برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1431 100 1

service

/ˈsɜːrvəs/ /ˈsɜːvɪs/

معنی: لوازم، کمک، کار، یاری، سابقه، وظیفه، خدمت، بنگاه، تشریفات، عبادت، استخدام، اثاثه، سرویس، نوکری، زاوری، درخت سنجد، یک دست ظروف، نظام وظیفه، وابسته به خدمت، سرویس کردن، روبراه ساختن، ماشینیراتعمیر وروغن کاری کردن، تعمیر کردن
معانی دیگر: رابرت سرویس (شاعر کانادایی - زاده ی انگلیس)، پیشخدمتی، چاکری، خدمتکاری، کلفتی، مستخدمی، کارمندی، تیمار، - رسانی، خدمت به خدا، نیایش، مراسم مذهبی، پایمردی، یاوری، خدمتگزاری، (رستوران) رسیدگی به مشتریان، پذیرایی، سرویس (غذاخوری)، دست (ظرف)، (اتومبیل و غیره) تعمیر، رسیدگی، (تنیس و غیره) سرو، روش سرو زدن، سرو زنی، نوبت سرو، وابسته به نیروهای مسلح، وابسته به خدمات (در برابر تولید صنعتی یا کشاورزی)، خدمات، وابسته به خدمه یا کارمندان، زاورانه، خدمت کردن، زاوری کردن، خدمتگزاری کردن، (بابت وام و غیره) کارمزد و بهره پرداختن، اداره، سازمان، خدمت نظام، خدمت در ارتش، (جمع) نیروهای مسلح، (برای ارباب یا لرد فئودال) فعلگی، بیگاری، (قدیمی) فداکاری (به ویژه در راه معشوق)، از خودگذشتگی، (دامداری) به جفتگیری واداشتن، (حقوق) تحویل (ورقه ی احضاریه یا حکم دادگاه و غیره)، ابلاغ، (حیوان نر) جفتگیری کردن، رجوع شود به: service tree، وابسته بخدمت

واژه service در جمله های نمونه

1. service academies
دانشکده‌های نظامی

2. service uniform
اونیفورم خدمت،لباس کار

3. service charge
کارمزد،هزینه‌ی خدمت،کمیسیون

4. bus service between these two cities has been discontinued
خدمات اتوبوسرانی بین این دو شهر قطع شده است.

5. civil service
کارمندی دولت،خدمت در بخش‌های غیرنظامی دولت

6. computer service
خدمات کامپیوتری

7. diplomatic service
مستخدمی سیاسی

8. fast service
خدمت سریع،زاوری تند

9. government service
کارمندی دولت

10. honorable service
خدمت افتخار آفرین

11. lip service
چاخان بازی،تعریف زبانی،حرف مفت

12. mail service
نامه رسانی

13. military service matured him
خدمت نظام او را پخته کرد.

14. military service was compulsory both during peacetime and wartime
هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ خدمت نظام ...

مترادف service

لوازم (اسم)
accessories , gear , apparatus , fitment , service , fitting , munition , paraphernalia , rig , fixing
کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
یاری (اسم)
aid , service , help , helping , companionship , adjutancy , succor , synergy
سابقه (اسم)
antecedent , limit , service , heretofore , past , reputation , fame , history , record , precedent , background , prescription , foretime , backward , limitation , repute , standing
وظیفه (اسم)
assignment , service , function , office , task , work , duty , obligation , role , incumbency , taskwork
خدمت (اسم)
merit , service , office , favor , kindness , duty , attendance , ministration
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
تشریفات (اسم)
service , ceremony , ceremonial , formality , protocol , ritual , starch
عبادت (اسم)
devoutness , service , worship , ministration , meditation , devotionalism , godliness , officiation
استخدام (اسم)
service , employment , recruitment
اثاثه (اسم)
service , furniture , utensils , implements
سرویس (اسم)
service
نوکری (اسم)
service
زاوری (اسم)
service
درخت سنجد (اسم)
service
یک دست ظروف (اسم)
service
نظام وظیفه (اسم)
service
وابسته به خدمت (صفت)
service
سرویس کردن (فعل)
service
روبراه ساختن (فعل)
service
ماشینیراتعمیر وروغن کاری کردن (فعل)
service
تعمیر کردن (فعل)
service , fix , repair , remodel , remedy , restore , patch , tinker , vamp , mend , refit , remake , renovate , refashion , rehash

معنی عبارات مرتبط با service به فارسی

کتب دعا، کتب مذهبی
(تنیس) بردن مسابقه با پس زدن سرو حریف
(ارتش) کلاه کاسکت، کلاه خدمت
(هواپیمایی - حداکثر ارتفاع که در آن هواپیما می تواند با سرعت دلخواه اوج بگیرد) اوج مرز
کارمزد، هزینه ی خدمت، کمیسیون، انعام، اضافه کار، سرویس مهمانخانه وغیره
باشگاه افسران، باشگاه ارتشی، باشگاه سربازان
آسانسور ویژه ی خدمه و باررسانی، آسانسور خدمت
مدخل ویژه ی خدمه و باررسانی، درون رو کارکنان
(تنیس) خط سرویس (که موازی تور است)
(به ویژه موسسات خدماتی) نام بازرگانی، نشانه ی موسسه
(فضاناو) وهیر زاوری، مدول خدمات (که هنگام بازگشت معمولا از وهیر فرماندهی یا command module جدا می شود)
برنامه خدماتی
پمپ بنزین، تعمیرگاه
service stripe ...

معنی service در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] خدمت
[علوم دامی] سرویس ؛ جفتگیزی دادن حیوان ماده با نر و یا تلقیح مصنوعی حیوان ماده .
[برق و الکترونیک] خدمات
[فوتبال] خدمت-سرویس
[مهندسی گاز] خدمت ، تعمیرکردن
[حقوق] ابلاغ، خدمت، سرویس
[نساجی] خدمات - سرویس - سرویس دهی
[ریاضیات] سرویس، خدمات، خدمت، تعمیر و نگهداری، تعمیرات
[علوم دامی] محوطه خدمات ؛ بخشی از ساختمان گاو داری برای خدمات رسانی .
[عمران و معماری] منطقه خدماتی
[کامپیوتر] اداره ی خدمات - کار تجاری که به کاربران خدمات می دهد. چاپ رنگی با کیفیت ، ترسیم نقشه ها و نظایر آن نمونه هایی از این خدمات است.
[کامپیوتر] موسسه خدماتی ؛ دفتر خدماتی اداره خدماتی
[حقوق] ابلاغ پستی
[حقوق] ابلاغ از طریق نشر در جراید
[برق و الکترونیک] مرکز خدمات
[ریاضیات] هزینه ی خدمت، کارمزد، مخارج سرویس
[کامپیوتر] قرارداد خدماتی
[حسابداری] هزینه خدمت
[علوم دامی] خرک جفتگیری
...

معنی کلمه service به انگلیسی

service
• act of providing; act of offering; work, labor; function, role; set of dishes; religious ceremony; offer, presentation; help, aid; act of putting a ball into play (sports); military, armed forces
• provide assistance, perform work for another person; repair, fix, make fit for use
• useful; used to present food or drink; providing assistance; repairing, performing maintenance tasks; pertaining to the armed forces
• a service is an organization or system that provides something for the public.
• some government organizations are called services.
• services are things such as schools, hospitals, and roads that are paid for from people's taxes.
• a service is also a job that an organization or business can do for you.
• the services are the army, navy, and air force.
• your services are the work that you can do for people.
• service is the state or activity of working for a particular person or organization.
• service is also the process of being served in a shop or restaurant.
• if a machine or vehicle is in service, it is being used or is able to be used. if it is out of service, it is not being used or is not able to be used.
• to service a machine or vehicle means to examine, adjust, and clean it so that it will keep working efficiently and safely. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the car needs a service.
• a service is also a religious ceremony, especially a christian one.
• a dinner service or a tea service is a complete set of dishes, plates, and other crockery.
• a services is a place on a motorway where there is a garage, restaurant, shop, and toilets. the form services is both the singular and the plural.
• see also civil service, national health service, national service.
service area
• area on a highway that provides facilities for travelers (such as restaurant, toilets and gas station)
...

service را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sajjad
کارایی
saeid safaei
خدمات دادن
ebi
کارکرد ، کارکردی
M
خدمات
s.rashtin
امکانات
آناهیتا فرشیان
امکانات :)
مهدی گنجی
خدمات دهی
اکرم
سازمان
Forest service:سازمان جنگلداری
سایا حاتمی فر
سرویس مخصوص مدرسه
میلاد علی پور
اداره، سازمان، ارگان، بنگاه
Abolfaz
حقوق ابلاغ
محدثه فرومدی
خدمت‌رسانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی service
کلمه : service
املای فارسی : سرویس
اشتباه تایپی : سثقرهزث
عکس service : در گوگل

آیا معنی service مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )