برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1470 100 1

sky

/ˈskaɪ/ /skaɪ/

معنی: اب و هوا، فلک، آسمان، سپهر، توپ هوایی زدن، در مقام منیعی قرار دادن، زیاد بالا بردن
معانی دیگر: گردون، عرش، آب و هوا، به هوا افکندن، هوا کردن، انداختن، (عکس یا نقاشی و غیره) از دیوار آویختن (به ویژه در ارتفاع زیاد)

بررسی کلمه sky

اسم ( noun )
حالات: skies
(1) تعریف: the upper atmosphere, esp. as it appears to arch over the earth.
مشابه: air

(2) تعریف: the uppermost level or degree.

(3) تعریف: (often pl.) the appearance of the atmosphere with respect to weather conditions.

- We will have blue skies this week.
[ترجمه RM] این هفته ما آسمانی آبی خواهیم داشت
|
[ترجمه ترگمان] ما این هفته آسمان آبی خواهیم داشت
[ترجمه گوگل] ما آسمان آبی را این هفته خواهیم داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: skies, skying, skied
• : تعریف: to throw or hit high in the air.

- The batter skied the ball to center field.
[ترجمه ترگمان] The توپ را به سمت میدان مرکزی پرتاب کرد
[ترجمه گوگل] خمیر اسلحه توپ را به میدان مرکز اسلحه
[ترجمه شما] ...

واژه sky در جمله های نمونه

1. a sky thick with stars
آسمانی پر از ستاره

2. the sky cleared and the sun shone
آسمان باز شد و خورشید درخشید.

3. the sky is blue
آسمان آبی است.

4. the sky threatens a storm
آسمان خبر از توفان می‌دهد.

5. the sky was covered by clouds
آسمان از ابر پوشیده شده بود.

6. the sky was covered by gray clouds promising rain
آسمان پوشیده از ابرهای خاکستری بود که نوید باران را می‌داد

7. the sky is the limit
حد ندارد،تا دلت بخواهد،حد و حصری برآن متصور نیست،بسیار زیاد

8. a blue sky shot with white clouds
آسمان آبی درآمیخته با ابرهای سپید

9. a cloudy sky
آسمان ابری

10. a heavy sky
آسمان ابرآلود

11. a lambent sky
آسمان کم‌نور

12. a serene sky
آسمان صاف

13. a starless sky
آسمانی بی ستاره

14. a starry sky
آسمان پرستاره

15. a sullen sky
...

مترادف sky

اب و هوا (اسم)
weather , climate , clime , sky
فلک (اسم)
destiny , welkin , fate , heaven , sphere , sky , doom , firmament , felucca
آسمان (اسم)
height , welkin , heaven , loft , sky , firmament , olympus
سپهر (اسم)
heaven , sky
توپ هوایی زدن (فعل)
loft , sky
در مقام منیعی قرار دادن (فعل)
sky
زیاد بالا بردن (فعل)
sky

معنی عبارات مرتبط با sky به فارسی

آبی آسمانی، اسمانی، نیلگونی، رنگ ابی اسمان
برهنه در زبان شوخی
(ورزش پرش از هواپیما و انجام عملیات اکروباتیک و باز کردن چترنجات در آخرین وهله) شیرجه ی آسمانی، آسمان بازی، چتربازی نمایشی
بسیار بلند، فرازینه، (قیمت) سرسام آور، سربه آسمان کشیده، خردو خاک شیر، تکه تکه، له و لورده، منیع، خیلی بالا در اسمان، در ارتفاع زیاد
دریچه سقف، پنجره شیروانی، روزنه سقف
پاسدار هواپیما (معمولا در لباس شخصی - برای جلوگیری از هواپیما ربایی)
(خودمانی) کشیش، قاضی عسکر
موشک هوایی
اسمان خراش، بادبان سه گوش بسیار بلند
(موج رادیویی که به یون کره یا ionosphere می خورد و به زمین برمی گردد) موج آسمانی
بی ارزش، بی فایده
(هواشناسی) آسمان پیسه (آسمان پوشیده از ابرهای نواره مانند از نوع التوکومولوس و سیروکومولوس)، آسمانی که ابرهای سفید پاره پاره آنراپوشانده باشند، آسمان لکه دار
ناگهان، بی مقدمه، ...

معنی sky در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] آسمان
[سینما] پشت آبی - پشت آسمانی
[نساجی] آبی آسمانی
[نساجی] آبی آسمانی مایل به سبز
[سینما] پرده تصویر کننده آسمان
[سینما] صافی آسمان
[سینما] منبع نور روشن کننده آسمان
[کوه نوردی] قناره - جقناره
[سینما] نورافکن قوی - فیلتر مخصوص فیلم رنگی
[سینما] فیلتر اسکای لایت (Al-B2-SR)
[برق و الکترونیک] نویز فضایی
[آب و خاک] آسمان تمام ابری
[برق و الکترونیک] آسمان رادیویی آسمانی که انسان می توانست در صورت حساس بودن چشمهایش به امواج رادیویی به جای نور ، مشاهده کند .

معنی کلمه sky به انگلیسی

sky
• upper atmosphere of the earth; heavens; highest level
• hit or throw high into the air (i.e. a ball)
• the sky is the space around the earth which you can see when you stand outside and look upwards.
sky blue
• azure sky; blue as the azure sky
sky high
• if prices or wages go sky-high, they reach a very high level.
• if you blow something sky-high, you destroy it completely.
sky parlor
• attic, space in the very top level of a building
sky pilot
• one who flies aircraft; (slang) term for a priest (especially used in the air force)
sky sign
• advertisement written with smoke by an airplane
sky sown with stars
• sky full of stars, clear sky
blue sky
• clear sky during the day
castles in the sky
• sweet dreams and fantasies
cloudy sky
• sky which has mostly clouds covering it
dark sky
• sky without light
from the sky
• from up above, from the direction of the sky
mackerel sky
• sky dappled with small cirrocumulus or altocumulus clouds that look like the markings of mackerel
out of a clear sky
• suddenly, with no warning
pie in the sky
• empty promise; unrealistic desire that is not realized
reaching the sky
• flying, rising high, soaring high
somber sky
• gray ...

sky را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمدرضا توده روستا
آسمان
R.E.Z.A
بالا بردن
امیر قاسمی
He's as sky as a fox
او مثل روباه موذیه
اسکای پاتر
به معنای بزرگی و پهناوری آسمان
هایدن
آسمان
هادی
خدا بزرگ است.توکل بر خدا(sky is high)
آرین جان
He's as sky as a fox
درست این جمله اینه
He's as sly as a fox
Sly:موذی و ناقلا
Sky: آسمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sky
کلمه : sky
املای فارسی : اسکای
اشتباه تایپی : سنغ
عکس sky : در گوگل

آیا معنی sky مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران