برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

slid

/sˈlɪd/ /slɪd/

سریدن، سر خوردن، لیز خوردن، لغزیدن، اهسته رفتن، بتدریجرفتن

بررسی کلمه slid

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of slide.

واژه slid در جمله های نمونه

1. he slid back into the world of gambling
دوباره به عالم قماربازی روی آورد.

2. she slid a coin into the beggar's hand
یواشکی یک سکه کف دست گدا گذاشت.

3. the cup slid from naheed's hand
فنجان از دست ناهید افتاد.

4. the thief slid out of the window
دزد مخفیانه از پنجره بیرون رفت.

5. he crouched and slid under the table
او قوز کرد و خزید زیر میز.

6. the car seat can be slid back and forth
صندلی ماشین را می‌شود پس و پیش کشید.

7. before he could be arrested he slid out of the country
پیش از آنکه بازداشت بشود از کشور جیم شد.

8. the shadow of an armed man slid across the wall
سایه‌ی مردی مسلح بر دیوار لغزید.

9. The bolt slid easily into the groove.
[ترجمه ترگمان]گلوله به آسانی در the فرو رفت
[ترجمه گوگل]پیچ پیچ به راحتی به شیار اسلاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. On high the great white clouds slid swiftly.
[ترجمه ترگمان]در بالای سر ابره‌ای بزرگ سفید به سرعت حرکت کردند ...

slid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahshid matin
سُر دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی slid

کلمه : slid
املای فارسی : اسلاید
اشتباه تایپی : سمهی
عکس slid : در گوگل

آیا معنی slid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )