برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1727 100 1
شبکه مترجمین ایران

smoky

/ˈsmoʊki/ /ˈsməʊki/

معنی: دودی، پر دود، دود گرفته، دود کن، دود کننده
معانی دیگر: دود مانند، دودزا، دودآفرین، مملو از دود، دودناک، به رنگ دود، خاکستری تیره

بررسی کلمه smoky

صفت ( adjective )
حالات: smokier, smokiest
مشتقات: smokily (adv.), smokiness (n.)
(1) تعریف: emitting smoke, esp. in large amounts, as a smoldering fire.

- The damp logs produced a smoky fire.
[ترجمه ترگمان] الوارهای مرطوب آتشی دود می‌کرد
[ترجمه گوگل] سیاهههای آهنی آتش سوزی ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: filled, covered, or mixed with smoke.

- It was hard to see in the dark and smoky bar.
[ترجمه ترگمان] دیدن در بار تاریک و پر دود سخت بود
[ترجمه گوگل] دشوار بود در نوار تاریک و دودش ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: similar to or having the appearance of smoke.

- The mountains were overhung by smoky clouds.
[ترجمه ترگمان] کوه‌های مه‌آلود بالای سرشان معلق بودند
[ترجمه گوگل] کوه ها توسط ابرهای دودش پر شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه smoky در جمله های نمونه

1. smoky fog
مه دود مانند

2. The air had grown thick and smoky.
[ترجمه ترگمان]هوا غلیظ و پر دود شده بود
[ترجمه گوگل]هوا ضخیم و دود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His main problem was the extremely smoky atmosphere at work.
[ترجمه ترگمان]مشکل اصلی او فضای بسیار دود آلود بود
[ترجمه گوگل]مشکل اصلی او فضای بسیار دود در کار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The street began smoky and dark.
[ترجمه ترگمان]خیابان شروع به دود و تاریکی کرد
[ترجمه گوگل]خیابان دودی و تاریک آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Firefighters use special breathing equipment in smoky buildings.
[ترجمه ترگمان]آتش‌نشان‌ها از تجهیزات تنفسی مخصوص در ساختمان‌های دود آلود استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]آتش نشانان از تجهیزات تنفسی خاص در ساختمان های دود استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسی ...

مترادف smoky

دودی (صفت)
fire-cured , smoked , smoky
پر دود (صفت)
smoky
دود گرفته (صفت)
smoky
دود کن (صفت)
smoky
دود کننده (صفت)
smoky

معنی عبارات مرتبط با smoky به فارسی

رودخانه ی اسموکی هیل (در خاور ایالت کلرادو - امریکا)
رجوع شود به: cairngorm

معنی کلمه smoky به انگلیسی

smoky
• emitting smoke; full of smoke; hazy, cloudy; darkened with smoke; resembling smoke; gray, having the color of smoke; flavored with smoke
• a smoky place has a lot of smoke in the air.
• you can also use smoky to describe something that reminds you of smoke.
old smoky
• electric chair

smoky را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد جوکار
(درباره صدا) مردانه و خشن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی smoky

کلمه : smoky
املای فارسی : سمکی
اشتباه تایپی : سئخنغ
عکس smoky : در گوگل

آیا معنی smoky مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )