor, relish

(2) تعریف: to enhance the flavor, zest, or interest of, as by adding some element.
مشابه: accent, flavor, season, zip

- She spiced up her dull wardrobe with a colorful hat.
[ترجمه ترگمان] با کلاهی رنگارنگ، لباس‌های dull را پر کرد
[ترجمه گوگل] او کمد لباس پوشیدنش را با یک کلاه رنگارنگ تکان داد
[ترجمه شما] ...

واژه spice در جمله های نمونه

1. don't spice the food too much!
زیادی به غذا ادویه نزن‌!

2. variety is the spice of life
تنوع چاشنی زندگی است.

3. variety is the spice of life
تنوع ادویه‌ی زندگانی است.

4. a story that lacks spice
داستانی که گیرایی ندارد

5. Variety is the spice of life.
[ترجمه ترگمان]تنوع رنگ زندگی است
[ترجمه گوگل]گوناگونی نمک زندگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The romance added spice to the holiday.
[ترجمه ترگمان]این داستان عاشقانه رنگ و لعاب را به تعطیلات اضافه کرد
[ترجمه گوگل]عاشقانه ادویه را به تعطیلات اضافه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He wanted a little more pepper to spice up his rump steak.
[ترجمه ترگمان]او کمی فلفل به همراه داشت تا به استیک rump چاشنی بزند
[ترجمه گوگل]او می خواست فلفل کمی بیشتر به ادویه تا استاییک خمیر خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف spice

غارتگر (اسم)
robber , burglar , badman , mugger , plunderer , looter , marauder , freebooter , pirate , spice , cosh boy , depredator , harrier , sandbagger , holdup man , pillager , sacker , snatcher , road agent , spoliator
ادویه (اسم)
condiment , spice
چاشنی غذا (اسم)
ketchup , spice
ادویه زدن (فعل)
season , spice
ادویه زدن به (فعل)
spice

معنی عبارات مرتبط با spice به فارسی

قوطی ادویه
(قدیمی) رجوع شود به: moluccas

معنی spice در دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] Simulation Program with Integrated Circuit Emphasis-اسپانس [ برنامه شبیه سازی با تأکید بر مدارهای مجتمع ] برنامه شبیه سازی برای مدل کردن الکتریکی ترانزیستورها که در دانشگاه کالیفرنیا ( برکلی) تهیه شده است و فروشندگان دیگری نیز نسخه های تصحیح شده آن را برای کاربردهای خاص ارائه می دهند.
[صنایع غذایی] ادویه : از انواع مواد غذایی با رطوبت کم و مواد معطر و فرار زیاد که خواص دارویی زیادی دارند. - ادویه : موادی چون فلفل و دارچین که از قسمتهای مختلف گیاهان پس از خشک کردن بدست می آید
[صنایع غذایی] اسانس ادویه : موادا موثر ادویه که از ان استخراج می شود و مقدار کم آنها می تواتد اثر مقدار زیادی ادویه را داشته باشد

معنی کلمه spice به انگلیسی

spice
• aromatic vegetable substance used to season food, flavoring; aromatic odor, fragrance; something which adds zest or interest
• flavor with a spice, add a spice to; add zest to, make interesting
• spice is a powder used to flavour food, for example pepper or ginger. it is made from seeds, bark, or roots.
• when you spice food, you add spice to it.
• if you spice something that you do or say, you add excitement or liveliness to it.
• you can refer to something which makes an event or situation more lively or interesting as spice.
• if you spice up something that you do or say, you add excitement or liveliness to it.
spice girls
• successful british pop rock group comprised of 4 female singers
spice islands
• group of islands in eastern indonesia (also known as moluccas)
spice of
• touch of, bit of, shade of
spice rack
• a shelf used for holding containers of spice

spice را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spice
کلمه : spice
املای فارسی : سپیس
اشتباه تایپی : سحهزث
عکس spice : در گوگل

آیا معنی spice مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )