برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

spartan

/ˈspɑːrtn̩/ /ˈspɑːtn̩/

معنی: ادم دلیر و با انضباط، اسپارتی، بی تجمل
معانی دیگر: وابسته به اسپارت باستان و مردم و فرهنگ آن، (مانند اسپارتی ها) دلیر، جنگاور، پر طاقت، پر انضباط، صرفه جو، شهروند اسپارت

بررسی کلمه spartan

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or pertaining to ancient Sparta or its people, culture, or the like.

(2) تعریف: (sometimes l.c.) characterized by hardiness, self-discipline, austerity, and the like.
متضاد: luxurious

- I like to sleep late and generally take it easy, but my roommate has Spartan habits.
[ترجمه ترگمان] من دوست دارم تا دیروقت بخوابم و معمولا هم این کار را آسان می‌گیرم، اما هم اتاقیم habits را دارد
[ترجمه گوگل] من دوست دارم دیر بخوابم و به طور کلی آن را آسان، اما هم اتاقی من عادات اسپارتان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (usu. l.c.) characterised by simplicity and austerity.
متضاد: comfortable, luxurious, opulent

- The dormitory rooms were spartan, but at least the beds were comfortable.
[ترجمه ترگمان] اتاق‌های خوابگاه خاموش بودند، اما حداقل تخت راحتی بود
[ترجمه گوگل] اتاق خوابگاه اسپارتان بود، اما حداقل تخت راحت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a native or citiz ...

واژه spartan در جمله های نمونه

1. Their spartan lifestyle prohibits a fridge or a phone.
[ترجمه ترگمان]سبک زندگی Their، یک یخچال یا تلفن را منع کرده‌است
[ترجمه گوگل]سبک زندگی اسپارتان، یخچال و یا تلفن را ممنوع می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Spartan youths were bred as warriors.
[ترجمه ترگمان]جوانان Spartan به عنوان یک جنگجو تربیت شدند
[ترجمه گوگل]جوانان اسپارتان به عنوان رزمندگان به دنیا آمده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They lead a rather spartan life, with very few comforts and no luxuries.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها زندگی نسبتا پر زرق و برق دارند و آسایش و آسایش چندانی ندارند
[ترجمه گوگل]آنها زندگی عجیب اسپارتی را به ارمغان می آورند، با کمترین امکانات و امکانات کم هزینه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The hotel room was somewhat spartan.
[ترجمه ترگمان]اتاق هتل کمی spartan بود
[ترجمه گوگل]اتاق هتل تا حدودی اسپارتانی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف spartan

ادم دلیر و با انضباط (اسم)
spartan
اسپارتی (صفت)
spartan
بی تجمل (صفت)
spartan

معنی کلمه spartan به انگلیسی

spartan
• inhabitant of sparta (city in ancient greece); courageous and highly disciplined person
• highly disciplined; austere; brave
• a spartan way of life is very simple with no luxuries.
spartan education
• severe and disciplined education

spartan را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
بدون جزئیات، صرفا ضروریات
سالار
فرمانده نظامی ارتش کوروش.مرد نظامی سخت کوش و پرطاقت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spartan

کلمه : spartan
املای فارسی : اسپارتان
اشتباه تایپی : سحشقفشد
عکس spartan : در گوگل

آیا معنی spartan مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )