برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1472 100 1

slot

/sˈlɑːt/ /slɒt/

معنی: شکاف، فرجه، رخ، چاک، فرج، کلون در، چفت در، شکاف کوچک، غاز، چفت کردن، در شکاف یا سوراخ انداختن، شکافتن
معانی دیگر: (دستگاه های خودکار و تلفن عمومی و قلک و غیره) سوراخ، درز، (عامیانه) ترتیب یا طرز قرار گیری (در ردیف یا صف یا سری)، جا، مرتبه، محل، (بال و دم هواپیما) چاک، هواگیر، (مخفف) رجوع شود به: slot machine، شکافدار کردن، سوراخ دار کردن، درز دادن، (به ویژه آهو) ردپا، جای پا، تخته باریک، سورا  جای کلید، شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده، سورا  کردن، درشکاف یا سورا  پول وغیره انداختن

بررسی کلمه slot

اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, narrow indentation or opening into which something may be put.

- a mail slot
[ترجمه ترگمان] یک شیار پست
[ترجمه گوگل] یک اسلات ایمیل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a coin slot
[ترجمه ترگمان] یک سکه پول
[ترجمه گوگل] یک اسلات سکه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a position or niche in a series or framework.
مشابه: pigeonhole

- The program has moved to a new time slot.
[ترجمه ترگمان] این برنامه به یک بازه زمانی جدید منتقل شده‌است
[ترجمه گوگل] این برنامه به یک اسلات زمان جدید منتقل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: slots, slotting, slotted
(1) تعریف: to cut a slot or slots in.

...

واژه slot در جمله های نمونه

1. to get cigarettes from a slot machine
از ماشین پولی سیگار گرفتن

2. i put the coin in the slot
سکه را انداختم توی سوراخ.

3. stick the special card in this slot so that the door may open
کارت ویژه را در این شکاف فروکن تا در باز شود.

4. The panels slot together to make a compost bin.
[ترجمه ترگمان]پانل‌ها دور هم جمع می‌شوند تا به صورت کمپوست (کمپوست)ایجاد کنند
[ترجمه گوگل]پانل ها با هم به یک کمپوست ساخته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I put my money in the slot and pressed the button but nothing came out.
[ترجمه ترگمان]پولم را گذاشتم توی سوراخ و دکمه را فشار دادم، اما چیزی بیرون نیامد
[ترجمه گوگل]من پول خود را در اسلات گذاشتم و دکمه را فشار دادم اما هیچ چیز خارج نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Insert coins into the slot and press for a ticket.
[ترجمه ترگمان]سکه‌ها را در شکاف قرار دهید و برای یک بلیط فشار دهید
[ترجمه گوگل]سکه ها را داخل اسلات قرار دهید و برای یک بلیط فشار دهید
[ترجمه شما] ترج ...

مترادف slot

شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
فرجه (اسم)
break , interval , value , period , hole , slot , respite , interspace , slit
رخ (اسم)
countenance , face , castle , visage , slot , rook , roc , slit
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
فرج (اسم)
hole , vulva , slot , pudendum
کلون در (اسم)
slot
چفت در (اسم)
slot
شکاف کوچک (اسم)
slot
غاز (اسم)
slot , slit , stiver , cottonwool , goose , rent , widgeon
چفت کردن (فعل)
snap , fasten , latch , hasp , slot , snick
در شکاف یا سوراخ انداختن (فعل)
slot
شکافتن (فعل)
fracture , rift , dispart , excise , split , rive , pierce , chink , slot , cleave , hackle , slit , fission , rip

معنی عبارات مرتبط با slot به فارسی

(اسباب بازی) اتومبیل باطری دار (که روی ریل حرکت می کند)
(هر نوع ماشین که با انداختن سکه یا ژتون به کار می افتد) ماشین سکه پذیر، ماشین پولی، ماشین خودکاری که پول در سورا  ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تهیه شده و چون پول رادران می اندازند

معنی slot در دیکشنری تخصصی

slot
[عمران و معماری] چاک - شیار - سوراخ - کام - شکاف
[کامپیوتر] سوراخ ؛ شکاف - شکاف ، شیار - شیاری در یک ریزکامپیوتر که برخی از تخته مدارهای چاپی به آن متصل می شوند.
[برق و الکترونیک] شیار ، شکاف ، برهه
[فوتبال] چفت کردن
[مهندسی گاز] شکاف ، درز ، سوراخ
[زمین شناسی] شکاف - [استخراج] فضای شیبداریاقائم باریکی که دریک کانسار در انتهای کارگاه استخراج برای ایجادیک جبهه کارپله ای حفرمی شود.
[نساجی] چاک - شیار - شکاف
[ریاضیات] روزنه، چاک، چاک دادن، شکاف دادن، سوراخ، شیار
[آب و خاک] شیار
[زمین شناسی] پیچ سنگ شکاف وگوه - درانتهای این نوع پیچ سنگ ها شکافی ایجادشده است که گوه ای در داخل آن قرار دارد.پس از آنکه پیچ سنگ در داخل چال قرار گرفت،با پتک بادی به آن می کوبند که درنتیجه گوه در داخل شکاف فرو می رود وآن را از هم باز می کند وقسمت های باز شده به جدار چال می چسبد ومیله در داخل چال محکم می شود.
[معدن] پیچسنگ شکاف و گوه (نگهداری)
[برق و الکترونیک] آنتن شیاردار آنتن ساخته شده با بریدن یک یا چند شیار نازک در سطح فلزی بزرگ که با خط هم محور یا موجبر تغذیه می شود . باری تابش تک جهته ،پشت ورقه فلزی در جعبه ای محصور می شود یا شیار به طور مستقیم با موجبر تغذیه می شود .در نوع دیگر ،شیارهای قطری در طول موجبر در فواصل دقیقی ایجاد می شوند .
[برق و الکترونیک] آرایه شیاردار آرایه آنتنی تشکیل شده از تعداد زیادی آنتن شیاردار ، که به طور جداگانه برای ایجاد الگوی تابش مطلوب تغذیه می شوند .
[برق و الکترونیک] تزویج شیاری تزویج بین کابل هم محور و موجبر یا با دو شیار ...

معنی کلمه slot به انگلیسی

slot
• notch, narrow opening, slit; place, position (within a system, etc.); (computers) connection point for an expansion card; animal foot prints; animal track, trail of an animal (especially a deer)
• make a slot in, notch, groove; assign to a place or position (in an organization, system, etc.)
• a slot is a narrow opening in a machine or container, for example a hole that you put coins in to make a machine work.
• when something slots into something else or when you slot it in, you put it into a space where it fits.
• a slot is also a place in a schedule, scheme, or organization.
slot and key
• hole and dowel, something that has a depression into which another piece is inserted
slot machine
• automatic machine that is activated by coin usage; gambling device in which one inserts coins and attempts to win money by pulling a lever which randomly chooses symbols that determine a win if they match up
• a slot machine is a machine from which you can get something such as food or drink, or on which you can gamble. you work it by putting coins into a slot in the machine.
expansion slot
• slot in a motherboard into which additional cards can be placed (computers)
pcmcia slot
• slot used to connect expansion cards in portable computers
realistic slot
• actual placement, real placement (in a list)
reserved slot
• place within a political party which is held for a specific group or candidate
time slot
• period of time set aside for broadcasting a program or advertisement in the program schedule of television or radio stations

slot را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
جای خالی - جایگاه قرار دادن چیزی
mohammad
فرجه
دانیال احمدنیا
جوش انگشتانه
سجاد
جلسه، نشست، اجلاس
دکتر علی ناجی
زمان خالی
بهنام
غرفه
Asa
Time slot
برش زمانی
حسن کامل کچل
شکاف
fs
ظرفیت
فضا
محدثه فرومدی
slot in : جای دادن در، گنجاندن در، جور شدن/کردن در، کار گذاشتن در، جا گذاشتن در، چپاندن در، چفت کردن/شدن در، نهادن در، گذاردن در، جاانداختن/افتادن در، قرار گرفتن در
Shirinbahari
برنامه ساعت کاری
A new comedy is scheduled for the 9 pm time slot
عباس نعمتی فر
شکاف (مخصوص قرار دادن سکه)


سحر
جایگاه یا اشکافSLOT به معنای جای معین، برای قرارگرفتن یک کانتینر، در کشتی است.
English User
شکاف، برش
خلال و شکاف برش زمانی
موقعیت زمانی، موقعیت مکانی(جایگاه)
mansi
بازه
solt time: بازه زمانی
solt price: بازه قیمتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slot
کلمه : slot
املای فارسی : سلت
اشتباه تایپی : سمخف
عکس slot : در گوگل

آیا معنی slot مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران