برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1437 100 1

source

/ˈsɔːrs/ /sɔːs/

معنی: ماخذ، مایه، خاستگاه، منشاء، مبدا، منبع، سر چشمه، عین، چشمه، مصدر، مایه مبداء
معانی دیگر: نشتگاه، منشا، زایگر، زایه، زادگاه، (شخص یا کتاب و غیره) مرجع، پس گشتگاه، پس گشتنامه، (نقطه یا مرکزی که امواج نور یا صدا و غیره از آن ساطع می شود) تابشگاه، (عامیانه - از منبع تولید یا مرکز فروش و غیره کالا یا اسباب یدکی) به دست آوردن

بررسی کلمه source

اسم ( noun )
(1) تعریف: the origin or cause of something.
مترادف: cause, genesis, occasion, origin, provenance, provenience, seed
متضاد: outcome, termination
مشابه: derivation, lineage, mother, rise, root

- Poorly written instructions were the source of the confusion.
[ترجمه ترگمان] دستورها کتبی، منبع سردرگمی بودند
[ترجمه گوگل] دستورالعمل های ناقص نوشته شده، منبع سردرگمی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The closing down of the factory was the source of the town's woes.
[ترجمه ترگمان] تعطیلی کارخانه منبع مشکلات شهر بود
[ترجمه گوگل] بستن کارخانه منبع خشم شهر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person or thing that provides information.
مترادف: informant, reference

- A woman who had been a maid in the household was one of my sources for the story.
[ترجمه ترگمان] زنی که در خانه خدمتکار بود یکی از منابع من برای داستان بود
[ترجمه گوگل] یک زن که در خانوار خدمت کرده بود یکی از منابع من برای داستان بود
[ترجمه شما] ...

واژه source در جمله های نمونه

1. The college student knew that he needed more than a basic textbook as a source for his report.
دانشجو می دانست که به بیش از یک کتاب درسی پایه به عنوان مرجعی برای گزارشش نیاز دارد

2. The source of Buddy's trouble was boredom.
منشا مشکل بودی خستگی بود

3. Professor Smith's speech was a valid source of information on chemistry
سخنرانی پروفسور اسمیت منبع موثقی از اطلاعات درباره شیمی بود

4. incandescent source
منبع ملتهب

5. the source of all our difficulties
منشا همه‌ی مشکلات ما

6. the source of my joys
سرچشمه‌ی خوشی‌های من

7. the source of nile
سرچشمه‌ی رود نیل

8. a primary source of information
منبع دست اول اطلاعات

9. a reliable source
یک منبع موثق

10. a secondary source of information
منبع دست دوم اطلاعات

11. his principal source of income
منبع اصلی درآمد او

12. the perpetual source of my inspiration
منبع همیشگی الهام من

13. he nailed the source of all those rumors ...

مترادف source

ماخذ (اسم)
alloy , basis , source , datum , origin
مایه (اسم)
stock , principal , reason , ferment , amount , tonality , source , capital , funds , vaccine , whey , yeast , key , leaven
خاستگاه (اسم)
beginning , source , origin
منشاء (اسم)
principle , beginning , source , origin , genesis , radix , origination , provenance , first cause , first principle , prime mover
مبدا (اسم)
principle , beginning , source , origin
منبع (اسم)
original , cause , rill , source , provenance , fount , fountainhead , wellspring , headspring , quarry , parent , wellhead
سر چشمه (اسم)
original , principle , derivation , source , origin , root , spring , fountainhead , hotbed , headwaters , fountain , mother , wellspring , headspring , springhead , wellhead
عین (اسم)
original , eye , source , essence , outward , spring , fountain , outness
چشمه (اسم)
well , source , opening , spring , fount , fountain , font , mesh , mineral spring , springhead , wellhead
مصدر (اسم)
source , origin , orderly , infinitive
مایه مبداء (اسم)
source

معنی عبارات مرتبط با source به فارسی

کامپیوتر منبع
داده های منبع
سند منبع
(زبان کامپیوتری مانند cobol یا fortran که برنامه ی آن نوشته شده) زبان مبدا (در برابر: زبان مقصد)، زبان منبع
برنامه منبع
روال منبع
منبع پیام، منشاء پیام
رجوع شود به: quasi-stellar object) quasar هم می گویند)
(نجوم) پرتو فرست، تابش فرست (به ویژه کهکشان و اختر واره)
(قراری که طبق آن یک کارخانه یا شرکت ساختن اجزای فرعی محصولات شرکت دیگری را به عهده می گیرد) پیمانکاری تولیدی

معنی source در دیکشنری تخصصی

source
[عمران و معماری] چشمه - سرچشمه - منشا - منبع - دبی چشمه - قدرت چشمه
[کامپیوتر] منشاء، منبع - منبع - 1. مکانی که اطلاعات از آن کپی می شود ؛ متضاد فقشقلثف . یکی از سه قسمت یک ترانزیستور اثر میدان . نگاه کنید به transistor field -effect .
[برق و الکترونیک] منبع ؛سورس 1. بیشینه ی توانی که منبع تغذیه ره راه اندازی می کند. 2. یکی از سه پایه ترانزیستور اثر میدان حاملهای اکثریت (الکترونها در N FET کانال یا حفره ها در P FET کانال ) در سورس تولید می شوند و در نتیجه میدان الکتریکی اعمال شده بین درین و سورس در طول کانال به سوی درین جاری می شوند .سورس قابل مقایسه با کاتد امپ خلأ و امیتر ترانزیستور پیوندی دو قطبی است . - منبع ، چشمه ، پایه سورس در FET
[صنایع غذایی] منبع
[مهندسی گاز] منبع ، تولیدکننده ، محل تامین ، ماخذ
[نساجی] منبع نوری - منبع - منشاء- جا - مرکز - پاتیل
[ریاضیات] مخزن، منشأ اولیه، چشمه، مبدا، منبع، سرچشمه، مأخذ
[آب و خاک] منشاء، مبدا،منبع
[زمین شناسی] مفهوم لایه منشاء - نظریه ای در مورد پیدایش کانه سولفیدی که رسوبگذاری اولیه سن پیدایش سولفیدها و مهاجرت بعدی و تمرکز آنها را، مثلاً به خاطر افزایش دمای سنگ مبنای مطالعات خود قرار می دهد.
[برق و الکترونیک] جذب منبع
[کامپیوتر] کد منبع ، برنامه اصلی - نوعی زبان برنامه نویسی که برای استفاده ی انسان طراحی شده است و درست در نقطه مقابل object code ( کد ماشین یا کد مقصد ) قرار دارد ،که به طور داخلی در کامپیوتر مورد استفاده قرار می گیرد . کامپایلر ،برنام ای را که به زبان کد منبع است ، به کد مقصد( کد ماشین ) ترجمه می کند. - کد مبداء، کد منبع
[کامپیوتر] کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می ...

معنی کلمه source به انگلیسی

source
• originate from; reveal the origin of something; obtain from a particular supplier
• origin; starting point; source code (computers)
• the source of something is the person, place, or thing from which it comes or from which you obtain it.
• the source of a difficulty is its cause.
• a source of information is a person or book that provides information for a book or for a piece of research.
• the source of a river or stream is the place where it begins.
source book
• book from which material is taken
source code
• source language that a program is written in, computer program before is is compiled
source document
• document in dynamic data exchange from which copies in other documents are linked
source listing
• detailing of sources
source material
• text of origin, research information
source of evil
• source of wickedness, origin of evil
source of income
• manner in which one earns money (usually at one's workplace or via a profitable real-estate deal)
source of inspiration
• root of creative stimulation
source of light
• place where light originates
source program
• source code
alternative energy source
• sources of energy other than the standard ones (such as solar, hydro-electric, etc.)
current source
• origin of an electrical current
deduction at source
• initial deduction and payment ...

source را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Muhammad
منبع
پویانساج
منبع
jemma
a person , place , or thing that provides sth you need or want
مریم رمضانی
تامین شدن {منبع}
Mohamad.G
رود
...
منبع.سرچشمه.منشا
iman
منبع یا سرچشمه=source
مریم
علت/علل
Some sources of stress are unavoidable
میلاد علی پور
دلیل، سبب
Matin
سر چشمه، منبع
گلی افجه
سرمایه
مجید ترکستانی
اگر برای نوشتار و سخنی یا نژادی یا مورد‌هایی از این دسته می‌خواهیم سورسی معرفی نماییم‌می‌توانیم از واژگان

" بنمایه،بُنوان،سرچشمه،‌آبشخور،خاستگاه"

بهره جوییم ولی اگر واسه‌ی بهره‌وری‌های ابزاری و دانش‌های صنعتی و ...می‌خواهیم

"بازخَن"

شایان می‌باشد
Ftmh!🔥
سرچشمه،درست شده از آن،محتوای اصلی سازنده
گلی افجه
I have no source of income
من ( منبع ) در امد ندارم
Nadiaaa
The place where some thing begins
e.g the sun is a source
Erfan
تامین یا تهیه کردن
ساینا پناهی
منبع،یر چشمه،چشمه،سرمابه،دلیل،سبب
رضارضائی
اولیه
محسن کشاورز
بن مایه ، بُنوان ، سرچشمه ، بازخَن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی source
کلمه : source
املای فارسی : سورس
اشتباه تایپی : سخعقزث
عکس source : در گوگل

آیا معنی source مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )