برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1618 100 1
شبکه مترجمین ایران

settle for


قانع بودن (با)، راضی بودن

واژه settle for در جمله های نمونه

1. I'm not going to settle for second best .
[ترجمه ترگمان]برای دومین بار هم قرار نیست به این نتیجه برسم
[ترجمه گوگل]من نمی خواهم برای دومین بار به توافق برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He didn't see why he should settle for less.
[ترجمه ترگمان]او دلیلی برای این کار نمی‌دید
[ترجمه گوگل]او متوجه نشد که چرا باید برای کمال حل و فصل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In the end they had to settle for a draw.
[ترجمه ترگمان]سرانجام مجبور شدند که کنار بکشند
[ترجمه گوگل]در نهایت آنها مجبور بودند برای قرعه کشی مسابقه بدهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He wants a full refund and he won't settle for anything less.
[ترجمه ترگمان]اون یه بازگشت کامل می خواد و به هیچ چیز کم‌تر حل نمی شه
[ترجمه گوگل]او می خواهد بازپرداخت کامل داشته باشد و برای چیزی کم نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه settle for به انگلیسی

settle for
• be satisfied with, be content with

settle for را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید حسن موسوی متقی
اکتفا کردن به ... راضی بودن به ...
Hossain Adamzad
راضی شدن
Figure
پذیرفتن، قانع شدن، کفایت کردن، راضی شدن علیرغم میل باطنی
to accept something or someone against your own will
They had to settle for the truce.
Time was short and I just had to settle for you.
NEVER SETTLE FOR LESS
محمد
settle for second best یک اصطلاح هست لطفا اونو تو دیکشنری قرار بدین
به معنی به مقام دوم راضی بودن/شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی settle for

کلمه : settle for
املای فارسی : ستل فور
اشتباه تایپی : سثففمث بخق
عکس settle for : در گوگل

آیا معنی settle for مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )