برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1435 100 1

sinking


معنی: فرو رفتگی
معانی دیگر: نشست، حس فرورفتگی یاضعف درنتیجه گرسنگی، کنش، حفر

واژه sinking در جمله های نمونه

1. a sinking star
ستاره‌ی در حال افول

2. a sinking feeling
پیش‌بینی رویداد بد،احساس اینکه چیزی بد در شرف وقوع است،دلهره

3. stocks are sinking
(قیمت) سهام در حال نزول است.

4. they are sinking another well
دارند یک چاه دیگر می‌زنند.

5. rats desert a sinking ship
هنگام خطر آدم‌های ترسو (از همه زودتر) فرار می‌کنند

6. they say venice is sinking
می‌گویند شهر ونیز در حال نشست کردن است.

7. the captain's delinquency led to the sinking of the ship
سهل‌انگاری ناخدا منجر به غرق کشتی شد.

8. we bombed their cities; they answered by sinking our ships
ما شهرهای آنها را بمباران کردیم و آنها با غرق کردن کشتی‌های ما تقاص پس گرفتند.

9. The sun was now sinking, a fiery ball of light in the west.
[ترجمه ترگمان]خورشید در حال غرق شدن بود، گلوله‌ای آتشین از نور در غرب
[ترجمه گوگل]در حال حاضر خورشید غرق شد، یک توپ آتشین نور در غرب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They braved the storm to reach the sinking ship.
...

مترادف sinking

فرو رفتگی (اسم)
depression , notch , fossa , fovea , concavity , sinking , howe

معنی عبارات مرتبط با sinking به فارسی

صندوق وجوه استهلاکی، سرمایه ی کنار گذاشته شده (برای پرداخت دیون و غیره)، وجه استهلاکی وجوه استهلاکی
علوم مهندسى : فرز حدیده

معنی sinking در دیکشنری تخصصی

sinking
[عمران و معماری] فرو نشست
[زمین شناسی] فرورفتگی ،حفر،استهلاک ،نشست
[صنعت] نزول کردن ، مستهلک شدن
[نساجی] غوطه وری
[حسابداری] وجوه استهلاکی
[حقوق] وجوه استهلاکی
[صنعت] وجوه استهلاکی
[حسابداری] وجوه پرداختی به صندوقهای ایجاد شده برای مقاصد معین
[حسابداری] فاکتور اقساطی سالواره
[حسابداری] استهلاک به روش سرمایه گذاری وجوه استهلاکی
[ریاضیات] وجوه استهلاکی
[زمین شناسی] فروشارش، فروچاهندگی ، غرق شدن .
[معدن] چاهکنی (معادن زیرزمینی)

معنی کلمه sinking به انگلیسی

sinking
• descent; gradual decline or fall; uneasy or apprehensive feeling
• submerge, fall down below the surface (especially in water); move down to a lower level; invest; fall, descend; slope or dip downward; become submerged; penetrate, permeate
• falling down below the surface; moving to a lower level; falling, descending; sloping downward; penetrating, permeating
sinking fast
• dying, expiring, dying down, declining at a rapid pace
sinking fund
• fund for repaying debts
sinking speed
• speed at which a body falls toward the ground

sinking را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سولماز
در حال غرق sinking ship=کشتی در حال غرق
ebi
غرق‌شدگی
mansur
حفاری بصورت عمودی
James Keziah Delaney
Heart sinking :
ناگهان نا امید، نگران یا ناراحت شدن (اصطلاح)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sinking
کلمه : sinking
املای فارسی : ثینکینگ
اشتباه تایپی : سهدنهدل
عکس sinking : در گوگل

آیا معنی sinking مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )