برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

sock

/ˈsɑːk/ /sɒk/

معنی: ضربه، درست، ضرب، جوراب ساقه کوتاه، کفش راحتی بی پاشنه، جوراب کوتاه، جوراب پوشیدن، مشت زدنیکراست، ضربت زدن
معانی دیگر: (جمع آن: socks یا sox) جوراب کوتاه، (تئاتر یونان و روم باستان) کفش سبک، کمدی، شادمایش، الهه ی الهامگر کمدی، رجوع شود به: windsock، زدن (به ویژه با مشت)، (خودمانی)، مشت

بررسی کلمه sock

اسم ( noun )
حالات: socks, sox
(1) تعریف: a covering for the foot made of a woven or knitted material and extending to a point between the ankle and knee.

(2) تعریف: something that resembles this covering in function or shape, such as an airport windsock or a covering for the head of a golf club.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: socks, socking, socked
عبارات: sock it to someone
• : تعریف: (informal) to hit or strike hard, esp. with a fist.
مشابه: belt, poke
اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) a hard blow, esp. with a fist.
مشابه: belt, paste, poke, punch

واژه sock در جمله های نمونه

1. sock away
(امریکا - عامیانه) پول کنار گذاشتن،پول اندوختن

2. sock in
(امریکا) فرودگاه را بستن،هواپیما را زمین‌گیر کردن (معمولا به خاطر هوای نامساعد)

3. an odd sock
یک لنگه جوراب (مردانه)

4. turn the sock right side out
جوراب را پشت و رو کن (چون وارونه است).

5. Sock Shop was one of the high-street success stories of the 80s.
[ترجمه ترگمان]فروشگاه Sock یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های موفقیت در خیابان ۸۰ است
[ترجمه گوگل]فروشگاه جوراب یکی از داستانهای موفقیت در خیابان های دهه 80 بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Please darn the hole in my sock.
[ترجمه ترگمان] لطفا یه سوراخ توی جوراب من بریز
[ترجمه گوگل]لطفا سوراخ را در جوراب خود نگه دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You've worn a hole in your sock.
[ترجمه ترگمان]تو یه سوراخ توی جوراب تو پوشیده بودی
[ترجمه گوگل]شما سوراخ در جوراب خود را پوشیده اید
[ترجمه شما] ترجم ...

مترادف sock

ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
درست (اسم)
sound , sock
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
جوراب ساقه کوتاه (اسم)
sock
کفش راحتی بی پاشنه (اسم)
sock
جوراب کوتاه (اسم)
sock
جوراب پوشیدن (فعل)
sock
مشت زدنیکراست (فعل)
sock
ضربت زدن (فعل)
strike , bump , bob , jab , contuse , hammer , inflict , sock

معنی عبارات مرتبط با sock به فارسی

(امریکا - عامیانه) پول کنار گذاشتن، پول اندوختن، پول پس انداز کردن
رجوع شود به: high-hat
(عامیانه - به ویژه در سال های 1950) مجلس رقص خودمانی (که در آن بدون کفش می رقصیدند)
(امریکا) فرودگاه را بستن، هواپیما را زمین گیر کردن (معمولا به خاطر هوای نامساعد)
جوراب لوله وار، جوراب بی پاشنه (صاف و استوانه ای)

معنی sock در دیکشنری تخصصی

[نساجی] جوراب ساق کوتاه

معنی کلمه sock به انگلیسی

sock
• woven or knitted foot covering which reaches a point between the ankle and the knee; hit, blow (slang)
• hit, punch, strike (slang)
• socks are pieces of clothing which cover your foot and ankle and are worn inside shoes.
sock away
• put money in a safe place for future use, save money (informal)
sock it to someone
• (slang) hit someone hard; harshly criticize someone
wind sock
• fabric sleeve that moves in the wind and is used to indicate wind direction, wind indicator used at airports to determine airplane landing instructions depending on wind direction

sock را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sara
جوراب
Sajad
لنگه جوراب
aslan
زیر و رو کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sock
کلمه : sock
املای فارسی : سکک
اشتباه تایپی : سخزن
عکس sock : در گوگل

آیا معنی sock مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )