برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

soluble

/ˈsɑːljəbl̩/ /ˈsɒljʊbl̩/

معنی: محلول، حل شدنی، قابل حل، حل پذیر
معانی دیگر: (در آبگونه) حل شدنی، واگشاپذیر

بررسی کلمه soluble

صفت ( adjective )
مشتقات: solubly (adv.), solubleness (n.)
(1) تعریف: able to be dissolved.
متضاد: insoluble

- Sugar is more quickly soluble in warm water than in cold.
[ترجمه ترگمان] قند بیشتر در آب گرم محلول است تا سرد
[ترجمه گوگل] شکر در آب گرم بسیار سریعتر از آب سرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a solution, as a problem or set of equations.
متضاد: insoluble, insolvable

واژه soluble در جمله های نمونه

1. salt is soluble in water
نمک در آب حل می‌شود.

2. Uranium is soluble in sea water.
[ترجمه ترگمان]اورانیوم در آب دریا حل می‌شود
[ترجمه گوگل]اورانیوم محلول در آب دریا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It is a highly soluble gas.
[ترجمه ترگمان]این یک گاز بسیار قابل‌حل است
[ترجمه گوگل]این گاز بسیار محلول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The disulphate was easily soluble in water.
[ترجمه ترگمان]The به راحتی در آب حل می‌شد
[ترجمه گوگل]دیسولفات به راحتی در آب حل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Carotenes are insoluble in water and soluble in oils and fats.
[ترجمه ترگمان]Carotenes در آب نامحلول هستند و در روغن و چربی محلول هستند
[ترجمه گوگل]کاروتن ها در آب حل نشده و در روغن و چربی محلول هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف soluble

محلول (صفت)
soluble , solvable , dissolved
حل شدنی (صفت)
dissoluble , soluble , dissolvable , solvable
قابل حل (صفت)
dissoluble , soluble , solvable
حل پذیر (صفت)
soluble , solvable , miscible

معنی عبارات مرتبط با soluble به فارسی

رجوع شود به: water glass
علوم مهندسى : محلول در اسید شیمى : انحلال پذیر در اسید
(قابل حل در روغن ها یا چربی ها یا مواد محلل چربی ها) گشودپذیر در روغن، قابل حل در چربی، محلول در حلال های چربی
حل شدنی در آب، آبگشا، محلول در آب

معنی soluble در دیکشنری تخصصی

soluble
[شیمی] انحلال پذیر ، حل پذیر
[مهندسی گاز] قابل حل ، حل شدنی
[نساجی] قابل حل - محلول
[ریاضیات] قابل حل، حل پذیر، حل شدنی
[پلیمر] انحلال پذیر، حل پذیر
[شیمی] سدیم سیلیکات ، شیشه مایع
[ریاضیات] گروه قابل حل
[نساجی] ترکیب لوکوی محلول - ترکیب لوکوی حل شونده
[نساجی] رنگینه فلزی محلول
[خودرو] روغن حل شده
[نساجی] روغن محلول
[نفت] مخزن نفت محلول در آب
[نفت] سنگ محلول
[خاک شناسی] درصدسدیم انحلال پذیر
[شیمی] انحلال پذیر در اسید
[نساجی] رنگینه حل شونده در حلال
[نساجی] کم محلول - نیمه محلول
[نساجی] محلول نشاسته

معنی کلمه soluble به انگلیسی

soluble
• soluble element, element which is capable of being dissolved in a solvent
• capable of being melted or dissolved in a solvent; able to be solved, explainable
• a soluble substance will dissolve in a liquid.
• a problem that is soluble can be solved; a formal use.
soluble glass
• glass that can be dissolved
water soluble
• something that is water-soluble is able to dissolve in water.

soluble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی فیضی
حل شدنی
فاطمه
انحلال پذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی soluble

کلمه : soluble
املای فارسی : سلوبل
اشتباه تایپی : سخمعذمث
عکس soluble : در گوگل

آیا معنی soluble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )