برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1401 100 1

serving

/ˈsɝːvɪŋ/ /ˈsɜːvɪŋ/

(خوراک) پرس، وعده، حصه، وابسته به کشیدن خوراک، وابسته به خوراک دادن، خدمت (کردن)، زاوری، پرس

واژه serving در جمله های نمونه

1. a serving dish
بشقابی که در آن خوراک می‌دهند

2. before serving the ball, she bounced it once
پیش از زدن توپ یکبار آن را ورجهانید.

3. a curtain serving as the division between the kitchen and the living room
پرده‌ای به عنوان پاراوان بین آشپزخانه و اتاق نهارخوری

4. ice the champagne before serving
قبل از نوشیدن (بطری) شامپاین را در یخ بگذارید.

5. he was more interested in serving the mighty than the poor
او بیشتر علاقمند بود که به توانگران کمک کند تا به مسکینان

6. paryer is no other than serving mankind. . .
عبادت به جز خدمت خلق نیست. . .

7. he finished his food and ordered another serving
خوراک خود را تمام کرد و یک پرس دیگر سفارش داد.

8. i had a cup of tea and a large serving of cake
یک فنجان چای و یک تکه‌ی بزرگ کیک خوردم.

9. The number of prisoners serving life sentences has fallen.
[ترجمه ترگمان]تعداد زندانیانی که به حبس ابد محکوم شده‌اند کاهش‌یافته است
[ترجمه گوگل]تعداد زندانیانی که به اعدام زندانی محکوم شده اند، کاهش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه serving به انگلیسی

serving
• single portion of food; act of presenting, act of offering
• of that which serves or provides a service
• a serving is an amount of food given to one person at a meal.
• a serving spoon or dish is used for serving food.
serving a sentence
• performing a punishment
serving out a sentence
• go through punishment, spend time in jail
serving suggestion
• proposals in recipes or on food containers for serving portions

serving را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sara
زدن توپ دربازی
Negin
پذیرایی کردن
mahsa
انجام خدمات
sardar azmun
سرو کردن
Hamid
یک وعده یه یک پرس خوراک
hediyeh
پرس غذا
بهار
در خدمت کسی بودن
.My name is Carl and I'll be serving you today
علی
به کار رفته
آرمیتا
پرس غدا
Ali
به معنی کشیدن دوره حبس
هادی
سهم
عسکریان
وعده ی غذایی
مهدی
در والیبال
سرویس زدن
سحر
در حال خدمت رسانی
پوریا برزعلی
1-خدمت
2- یک وعده یه یک پرس خوراک
سعید
به کار رفتن
smat
۱یک پرس غذا به اندازه یک نفر
۲در حال سرو کرون
گلی افجه
خدمت رسانی
در سرویس بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی serving
کلمه : serving
املای فارسی : سروینگ
اشتباه تایپی : سثقرهدل
عکس serving : در گوگل

آیا معنی serving مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )