برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1464 100 1

set out

/ˈsetˈaʊt/ /setaʊt/

معنی: شروع بکار کردن
معانی دیگر: 1- محدود کردن، کرانیابی کردن 2- نقشه کشیدن، طرح (باغ یا ساختمان و غیره را) تهیه کردن 3- به نمایش گذاشتن، عازم شدن، تنظیم، محدود کردن

واژه set out در جمله های نمونه

1. The Council has set out a timetable for returning to civilian rule.
[ترجمه ترگمان]این شورا یک برنامه زمانی برای بازگشت به قانون مدنی تعیین کرده‌است
[ترجمه گوگل]شورا برنامه زمانی برای بازگشت به حکومت غیر نظامی تعیین کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She set out the company's aims and objectives in her speech.
[ترجمه ترگمان]اهداف و اهداف شرکت را در سخنرانی خود مشخص کرد
[ترجمه گوگل]او اهداف و اهداف شرکت را در سخنرانی خود بیان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jones had set out to intimidate and dominate Paul.
[ترجمه ترگمان]جونز برای ترساندن و تسلط بر پل آماده شده‌بود
[ترجمه گوگل]جونز تصمیم به ارعاب و تسلط بر پل داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It's no easy job to set out in business.
[ترجمه ترگمان]کار ساده‌ای نیست که در کار و کاسبی راه بیفتیم
[ترجمه گوگل]این کار آسان برای تعیین در کسب و کار نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسی ...

مترادف set out

شروع بکار کردن (فعل)
debut , set out , do up

معنی کلمه set out به انگلیسی

set out
• begin to pursue a certain goal or direction; undertake, attempt; begin a journey; lay out in a systematical fashion, arrange; plant; display for sale or exhibition
set out to
• went to, began to

set out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
1- شروع به کار کردن ( به منظور دستیابی به یک هدف خاصی) 2- شروع کردن یک مسافرت 3- شرح دادن (با جزئیات کامل و معمولا بصورت نوشتاری) 4- قرار دادن، گذاشتن ( چیزی در جایی که دیده و استفاده شود)
کامبیز سلیمانی
مقرر داشتن
احسان جهروتی
معلوم کردن (هدف،برنامه)-در نظر داشتن
سیوان
عازم شدن، عزم کردن
احسان
(با ایده/قصد/نیت مشخص) شروع به انجام کاری کردن
ghodrat
معین کردن
میلاد علی پور
درصدد برآمدن، قصد کردن، سعی کردن
نیما وکیل زاده
ترتیب سفر دادن (معمولا برای سفرهای بلند مدت)، شروع کاری با هدف مشخص، شرح دادن دقیق با جزئیات
مهسان
منعکس کردن عزم کسی
امیر شمس
حقوق: تهیه کردن
میثم علیزاده
1. رهسپار سفری شدن
2. طرح ریختن ( برای انجام کاری)
3. تبیین کردن موضوعی ( در نوشته یا سخنرانی)
محسن قاسمی قاسموند
عازم سفر شدن
طرح ریختن.برنامه ریزی کردن
مشخص کردن.تبیین کردن.معلوم کردن...
محسن قاسمی قاسموند
معلوم کردن.تبیین کردن.نشان دادن.ارائه دادن.سفر و غیره شروع کردن
Dana
ارائه دادن
neda
عزم خود را جزم کردن
ژ.ب
درست کردن
English User
راه افتادن، قدم در مسیر کاری نهادن
محسن قاسمی قاسموند
با هدفی کاری را شروع کردن.اقدام کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی set out
کلمه : set out
املای فارسی : ‌ست آوت
اشتباه تایپی : سثف خعف
عکس set out : در گوگل

آیا معنی set out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران