برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1439 100 1

sole

/soʊl/ /səʊl/

معنی: شالوده، تخت، زیر، کف پا، تخت کفش، قسمت ته هر چیز، یگانه، تنها، منحصر بفرد، فردی، تخت زدن
معانی دیگر: (کفش یا جوراب و غیره) تخت انداختن، کف جوراب، کف کفش، زیره، هملخت، تک، انحصاری، (به ویژه زن) مجرد، بی شوهر، (جانور شناسی) ماهی حلوا (انواع ماهی های پهن به ویژه تیره ی soleidae)، بکفش تخت زدن

بررسی کلمه sole

صفت ( adjective )
مشتقات: soleness (n.)
(1) تعریف: single and alone, not one among others; only.
مترادف: lone, one, only, single, solitary
مشابه: alone, individual, isolated, particular, singular, unaccompanied, unique

- She was the sole survivor of the crash.
[ترجمه ترگمان] اون تنها بازمانده حادثه بوده
[ترجمه گوگل] او تنها بازمانده سقوط بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Was that the sole reason you came here?
[ترجمه A.A] فقط به این دلیل بود که اینجا آمدید؟
|
[ترجمه ترگمان] این تنها دلیلی بود که اومدی اینجا؟
[ترجمه گوگل] آیا این تنها دلیل شما اینجا بود؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Revenge was their sole aim in committing this terrible crime.
[ترجمه ترگمان] انتقام تنها هدف آن‌ها در ارتکاب این جنایت وحشتناک بود
[ترجمه گوگل] انتقام تنها هدف آنها در ان ...

واژه sole در جمله های نمونه

1. her sole felicity were her children
یگانه خوشی او بچه‌هایش بودند.

2. his sole discontent was the lack of a job
یگانه علت ناخشنودی او نداشتن شغل بود.

3. his sole heir
تنها وارث او

4. his sole purpose in coming
یگانه منظور او از آمدن

5. our sole polestar in rebuilding the country. . .
یگانه رهنمون ما در امر باز سازی کشور. . .

6. the sole right of publication
حق انحصاری چاپ

7. to sole a shoe
کفش را تخت انداختن

8. nowadays, his sole preoccupation is money
این روزها یگانه فکر و ذکر او پول است.

9. this bad-tempered man's sole redeeming quality is his honesty
یگانه خصلت ارزشمند نمای این مرد بدخلق درستکاری اوست.

10. let conscience be our sole judge
بگذار وجدان یگانه داور ما باشد.

11. she is the family's sole bread earner
او یگانه نان‌آور خانواده است.

12. he thinks newspapers are the sole arbiters of th virtues and faults of governments
فکر می‌کند روزنامه‌ها یگانه داوران خوبی‌ها و بدی‌های دولت‌ها هستند.

...

مترادف sole

شالوده (اسم)
base , sole , skeleton , infrastructure , kernel , foundation , texture , pedestal , ground plan
تخت (اسم)
sole , couch , throne
زیر (اسم)
bottom , sole
کف پا (اسم)
sole , metatarsus
تخت کفش (اسم)
sole
قسمت ته هر چیز (اسم)
sole
یگانه (صفت)
one , only , sole , unique
تنها (صفت)
lonely , single , solitary , alone , only , lone , sole , recluse , exclusive , unaccompanied
منحصر بفرد (صفت)
sole , particular , exclusive , individual , monopolized
فردی (صفت)
single , sole , individual
تخت زدن (فعل)
sole

معنی عبارات مرتبط با sole به فارسی

تنهانماینده برای ایران، نماینده انحصاری برای ایران
یگانه دلیل، تنها دلیل، دلیل منحصربفرد
در راه اهن بالشتک ریل، تابه، اهن زیرریل
(حقوق) زن مجرد (بیوه یا خانه مانده یا مطلقه)، زن بی شوهر
(ته کفش) نیم تخت، (تعمیر کفش) نیم تخت زدن، نیم تخت، نیم تخت انداختن، نیم تخت زدن

معنی sole در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] پایه ، کف زمین
[ریاضیات] تنها، فقط
[کوه نوردی] زیره
[زمین شناسی] سُل مارک - علایم سطح زیرین لایه ، در سطح زیرین ماسه سنگها و گاهی اوقات سنگ آهکهایی که در روی رسوبات نرم دانه ریز قرار دارند تشکیل می شود . در اثر کندهشدگی یا حفرشدگی و یا حرکت قطعات بوسیله جریان های پر انرژی و آشفته و یا بر اثر قرار گرفتن یک جسم جامد و سخت خارجی در سطح رسوبات دانه ریز ساخته شوند این اصطلاح کلی بدون توجه به منشا و جهت یابی نقوش به کار می رود
[زمین شناسی] صفحه پایه ، بالشتک ، زیرسری ، صفحه ستون ، صفحه بالشتکی
[حسابداری] واحدهای تجاری انفرادی
[زمین شناسی] حق انحصاری
[حقوق] شرکت انفرادی
[زمین شناسی] سخت کفه - نمایانگر لایه ای از خاک که در نتیجه تکرار شخم زدن تاعمقی یکسان متراکم شده است.
[نساجی] کفرو - کف دفتین - میز دفتین

معنی کلمه sole به انگلیسی

sole
• bottom of a shoe; bottom of the foot; any of a number of flatfish (especially those used for food)
• put a sole onto a shoe
• only, solitary; unique; exclusive
• the sole thing or person of a particular type is the only one of that type.
• if you have sole charge or ownership of something, you are the only person who is in charge of it or who owns it.
• the sole of your foot or of a shoe or sock is the underneath surface of it.
• a sole is a kind of flat fish that you can eat. the plural is also `sole'.
sole agent
• unique merchant, exclusive representative
sole capital
• only capital; only wealth, only funds
sole custody
• form of guardianship of a child whose parents are divorced whereby only one parent has physical and legal custody of the child and the other parent has visitation rights
sole exhibition
• individual display
sole judge
• only judge, judge which makes decisions based solely on his own opinion
sole proprietorship
• individual ownership, control by one person
feme sole
• (law) single woman; woman that lives independently and separately from her husband; divorcee; widow
lemon sole
• a lemon sole is a flat fish that can be cooked and eaten.
rubber sole
• bottom of a shoe which is made out of rubber

sole را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Yazdan
تک
محمد
تنها-یگانه
Mehrdad Sayehban
the bottom part of the foot that touches the ground when you stand or walk, or the bottom part of a shoe that touches the ground, usually not including the heel
سارا
در پزشکی کف پا
Pariiiii
مجرد،ازدواج نکرده.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sole
کلمه : sole
املای فارسی : سوله
اشتباه تایپی : سخمث
عکس sole : در گوگل

آیا معنی sole مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )