برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

setup

/ˈseˌtəp/ /setup/

معنی: ترتیب، برپایی، مقدمهچینی، برپا کردن، وضع بدن، وضع، منتصب
معانی دیگر: وضعیت، قرار، سازمان، جزئیات، برنامه، طرز ایستادن، طرز قرارگیری، ریخت

واژه setup در جمله های نمونه

1. the new setup
وضع تازه

2. He has an efficient business setup.
[ترجمه ترگمان]او یک راه‌اندازی کسب‌وکار کارآمد دارد
[ترجمه گوگل]او راه اندازی کسب و کار کارآمد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If you make alterations to the Windows setup, save the new settings before closing.
[ترجمه ترگمان]اگر تغییراتی در تنظیمات ویندوز می‌دهید، تنظیمات جدید را قبل از بستن تنظیمات ذخیره کنید
[ترجمه گوگل]اگر شما تغییرات را در تنظیمات ویندوز انجام دهید، تنظیمات جدید را قبل از بستن ذخیره کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I gradually got rather disillusioned with the whole setup of the university.
[ترجمه ترگمان]من به تدریج از راه‌اندازی مجدد دانشگاه ناامید شدم
[ترجمه گوگل]من به تدریج با کل مجموعه دانشگاه آشنا شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This is a nice setup, did you hire an interior decorator?
[ترجمه ترگمان]این یک چیدمان خوب است، آیا شما یک دکوراسیون داخلی را استخدام کرده‌اید ...

مترادف setup

ترتیب (اسم)
order , arrangement , run , sequence , discipline , system , setup , ordonnance , rank , ordering , serialization , regularity , scheme , assortment , configuration , layout , management , collocation
برپایی (اسم)
setup , establishment
مقدمهچینی (اسم)
setup
برپا کردن (اسم)
setup
وضع بدن (اسم)
setup
وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
منتصب (صفت)
appointed , raised , setup

معنی setup در دیکشنری تخصصی

setup
[برق و الکترونیک] تنظیم نسبت بین سطح سیاهی مرجع و سطح سفیدی مرجع در تلویزیون که هر دو از سطح محو اندازه گیری شده باشند و برحسب درصد بیان می شود . - برپایی
[صنعت] آماده سازی، نصب، راه اندازی
[برق و الکترونیک] ارتباط اولیه
[کامپیوتر] زمان برپایی
[برق و الکترونیک] زمان برپایی
[آب و خاک] باد مد

معنی کلمه setup به انگلیسی

setup
• arrangement, structure, organization; hoax, staged event with a predetermined outcome; configuration of hardware or software (computers)
setup type
• preparing for printing, typesetting, arranging type before printing
bios setup
• program that can be activated at startup in order to change system configurations

setup را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیلوفر نیک کار
قرارگیری- راه اندازی
احمد بخت آزما
ساز و کار
علی ولی زاده
تنظیمات
خلیل
چینش
لاله رحمانیان
ایجاد کردن،راه اندازی کردن
Akram
سامانه
یاسمن
در اسلنگ به معنی پاپوش دوختن هست
Amirreza2000A
تاسیس کردن
ایجاد کردن
مسعود
چیدمان
Sunflower
trick
trap
conspiracy
frame-up
frame

تله
توطئه
پاپوش
دوز وکلک
دسیسه
نقشه و ترقند

Dark Light
It's a setup : این یه پاپوشه - برامون پاپوش دوختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی setup

کلمه : setup
املای فارسی : ستاپ
اشتباه تایپی : سثفعح
عکس setup : در گوگل

آیا معنی setup مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )