برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1437 100 1

sound

/ˈsaʊnd/ /ˈsaʊnd/

معنی: درست، صدا، بانگ، صوت، اوا، مستدل، سالم، استوار، بی عیب، بی خطر، دقیق، صدا کردن، زدن، گمانه زدن، نواختن، سر و گوش آب دادن، بصدا در اوردن، بنظر رسیدن، به نظر رسیدن، صدا دادن، بگوش خوردن، ژرفاسنجی کردن، بطور ژرف
معانی دیگر: سر و صدا، تق و توق، هیاهو، نفیر، نوفه، آوا، (مجازی) فحوا، لحن، ظاهر، صدارس (مثل: تیررس)، معرض صدا، صدا ایجاد کردن، (از روی صدا) به نظر رسیدن، نمایاندن، به صدا درآوردن، (با صدا) اعلام کردن، (رادیو و تلویزیون و غیره) صدا، ولوم، (قدیمی) معنی، اهمیت، شایعه، (به طور واضح) تلفظ کردن، گفتن، ادا کردن، (پزشکی - با گوشی یا ضربه زدن با انگشت) سمع کردن، گوش دادن، بی نقص، محکم، استوان، مستحکم، مطمئن، باثبات، قوی، نیرومند، معقول، خردمندانه، منطقی، سنتی، مطابق با سنت و عرف، مورد قبول، کامل، قطعی، جانانه، (خواب) ژرف، عمیق، شریف، شرافتمند، باشرف، باوفا، قانونی، دارای ارزش قانونی، مستند، معتبر، (باریکه ی آب که جزیره را از سرزمینی جدا می کند یا دو دریا را به هم وصل می کند) تنگه، باب، بغاز، باریکاب، شاخه ی دریا، دریا شاخ، (معمولا با: out) زمینه یابی کردن، نظرسنجی کردن، مزه ی دهان کسی را فهمیدن، گمانه زنی مردمی کردن، (رودخانه یا دریا و غیره) ژرفاسنجی کردن، ژرفایابی کردن، عمق سنجی کردن (معمولا با ابزار شاغول مانند)، ژرفاپژوهی کردن، (از کف رودخانه یا دریا و غیره) نمونه برداری کردن، فضا پژوهی کردن، (در فضا) فراپژوهی کردن، آسمان پژوهی کردن، (پزشکی - با گوش دادن یا فرو کردن سوند و غیره) معاینه کردن، درون پژوهی کردن، (نهنگ یا ماهی بزرگ - ناگهان به ژرفا) شیرجه رفتن، فرو رفتن، مفهوم، کاملا

بررسی کلمه sound

اسم ( noun )
(1) تعریف: the sensation that results when the organs of hearing are stimulated by certain vibrations.
مترادف: noise
متضاد: silence

- There are many ways to produce sound, such as hitting a note on a piano, clapping one's hands together, or using one's voice.
[ترجمه ترگمان] راه‌های زیادی برای تولید صدا وجود دارد، مانند ضربه زدن به یک یادداشت روی پیانو، دست زدن با یکدیگر، یا استفاده از صدای یک
[ترجمه گوگل] راه های زیادی برای تولید صدا وجود دارد، مانند ضربه زدن به یادداشت در پیانو، دست زدن به دست خود و یا استفاده از صدای خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a particular noise.
مشابه: noise, report

- I love the sound of the ocean waves.
[ترجمه سارا] من عاشق صدای امواج اقیانوس هستم|
[ترجمه ترگمان] عاشق صدای امواج اقیانوس هستم
[ترجمه گوگل] من صدای امواج اقیانوس را دوست دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه sound در جمله های نمونه

1. sound advice
پند خردمندانه

2. sound also travels through the medium of water
صدا در پرگیر آب هم حرکت می‌کند.

3. sound amplification
فزون‌سازی صدا،تقویت صوت

4. sound asleep
در خواب عمیق

5. sound carries better at night
صدا در شب بهتر (به گوش) می‌رسد.

6. sound causes him to lose the train of his thought
صدا موجب می‌شود که رشته‌ی افکارش را از دست بدهد.

7. sound criticism
انتقاد معقول

8. sound fruit
میوه‌ی سالم

9. sound in the faith
دارای ایمان سنتی

10. sound investment
سرمایه‌گذاری مطمئن (بی خطر)

11. sound of explosions coming from dunkirk way
صدای انفجارهایی که از سمت دنکرک به گوش می‌رسید

12. sound planning is crucial to economic development
برنامه‌ریزی معقول برای پیشرفت اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.

13. sound reproduction
بازساخت صدا

14. sound timber
...

مترادف sound

درست (اسم)
sound , sock
صدا (اسم)
report , bruit , vocal , throat , call , tone , noise , sound , vocation , roar , yell , voice , calling , phoneme , phone , tonicity , sonance , tingle
بانگ (اسم)
call , clamor , cry , noise , sound , roar , exclamation , voice
صوت (اسم)
sound , voice , interjection , phoneme , phone
اوا (اسم)
sound , voice , phoneme , phone
مستدل (صفت)
reasonable , sound , well-founded
سالم (صفت)
well , valid , whole , sound , healthy , wholesome , healthful , lucid , salubrious , hale , intact , safe and sound , in good condition , sane
استوار (صفت)
stable , firm , constant , solid , tenacious , sound , steel , sure , secure , immovable , steady , consistent , steadfast , two-handed
بی عیب (صفت)
perfect , all right , entire , spotless , flawless , faultless , sound , blameless , intact , fault-free , unexceptionable , indefectible , point-device , serviceable
بی خطر (صفت)
sound , safe , secure , benign
دقیق (صفت)
careful , accurate , precise , exact , detailed , stringent , astringent , tender , advertent , watchful , exquisite , wistful , sound , set , punctual , astute , scholastic , subtle , tenuous , particular , literal , punctilious , scrutinizing
صدا کردن (فعل)
cry , sound , blare , hum , clang , click , rustle
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip
گمانه زدن (فعل)
sound , douse , dowse
نواختن (فعل)
execute , play , sound , strike up
سر و گوش آب دادن (فعل)
sound , query , pry , feel out , ferret out , pump
بصدا در اوردن (فعل)
sound , pluck , harp
بنظر رسیدن (فعل)
sound , peer
به نظر رسیدن (فعل)
sound
صدا دادن (فعل)
sound
بگوش خوردن (فعل)
sound
ژرفاسنجی کردن (فعل)
sound
بطور ژرف (قید)
sound

معنی عبارات مرتبط با sound به فارسی

رجوع شود به: sonic barrier، مانع صوتی
کاسه زنگ اخبار
جعبه تبدیل امواج صوتی به صدا در گرامافون
دوربین فیلمبرداری مجهز بدستگاه ضبط صوت
(فیلم و تلویزیون و غیره) آواپردازی، آثار صوتی، صدا سازی، عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
محل مخصوص ضبط صوت بر روی حاشیه فیلم ناطق
1- (مشق نظامی) به نوبت گفتن، یک دو سه چهار کردن 2- (خودمانی) آزادانه بیان کردن (شکایت یا انتقاد یا عقیده و غیره را)، دق دلی درآوردن 3- (با صدای بلند و ناخوشایند) پز دادن، ادعا کردن، داد و بیداد کردن، قدم شماری درهنگام رژه رفتن، باصدای بلند صحبت کردن، مزه دهان کسیرا فهمیدن، ازادانه بیان کردن
کامیون بلندگو دار (در تبلیغات انتخاباتی و غیره)
(فیزیک) موج صوت، آوا موج، موج صوتی
بادکنک ماهى
صدای گوش خراش
امن و امان، صحیح و سالم، صحیح وتندرست
...

معنی sound در دیکشنری تخصصی

sound
[عمران و معماری] صدا - صوت - سالم - عمق سنجیدن
[برق و الکترونیک] صوت ، صدا - صدا حس شنیدن ایجاد شده به هنگام عمل کردن امواج صوتی روی مغز از طریق ارگانهای شنوایی گوشها ، حدهای نهایی بسامد برای شنوایی اناسن از حدود 15 تا 20000 هرتز است ولی حیوانات می توانند بسامدهای بسیار بالاتری را بشنوند 2. ارتعاش محیط کشسان با هر بسامدی که حس شنیدن را ایجاد کند . این ارتعاش به صورت موج صوتی در محیط منتشر می شود . بسامدهایی که صدا تولید میکنند . بسامدهای صوتی یا شنیداری نامیده می شوند . بسامدهای پایین تر از حد شنوایی را ، مادونصوت و بسامدهای بالاتر از حد شنوایی را ، فراصوتی می نامند . صوت با سرعتی در حدود 335 متر بر ثانیه در هوا ، در سطح دریا و حدود 1463 متر بر ثانیه در آب حرکت می کند .
[زمین شناسی] آوا، صدا - (ژئوفیزیک)؛ امواج کشسان که در آن ها، جهت حرکت ذره یا ذرات طولی و موازی با جهت انتشار موج است. این اصطلاح گاه محدود به موج هایی در گازها، بویژه هوا و مایعات، بویژه آب می شود. اما برای حرکت موج در جامدات نیز بکار می رود. این موج، دارای نوعی حرکت موجی است که بیشترین کاربرد را در اکتشاف لرزه ای بازتابی دارد.
[نساجی] صوت - صدا
[ریاضیات] صدا
[برق و الکترونیک] جاذب صدا ماده ای که در صدا زیادی از انرژی صوتی منتشر شده را جذب می کند .
[شیمی] جذب صوت
[عمران و معماری] جذب صوت
[زمین شناسی] صداگیری، جذب صدا
[برق و الکترونیک] ضریب جذاب صدا ، ضریب جذاب آکوستیکی ، جذب کنندگی آکوستیکی نسبت انرژی صوتی جذب شده به انرژی رسیده به سطح یا محیط .
[زمی ...

معنی کلمه sound به انگلیسی

sound
• vibrations that can be detected by the human ear; noise; vocal utterance; range in which something can be heard; implication; meaningless noise; body of water which connects two larger bodies of water; ocean inlet
• make a noise; give an impression; cause to produce a sound; present or summon with a sound; pronounce; examine by causing to emit sound; measure the depth of water with a sounding line
• whole, healthy; in good condition; sane; firm, having a solid foundation; secure; valid, reasonable; thorough; moral; trustworthy; having common sense; conservative
• a sound is a particular thing that you hear.
• sound is what you hear as a result of vibrations travelling through the air or water.
• the sound on a television set is what you hear coming from the television set. its loudness can be controlled.
• the sound of a singer, band, or style of music, is the distinctive quality of the music.
• when something such as a horn sounds or if you sound it, it makes a noise.
• when you are describing a noise, you can talk about the way it sounds.
• when you talk about the way someone sounds, you are describing the impression you have of them when they speak.
• you can also give your impression of something you have read or heard about by talking about the way it sounds.
• the sound of something that you have heard about is the impression you get of it.
• if something is sound, it is in good condition, strong, or healthy.
• if you say that something such as advice is sound, you mean that it is reliable and sensible and that you approve of it.
• if you are sound asleep, you are sleeping deeply.
• if you sound someone out, you question them to find out their opinion.
sound as a bell
• healthy and unharmed
sound banks
• safe banks, bank which are not at risk of bankruptcy
...

sound را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پگاه
(خواب)عمیق
ehsun
سازگار
ابراهیم
کلیه صداهای قابل شنیدن توسط انسان
sana
صدا زدن
احسانی
به نظر رسیدن
Nahid
Seem به نظر رسیدن
pouya
Seem
Asal
حس شنوایی
Eltham Najafi
در منطق و متون فلسفی، به معنای:

درست، صحیح
خدیجه هی اکرم
اوا صدا
Turn off the sound of music
صدای موزیک را خاموش کن
سید اوستا حیدری
عمیق و ارام
نگار
(خواب) عمیق و آرام
Arash
در حقوق : بی عیب ، سالم ، طبق موازین حقوقی ،منطقی
گلی افجه
بنظر رسیدن
لهجه ( صدای نشان دهنده زبان خاص)
باران پناهیان
صدا
Hana.N
هر صدایی که از اشیا تولید شود
سارینا
صحیح.سالم.قابل اعتماد
n2
اشاره به حرفی که گفته شده
كمال
You haven't forgotten my laughing sound or you can't forget me
صداي خنده هام رو فراموش نكردي يا نميتوني منو فراموش كني دلت لاي در گير كرده كه اينقد كنجكاو پيگير من شدي
كمال
You haven't forgotten my laughing sound or you can't forget me
شما صدای خنده ام را فراموش نکرده اید یا نمی توانید مرا فراموش کنید.
متین خدایی
(خواب) عمیق و آرام
محدثه فرومدی
درست و کامل، بی عیب و نقص، تمام عیار، سرامد، عالی
Ati
Sound sleep
خواب راحت
Sara_kavoosi
Sensations: sights,sounds,tastes,smells, and touch
tinabailari
Sound: ➡️صدا (غیر انسان)🎵
ناشناس
safe and sound
سُر و مُر و گنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sound
کلمه : sound
املای فارسی : ساند
اشتباه تایپی : سخعدی
عکس sound : در گوگل

آیا معنی sound مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )