برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1437 100 1

skip

/ˈskɪp/ /skɪp/

معنی: جست، جست بزن، جست زدن، از قلم اندازی، رقص کنان حرکت کردن، سفید گذاردن قسمتی از نقاشی، پریدن، جست و خیز کردن، ورجه ورجه کردن، پرش کردن، لی لی کردن، بالا و پایین رفتن، تپیدن
معانی دیگر: ورجه وورجه کردن، (روی یک پا) ورجستن، از روی طناب پریدن، طناب بازی کردن (jump rope هم می گویند)، (عامیانه) سفر تند یا کوتاه کردن، پرواز کردن، پریدن و رفتن، سرسری خواندن، (به سرعت یا ندیده) رد شدن، موضع را عوض کردن، نخوانده رد شدن، دو کلاس یک کلاس کردن، از روی یک کلاس پریدن، جهشی خواندن، از روی یک (یا چند سطر) پریدن، یک سطر در میان (یا چند سطر در میان) کردن، (معمولا با: out of یا off) جیم شدن، در رفتن، زدن به چاک، فرار کردن، (کلاس یا جلسه و غیره) نرفتن، غایب شدن، (مثل سنگ مسطحی که برسطح آب بیاندازند) ورجه وورجه کردن، جهش و واجهش کردن، واجهیدن، پرش، خیز، حذف، (مخفف) skipper، (در بولینگ و نعل پرانی و غیره) کاپیتان تیم، سردسته، از روی چیزی پریدن

بررسی کلمه skip

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: skips, skipping, skipped
(1) تعریف: to jump forward lightly by sliding and hopping on each foot alternately.
مترادف: caper, frisk, gambol, trip
مشابه: bounce, bound, frolic, hop, romp

- She was so happy she skipped all the way home.
[ترجمه Raha] آن زن خیلی خوشحال بود که همه ی راه برگشت به خانه را پیموده است
|
[ترجمه سیروس مرادی فارسانی] او آنقدر خوشحال بود که تمام مسیر تا خونه را رقص(جست و خیز) کرد.
|
[ترجمه Arshia] او خیلی خوشحال بود که تمام راه را به خانه پیموده است.|
[ترجمه ترگمان] خیلی خوشحال بود که همه راه برگشت به خانه را ترک کرد
[ترجمه گوگل] او خیلی خوشحال بود که تمام راه را به خانه برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

واژه skip در جمله های نمونه

1. skip it!
(خودمانی) 1- بس است‌!،ول کن،دست بردار 2- مهم نیست‌!،ذکر نکن‌!،حرفش را نزن‌!،قابل ندارد!

2. i decided to skip the afternoon meeting
تصمیم گرفتم به جلسه‌ی بعدازظهر نروم.

3. restaurant customers who skip on their bills
مشتریان رستوران که بدون پرداخت صورتحساب خود جیم می‌شوند

4. read carefully and do not skip pages
با دقت بخوان و صفحه جا نیانداز.

5. to make your writing more legible, skip every other line
برای خواناتر کردن نوشته‌ی خود یک سطر در میان بنویسید.

6. She watched her little granddaughter skip down the path.
[ترجمه ترگمان]دختر کوچک او را تماشا می‌کرد که از جاده رد می‌شد
[ترجمه گوگل]او نوه کوچکش را تماشا کرد و به مسیر حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Let's skip the formalities and get down to business.
[ترجمه ترگمان]بیا تشریفات رو بی‌خیال شیم و بریم سر کار
[ترجمه گوگل]بیایید فرمان ها را پر کنیم و به کسب و کار برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Let's skip to the last ...

مترادف skip

جست (اسم)
skip , leap , bounce , gambol
جست بزن (اسم)
skip
جست زدن (فعل)
vault , skip
از قلم اندازی (فعل)
skip
رقص کنان حرکت کردن (فعل)
skip
سفید گذاردن قسمتی از نقاشی (فعل)
skip
پریدن (فعل)
flight , spout , vault , fly , skip , jump , bounce , spring , tumble
جست و خیز کردن (فعل)
lope , skip , gambol , cavort , jig , tumble , rollick
ورجه ورجه کردن (فعل)
frolic , skip
پرش کردن (فعل)
skip , gambol
لی لی کردن (فعل)
hop , hip , skip , spring
بالا و پایین رفتن (فعل)
skip , seesaw , teeter
تپیدن (فعل)
beat , pulse , throb , palpitate , skip , pulsate

معنی عبارات مرتبط با skip به فارسی

(خودمانی) 1- بس است !، ول کن، دست بردار 2- مهم نیست !، ذکر نکن !، حرفش را نزن !، قابل ندارد!
دودر کردن کلاس
جیم شدن

معنی skip در دیکشنری تخصصی

skip
[کامپیوتر] جست زدن ؛ جست ؛ پرش
[برق و الکترونیک] پرش
[زمین شناسی] جام بتون
[نساجی] رو زدن پود - رو ریختگی پود - پرش
[ریاضیات] حذف کردن
[معدن] اسکیپ (ترابری)
[برق و الکترونیک] فاصله پرش - فاصله رد شوندگی حداقل فاصله ای که امواج رادیویی می توانند بین دو نقطه روی زمین با استفاده از بازتابش یونوسفری در زمان و بسامد معین ، ارسال شوند .
[نساجی] نخ کشی یک در میان - نخ کشی دو دستگاهی یک یک
[کامپیوتر] فاکتور یاعامل نمو
[سینما] حذف قابها
[ریاضیات] بالابر سطلی چرخدار
[آمار] طرح نمونه گیری توده کالا با ندیده گیری
[ریاضیات] طرح نمونه گیری انباشته های جهشی
[زمین شناسی] اسکیپ مارک - یکی دیگر از سری های خطی مارک های جهشی هستند که بر اثر جهش های متواتر ، فاصله دار ولی منظم اجسام خارجی و برخورد متناوب و تکراری آنها بر رسوبات نرم کف حوضه ها بوجود می آیند .تفوت ایننقوش با سایر مارک های جهشی در اثرات هلالی شکل منظم است که در حقیقت پرود مارک ویزه ای است که عامل ایجاد کننده آن مشخص نیست . طرف محدب آنها جهت جریان را نشان می دهد. - نگاه کنید به : تول مارک ها (tool marks) و saltation mark
...

معنی کلمه skip به انگلیسی

skip
• act of skipping; bounce, spring, jump; act of passing over something, omission, exclusion
• move forward in a series of light jumps; leap lightly; pass over; leave out, exclude, omit; leave, flee, escape (informal); fail to attend (school, etc.)
• if you skip, you move along with a series of little jumps from one foot to the other. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...taking little skips as they walked.
• to skip also means to jump up and down over a rope which you or other people are holding at each end and turning round and round.
• if you skip something that you usually do or that you have been instructed to do, you deliberately do not do it; an informal use.
• if you skip something such as a section of a book that you are reading, you pass over it quickly or miss it out altogether.
• a skip is a large metal container for holding rubbish, usually from building work.
skip a grade
• advance two levels in school, be promoted two classes (completely bypassing one year of school)
skip bail
• escape while released on bond
skip lessons
• skip school, be truant from school, be absent from school without permission
skip out
• escape, leave, go away
skip school
• be truant from school, fail to attend school without permission, play "hooky"

skip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
رد کردن ، صرف نظر کردن
Mehrdad Sayehban
نادیده گرفتن
آیناز بازگیری
ترک کردن
مسي
نخواستن
Bahar21
از دست دادن (هم معنی miss)
fateme
کلاس رو پیچوندن
Noshika
Not do somethingthat you should do
shahab
بیخیال و منصرف شدن
داوود
قلم اندازي پريدن
amir reza
تحرک در بازی
Nika
پریدن
هانی
حذف کردن یا رد کردن چیزی ک نمیخوای
S
جاانداختن
Sina
زود رفتن
Soma
not do something that you usually do or you should do.
amir
از دست دادن
😍😘e.y😘😍
منصرف شدن،از دست دادن،پیچوندن،نخواستن
Not do something that you usually do or you should do
Pariya
جا انداختن
مرتضی
صرف نظر کردن
Be
از زیر کاری در رفتن،جیم شدن
سیدحسین اخوان بهابادی
[کامپیوتر] جست ؛ پرش, وقتی دستوری به کامپیوتر داده می شود گاهی اوقات پنجره ای باز می شود که یکی از گزینه های آن اسکیپ است که اگر این گزینه انتخاب شود به این معناست از این قسمت یا از این فايل بگذر و دستور را برای بقیه قسمت ها یا فایل ها اجرا کن مثلا دستور دلیت در مورد پوشه ای حاوی فایل هایی اجرا می کنیم پیام می دهد که مثلا فلان فایل قابل پاک شدن نیست دراینجا با زدن کلید اسکیپ به رایانه اعلام می کنیم که بی خیال این فایل شو و عمل دلیت را برای بقیه فایل ها اجرا کن پس این فایل در آخر بار در پوشه باقی می ماند.
آقا عماد
طناب زدن
روژآن
پر کردن
میلاد علی پور
بیرون زدن
♥Amirmaghare_lover♥
not do something that you usually do or you should do
hani
اگه بلد نیستید اطلاعات غلط ندید
skip یعنی جست زدن یا ورجه ووروجه کردن
ستاره فاضلی
صرف کردن
Nasi.M
Avoid doing or having sth
محسن
سطل زباله بزرک
در محاوره استفاده میشود.
he throws the parcel into the skip:
او بسته را داخل سطل زباله پرت میکند.
Setare
(در مورد غذا) نخوردن_حذف کردن_بیخیال شدن_
قلم گرفتن

(در مورد سطر) جا انداختن_نخواندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی skip
کلمه : skip
املای فارسی : اسکیپ
اشتباه تایپی : سنهح
عکس skip : در گوگل

آیا معنی skip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )