برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

shatter

/ˈʃætər/ /ˈʃætə/

معنی: قطعات شکسته، خرد کردن، داغان کردن، شکستن
معانی دیگر: (در اثر ضربه یا انفجار و غیره) خرد کردن یا شدن، داغون کردن یاشدن، خرد و خاک شیر کردن، متلاشی کردن یا شدن، درب و داغون کردن یا شدن، درهم کوبیدن، از هم پاشیدن، به هم پاشیدن، (جمع) قطعات شکسته، (در اصل) پراکندن، پخش کردن، درجمع قطعات شکسته

بررسی کلمه shatter

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shatters, shattering, shattered
(1) تعریف: to break (something) suddenly, esp. into small pieces.
مترادف: break, shiver, smash
مشابه: burst, bust, dash, disintegrate, fragment, pulverize, splinter

- The baseball shattered the car's windshield.
[ترجمه s.f.a] توپ بسیسبال شیشه ی اتوموبیل را شکست
|
[ترجمه ترگمان] توپ بیسبال اتومبیل اتومبیل را خرد کرد
[ترجمه گوگل] بیس بال شیشه شیشه اتومبیل را خراب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to destroy completely.
مترادف: demolish, destroy, ruin, wreck
مشابه: annihilate, break, damage, dash, devastate, impair, injure, pulverize, smash

- The disease shattered the child's health.
[ترجمه ترگمان] این بیماری سلامت کودک را متلاشی کرد
[ترجمه گوگل] این بیماری سلامت کودک را مختل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه shatter در جمله های نمونه

1. the windshield of a car does not shatter easily
پنجره‌ی جلوی اتومبیل به آسانی خرد نمی‌شود.

2. Spring walked along with the shatter, in the summer threw over a body's green leaf to jump in the warm braw is walking.
[ترجمه ترگمان]بهار همراه با ریزش باران شروع به قدم زدن کرد و در تابستان برگ سبز یک بدن را به هوا پرتاب کرد تا در هوای گرم جست‌وخیز کند
[ترجمه گوگل]بهار همراه با انفجار، در تابستان بیش از یک برگ سبز بدن پرتاب برای پرش در گرم سرگردان راه رفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. What he said made her shatter.
[ترجمه ترگمان] چیزی که اون گفت باعث شد خرد بشه
[ترجمه گوگل]آنچه او گفت، او را شکست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This type of glass won't shatter no matter how hard you hit it.
[ترجمه ترگمان]این نوع شیشه هیچ اهمیتی ندارد که چقدر محکم به آن ضربه زدی
[ترجمه گوگل]این نوع شیشه ای بدون توجه به چقدر سخت آن را می شکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. 'I hate to shatter your illusions,' he said.
...

مترادف shatter

قطعات شکسته (اسم)
shatter , flinders
خرد کردن (فعل)
abate , diminish , mitigate , grind , squelch , minify , smash , chop , reduce , decrease , lessen , exterminate , eliminate , narrow , hash , fragment , fritter , annihilate , extenuate , shatter , shiver , crash , de-escalate , break to pieces , disintegrate , mash , comminute , mince , mangle , cut down , fragmentize , demolish , hack , fractionalize , pestle , steamroller
داغان کردن (فعل)
batter , shatter
شکستن (فعل)
fracture , chop , break , disobey , deflect , refract , shatter , stave , violate , cleave , fraction , nick , knap , pip , smite , crackle , infract

معنی عبارات مرتبط با shatter به فارسی

سنگ مخروط مانند (مثلا در اثر انفجار اتمی)

معنی shatter در دیکشنری تخصصی

shatter
[خاک شناسی] خردشدن

معنی کلمه shatter به انگلیسی

shatter
• break to pieces, splinter, smash; be broken into pieces; damage, harm; ruin, destroy
• if something shatters, it breaks into a lot of small pieces.
• if something shatters your beliefs or hopes, it destroys them.
• if someone is shattered by an event, it shocks and upsets them.
• see also shattered, shattering.
shatter hopes
• destroy optimism, make good expectations seem hopeless

shatter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mohamadda333
خرد کردن شدن نابود کردن
he threw a stone & shattered the nextdoor's window
reign of roman empire shattered some people's life
میلاد علی پور
از بین بردن
اکرم هادی‌نژاد
break into little pieces.
موهبت
از پا افتادن
محمدرضا ایوبی صانع
break
batter
داغون کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی shatter

کلمه : shatter
املای فارسی : شاتر
اشتباه تایپی : ساشففثق
عکس shatter : در گوگل

آیا معنی shatter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )