برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1411 100 1

soon

/ˈsuːn/ /suːn/

معنی: قریبا، بزودی، زود، عنقریب، طولی نکشید
معانی دیگر: به زودی، فورا، فوری، بلافاصله

بررسی کلمه soon

قید ( adverb )
حالات: sooner, soonest
(1) تعریف: in a short time; shortly.
مترادف: anon, by and by, directly, shortly, straightaway
مشابه: betimes, presently

- Dinner will be ready soon.
[ترجمه محمد رضا دادوی] شام به زودی آماده میشود
|
[ترجمه مهتاب سلطانی] شام خیلی زود آماده خواهد شد
|
[ترجمه ترگمان] شام بزودی آماده میشه
[ترجمه گوگل] شام به زودی آماده خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: promptly; quickly.
مترادف: directly, forthwith, immediately, promptly, quickly
مشابه: lickety-split, on the spot, pronto, rapidly, straightaway, swiftly

- Please call as soon as you get home.
[ترجمه N.S] لطفا به محض اینکه ...

واژه soon در جمله های نمونه

1. soon after her husband's death, she pined away and died too
اندکی پس از مرگ شوهرش او هم دق کرد و مرد.

2. soon after the operation, he died
کمی پس از عمل جراحی مرد.

3. soon after, denmark fell to the germans
اندکی بعد دانمارک توسط آلمان‌ها فتح شد.

4. soon afterward he died
اندکی پس از آن درگذشت.

5. soon byron's fame eclipsed everyone else's
کمی نپایید که (شهرت) بایرون،شهرت همه را تحت‌الشعاع قرار داد.

6. soon he found the method for the performance of his duties
به زودی به شیوه‌ی انجام وظایفش پی برد.

7. soon his injury mended
جراحات او به زودی شفا یافت.

8. soon his real intention became plain
به زودی قصد واقعی او آشکار شد.

9. soon it will be spring
بهار بزودی فرا خواهد رسید.

10. soon my fear vanished
به زودی واهمه‌ی من زایل شد.

11. soon she herself became the pivot of attention
به زودی خود او مرکز توجه شد.

12. soon the absurdity of the accusations advanced by him became evident
پوچی اتهاماتی که او مطرح کرده بود بزودی آشکار شد. ...

مترادف soon

قریبا (قید)
almost , presently , soon , well-nigh
بزودی (قید)
presently , soon , anon , quickly , early , by and by , erelong
زود (قید)
soon , betimes
عنقریب (قید)
presently , soon , shortly
طولی نکشید (قید)
soon

معنی عبارات مرتبط با soon به فارسی

بزودی بعدازان، طولی نکشیدکه
کمی بعد، اندکی پس از
چندی یااندکی بعد سوی پاریس رهسپار شد
کمی بعد، اندکی بعد (از آن)
دیر یا زود
هرچه زودبریددیر نپاید
کی ؟، چه هنگام ؟، چقدر زود؟
باین زودی، به ان زودی

معنی کلمه soon به انگلیسی

soon
• within a short time; quickly; at the nearest opportunity; willingly, readily
• if something is going to happen soon, it will happen after a short time. if something happened soon after a particular time or event, it happened a short time after it.
• if you say that something will happen as soon as something else happens, you mean that it will happen immediately after the other thing.
• you say the sooner the better when you think something should be done as soon as possible.
• if you say that something will happen sooner or later, you mean that it will certainly happen, even though it might take a long time.
• if you say that no sooner did one thing happen than another thing happened, you mean that the second thing happened immediately after the first.
• if you say that you would sooner do something, you mean that you would prefer to do it.
anytime soon
• very soon, in the very near future
be back soon
• i will return soon, bbs (internet chat slang)
get well soon
• have a quick recovery
see you soon
• i will see you again in the near future, sys
very soon
• within a short period of time, in the near future

soon را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بزودی
بزودی
رومینا
سریع
قطب الدینی
See you soon
به زودی میبینمت.
istella
بزودي،سريع
Shiva
به زودی ، در اولین فرصت
N8A2S
Soon means early or quickly
Ros
quickly فوری. سریع
SOHEIL
در اولین فرصت
بزودی
علی قناد
قربب الوقوع
آریا
زود
p
سریع-زود-بدون درنگ
رومینا
طولی نکشید
محمد
can we stop soon?
آيا ما ميتونيم به زودي متوقف بشيم؟
Anita
Soon means early or quickly
ati
به زودی
shiva_sisi‌
Soon means early or quickly
Armita
به زودی ، کمی بعد تر
pariya
به زودی،فورا،بلافاصله
Setayesh
زود،سریع
Ali.ii
بی درنگ.فوری
Ali.ii
بی درنگ-فوری
میلاد علی پور
دیری نپایید که، اندکی پس از آن
مریم
به زودی
Soda
ب زودی ‌. سریع . بلافاصله .
asg.winx
به معنی بزودی است.مثلcoming soon
Azin
سریع. بزودی. فوری. تند
علیرضا
تعریف: in a short time; shortly.
• مترادف: anon, by and by, directly, shortly, straightaway
• مشابه: betimes, presently
تعریف: in a short time; shortly.
• مترادف: anon, by and by, directly, shortly, straightaway
• مشابه: betimes, presently
tinabailari
I hope that I can see you soon again 📰
من امیدوارم که بتونم بزودی دوباره تو رو ببینم
محسن شکیبا
معنی: سریع، زود، فوری، بلا فاصله،
sara
به زودى
Nahid
مدتی کوتاه
سعید نیابتی
خیلی زود، فورا
M
به زودی سریعا
امیرقاسم قندی
به زودی ، هر چه سریعتر
F
سریع تر، زودتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی soon
کلمه : soon
املای فارسی : شون
اشتباه تایپی : سخخد
عکس soon : در گوگل

آیا معنی soon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )