برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1431 100 1

self service

/ˈselfˈsɜːrvəs/ /selfˈsɜːvɪs/

خود زاوری، خود یاوری، کمک بوسیله خود شخص، دررستوران تهیه وانتخاب غذاتوسط خود شخص

بررسی کلمه self service

اسم ( noun )
• : تعریف: the act or process of serving oneself at a store, restaurant, or the like, and paying at a designated cashier's desk.
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or relating to a business establishment, such as a cafeteria or gasoline station, in which the customers serve themselves and pay a cashier.

معنی کلمه self service به انگلیسی

self service
• arrangement whereby the buyer takes the product by himself
• a self-service shop, restaurant, garage, and so on is one where you serve yourself.

self service را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
خود یاری ، یاری به خود ، کمک به خود

خود پذیرایی ، پذیرایی از خود
اشراقی
خودکفا
مجتبی عیوض صحرا
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
Saghi
خویش یار
حمید
خدمات خودمحور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی self service
کلمه : self service
املای فارسی : سلف سرویس
اشتباه تایپی : سثمب سثقرهزث
عکس self service : در گوگل

آیا معنی self service مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )