برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

shrunken

/ˈʃrəŋkən/ /ˈʃrʌnkən/

اسم مفعول فعل: shrink، چوروک شدن، جمع شدن، منقب­ شدن، کوچک شدن

بررسی کلمه shrunken

( verb )
• : تعریف: a past participle of shrink.

واژه shrunken در جمله های نمونه

1. the company's sales have shrunken
فروش شرکت کاهش یافته است.

2. She now looked small, shrunken and pathetic.
[ترجمه ترگمان]اکنون کوچک و کوچک و رقت‌انگیز به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]او اکنون نگاه کوچک، خسته و تلخ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The company faces shrunken profits for the third year in succession.
[ترجمه ترگمان]این شرکت برای سومین سال متوالی با سود اندک رو به رو شده‌است
[ترجمه گوگل]این شرکت برای سومین سال متوالی با سود خیزش مواجه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His cheeks looked shrunken, like withered apples.
[ترجمه ترگمان]گونه‌هایش چون سیب خشکیده و پژمرده می‌نمود
[ترجمه گوگل]گونه های او مانند سیب زمینی خشک شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her head was shrunken under a tight-fitting felt hat.
[ترجمه ترگمان]سرش زیر یک کلاه سفت و تنگ مچاله شده بود
[ترجمه گوگل]سرش تحت یک کلاه خزنده محکم بسته بود
...

معنی کلمه shrunken به انگلیسی

shrunken
• made smaller, reduced in size, shriveled, withered
• something that is shrunken has become smaller.

shrunken را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی shrunken

کلمه : shrunken
املای فارسی : شرونکن
اشتباه تایپی : ساقعدنثد
عکس shrunken : در گوگل

آیا معنی shrunken مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )