برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

skid

/ˈskɪd/ /skɪd/

معنی: تخته پل، تیر پایه، ترمز ماشین، تیر حائل، غلتگاه، راهشکست، مسیر سقوط، لغزیدن، سرانیدن، ترمز کردن، سریدن
معانی دیگر: (به ویژه هنگام ترمز محکم گرفتن) سر خوردن، لیز خوردن، تخته ای که روی آن چیزی را سر می دهند (به ویژه هنگام تخلیه ی بار از کشتی)، سر خوری، سرش، لغزش، لیزخوری، (الوار و تنه ی درختان را در جنگل) کشیدن، لغزاندن، سراندن، سر دادن، موجب سریدن شدن، خط ترمز جاگذاشتن، سرخوردن

بررسی کلمه skid

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sudden sliding, often sideways, of a vehicle without the wheels turning.

(2) تعریف: a plank, log, or bar on which heavy objects can be rolled or slid.

(3) تعریف: a low, usu. wooden platform for supporting and moving heavy objects, as with a forklift truck.

(4) تعریف: a runner used as the landing gear of certain aircraft.

(5) تعریف: (pl.) a downward way to failure or ruin.

- His career is on the skids.
[ترجمه ترگمان] شغل او در the است
[ترجمه گوگل] حرفه او بر روی اسکید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: skids, skidding, skidded
• : تعریف: to slide suddenly, often sideways, as a vehicle that has lost traction.
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to use a skid to convey or support.

(2) تعریف: to direct the course of by going into a skid.

- The driver skidded the bus around a corner.
...

واژه skid در جمله های نمونه

1. skid mark
جای چرخ اتومبیل (در اثر لیز خوردن یا ترمز گرفتن)

2. He braked suddenly, causing the front wheels to skid.
[ترجمه ترگمان]ناگهان ترمز کرد و باعث شد که چرخ‌های جلو لیز بخورد
[ترجمه گوگل]او به طور ناگهانی توقف کرد و چرخ های جلو را به عقب کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The lorry went into a skid and crashed into the barrier.
[ترجمه ترگمان]کامیون به طرف کوره راه افتاد و به نرده برخورد کرد
[ترجمه گوگل]کامیون به اسکله رفت و در مانع سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He became a skid row type of drunkard.
[ترجمه ترگمان]او به نوع row متوسل شد
[ترجمه گوگل]او یک نوع ردیف اسکیت مستی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The skid marks on the road showed how fast the car had been travelling.
[ترجمه ترگمان]marks روی جاده نشان می‌داد که اتومبیل چه سرعتی در حال حرکت است
[ترجمه گوگل]علامت های اسکید در جاده نشان داد که چگونه ماشین به سرعت مسافرت ...

مترادف skid

تخته پل (اسم)
skid , gangplank , gangway
تیر پایه (اسم)
skid , sill , ground sill
ترمز ماشین (اسم)
skid
تیر حائل (اسم)
skid
غلتگاه (اسم)
skid
راهشکست (اسم)
skid
مسیر سقوط (اسم)
skid
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سرانیدن (فعل)
skid
ترمز کردن (فعل)
brake , skid
سریدن (فعل)
slip , slide , coast , glide , skid , slither

معنی عبارات مرتبط با skid به فارسی

باله موازنه در هواپیمای دوباله
جای چرخ اتومبیل (در اثر لیز خوردن یا ترمز گرفتن)
راهی که در امتداد آن الوار و تنه ی درختان جنگلی را می سرانند، رجوع شود به: skid row، جاده لیز ولغزنده
محله ی میخوران و ولگردان، محله مشروب فروشهای ارزان، ناحیه پست
علوم هوایى : ضد لغزش

معنی skid در دیکشنری تخصصی

[سینما] مثلث چرخدار [زیر سه پایه دوربین ]
[زمین شناسی] تیر حایل ، تیر پایه ، غلتگاه
[نفت] ریل لغرش
[عمران و معماری] خط ترمز
[پلیمر] خواص لغزشی
[عمران و معماری] مقاومت به سر خوردن - مقاومت سرخوردگی
[عمران و معماری] روبنای سرشکاه جاده
[عمران و معماری] پای خورد از نوع لغزشی
[نفت] لغزاندن دکل

معنی کلمه skid به انگلیسی

skid
• uncontrolled slide (especially of a vehicle); brake, device used to prevent a wheel from turning; plank or board on which heavy items may be slid or moved by rolling; pallet; runner in the landing gear of an aircraft
• slip sideways, slide uncontrollably across a surface; cause to slip sideways, cause to slide uncontrollably
• if a vehicle skids, it slides sideways or forwards in an uncontrolled way, for example because the road is wet or icy. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the car went into a skid.
• if something such as a plan or someone's career is on the skids, it is going badly wrong and about to fail; an informal expression.
skid marks
• black marks left by tires after sliding
skid row
• poor neighborhood, poverty-stricken area (slang)

skid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فريده
سرخوردن. لغزيدن.
Suddenly move forward or sideways without any control
احمد درفشدار
تکيه گاهي (از جنس چوب يا فلز) براي سوار کردن تجهيزات قابل حمل.
به تجهيزات نصب شده روي اين گونه تکيه گاه ها skid-mounted گفته مي شود
Figure
۱- برنامه کوتاه طنز که در آن بازیگران ادای موضوعات اجتماعی یا افراد را در می آورند
Travesty
A short performance in which actors imitate and make fun of events and people
A hilarious downright skit
۲- آدم ژولیده و کثیف
(An unkempt person( slang

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی skid

کلمه : skid
املای فارسی : سکید
اشتباه تایپی : سنهی
عکس skid : در گوگل

آیا معنی skid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )