برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

settle down

/ˈsɛtəl daʊn/ /ˈsɛtl daʊn/

1- زن گرفتن و خانواده تشکیل دادن 2- (در محل یا شغل و غیره) مستقر شدن 3- آرام گرفتن 4- کوشش کردن، جدیت به خرج دادن

واژه settle down در جمله های نمونه

1. I'm not ready to settle down yet.
[ترجمه رحمان] من هنوز آماده تشکیل خانواده دادن نیستم
|
[ترجمه مسعود] من هنوز آمادگی سروسامان گرفتن را ندارم
|
[ترجمه ترگمان]من هنوز آماده نیستم که ساکن شوم
[ترجمه گوگل]من هنوز آماده نیستم که بروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. One day I'll want to settle down and have a family.
[ترجمه دکتر مینا] روزی من خانواده تشکیل می دهم و یک خانواده خواهم داشت
|
[ترجمه مسعود] یک روزی من سروسامان خواهم گرفت و خانواده خواهم داشت.
...

معنی کلمه settle down به انگلیسی

settle down
• stay in one place; adopt a more regular secure lifestyle; become established; calm down

settle down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
عادت کردن (به شغل و غیره )
مرضیه رهنورد
سر و سامان گرفتن
na
بر تخت نشستن
omid Aramoon3000
انجام دادن کاری-مسلط شدن-شدن-مستقرشدن-درست کردن-تلاش کردن-بهبودبخشیدن-بهینه سازی
Ehsan
ازدواج کردن-ته نشین شدن-جمع شدن موادی در کف یک ظرف
محمدرضا فیروزجایی
ته‌نشین شدن
حامد نیازی
سروسامان گرفتن
آرامش دادن
مهديه
سر و سامان گرفتن(در زندگي و شغل)
جاگير شدن(در مكان)
ته نشين شدن
آروم شدن
Parisa
Be quiet
المیرا
Stay in one place
a.r
(to begin or settle into a life of stability, order, and peace (typically by getting married
to become calm
to begin living a stable and orderly life
to begin feeling less excited, nervous, or anxious
to stop being rowdy or boisterous
Mahdis
تشکیل خانواده دادن
abdollah
آرام باشید
Negar
leave with sb
Eli
آرام گرفتن
حسن امامی
سر و سامان گرفتن
when are you going to settle down?
مثلا به کسی که مدت زیادیه نامزد هستند میگیم کی شما میخواید سر و سامان بگیرید؟
محمد
از تاب چیزی افتادن. آرام گرفتن. تشکیل خانواده دادن
Unknown
سر و سامان گرفتن
🖤Ayda🖤
قصد ازدواج داشتن وتشکیل خانواده به عبارتی سرو سامان گرفتن⁦❤️⁩😇⁦❤️⁩
محمد
مستقل شدن
مهناز
تکیه کردن
ج
ساکن شدن-
sara slicer
دست کشیدن
آرام کردن (کودکان)
بیخیال چیزی شدن
دانیال
I am redy to settle down and have a family
(A good example)
shayan
ریشه انداختن و سروسامون گرفتن
English User
جا افتادن، هماهنگ شدن
She quickly settled down in her new house/job/school.
مقیم شدن، سکنی گزیدن(زن و زندگی دار شدن)
Eventually I'd like to settle down and have a family, but not yet.
آرام و قرار گرفتن
OK, everybody, settle down.
سر به راه شدن,، جا افتاده شدن
He settled down after he married Vicki.
sajjad
از جات جم نخور !
فاطمه شعبانلو
Become calmer and more relaxed
masoud aminnezhad
حل و فصل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی settle down

کلمه : settle down
املای فارسی : ستل دون
اشتباه تایپی : سثففمث یخصد
عکس settle down : در گوگل

آیا معنی settle down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )