برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

snowboarding

بررسی کلمه snowboarding

اسم ( noun )
• : تعریف: the activity or sport of riding and manoeuvering a snowboard downhill over snow or inside specially designed tubes.

واژه snowboarding در جمله های نمونه

1. New snowboarding facilities should attract more people.
[ترجمه ترگمان]تسهیلات ورزشی جدید باید مردم بیشتری را جذب کند
[ترجمه گوگل]امکانات جدید اسنوبورد باید افراد بیشتری را جذب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Snowboarding is now an Olympic sport.
[ترجمه ترگمان]Snowboarding در حال حاضر یک ورزش المپیک است
[ترجمه گوگل]اسنوبورد در حال حاضر یک ورزش المپیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Try snowboarding - it's a really fun sport.
[ترجمه ترگمان]ورزش وزنه‌برداری را امتحان کنید - ورزش واقعا سرگرم‌کننده است
[ترجمه گوگل]سعی کنید اسنوبورد - این یک ورزش واقعا سرگرم کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Snowboarding games are becoming increasingly popular and PlayStation 2 is proving the perfect platform for them.
[ترجمه ترگمان]بازی Snowboarding به طور فزاینده‌ای رایج شده‌است و پلی استیشن ۲ سکوی کامل برای آن‌ها را اثبات می‌کند
[ترجمه گوگل]بازی اسنوبوردی در حال تبدیل شدن به طور فزاینده ای محبوب است و ...

معنی کلمه snowboarding به انگلیسی

snowboarding
• act of riding a snowboard, act of using a snowboard to to glide on snow

snowboarding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پیمان
اسنوبردسواری
احمد رضا علوی بختیاروند
اسکی بازی کردن در آب
Nafas
اتومبیل برفی
Perspolis
اسکی بازی کردن در برف
نجوا
اسکی روی برف
M
اسکی روی برف
ممد
اسکی بازی
Dark Light
اسکی روی برف
Skiing : اسکی کردن
Snowboard : اسکی روی برف
Snowbound : محصور در برف
Fateme
اسکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی snowboarding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )