برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1576 100 1
شبکه مترجمین ایران

seed

/ˈsiːd/ /siːd/

معنی: دانه، تخم، سلاله، بذر، ذریه، تخم اوری، بازیکن سابقهدار، تخم ریختن، کاشتن
معانی دیگر: (به ویژه گیاه) تخم، منج، تخمه، (قدیمی) منی، اعقاب، زاد و رود، (مجازی) سرچشمه، سرآغاز، مرحله ی تخم گذاری یا تخم ریزی، تخم آوری، تخم کاشتن، بذر افشاندن، هسته یا دانه ی چیزی را در آوردن، بی دانه کردن، بذری، (مسابقات به ویژه تنیس) شرکت کنندگان را رتبه بندی کردن (به طوری که در مراحل اول بهترین ها با هم روبرو نشوند)، رتبه، میوه ی کوچک و دانه مانند، (قدیمی) تبار، رجوع شود به: spore، حباب کوچک هوا (مثلا در شیشه)، گندمه، ریزدانه، ذره، ریزبلور (ذرات ریزی که برای بلورین کردن یا ایجاد باران در محلول یا ابر وغیره می پاشند)، ریز بلور افشانی کردن، (ابر را) بارور کردن، باران زا کردن، (برای رشد یا پیشرفت و غیره) انگیزاندن، (گیاه) به تخم نشستن، دارای تخم رسیده شدن، اولاد

بررسی کلمه seed

اسم ( noun )
حالات: seed, seeds
عبارات: go to seed
(1) تعریف: the small part of a flowering plant that is capable of growing into a new plant.
مترادف: beginning, germ, root, source
مشابه: basis, bulb, cause, embryo, germ, grain, kernel, nucleus, origin, pip, pit, tuber

(2) تعریف: such parts collectively.
مشابه: grain

(3) تعریف: a source or beginning of something.
مشابه: germ, root, source

- He planted seeds of hope with his speech.
[ترجمه ترگمان] او بذر امید را با سخنرانی خود کاشت
[ترجمه گوگل] او با سخنرانی خود بذر امید را به کاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: human or animal sperm.
مترادف: semen, sperm
مشابه: gametes
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: seeds, seeding, seeded
(1) تعریف: to sow with seed.
مترادف: plant, sow

- He seeded the ground with corn.
[ترجمه ترگمان] زمین را با ذرت کشت
[ترجمه گوگل] او زمین را با ذرت کشت
[ترجمه شما] ...

واژه seed در جمله های نمونه

1. seed crop
محصول بذری

2. a seed coat
پوست تخم

3. cotton seed is expressed to yield oil
پنبه دانه را می‌فشارند تا روغن بدهد.

4. cucumber seed can be sown in may
تخم خیار را می‌توان در ماه مه کاشت.

5. poppy seed
دانه‌ی خشخاش

6. to seed a plot with barley
در زمینی بذر جو افشاندن

7. watermelon seed
تخم هندوانه

8. we seed beets in the spring
در بهار دانه‌ی چغندر می‌کاریم.

9. wheat seed soaked in water soon germinates
تخم گندم خیسانده در آب زود جوانه می‌زند.

10. sunflower seed
تخمه‌ی آفتابگردان

11. distributing the seed over the lawn
پاشیدن تخم بر روی چمن

12. to be in seed
دانه آوردن،به تخم نشستن

13. the fruits of his seed
تخم و ترکه‌ی او،فرزندان او

14. this bill became the seed of reforms
این لایحه سرچشمه‌ی اصلاحات شد.

15. ...

مترادف seed

دانه (اسم)
grain , kernel , bait , seed , granulation , bean , piece , granule , berry , pill , birdseed , furuncle , rash , whelk , knurl , currant , semen
تخم (اسم)
kernel , seed , fry , egg , zygote , semen , testicle , testis
سلاله (اسم)
progeny , seed , offspring
بذر (اسم)
seed , spawn , spore , sperm
ذریه (اسم)
seed
تخم اوری (اسم)
seed
بازیکن سابقهدار (اسم)
seed
تخم ریختن (فعل)
seed , oviposit
کاشتن (فعل)
grow , seed , plant , husband , dibber , dibble , implant , inseminate

معنی عبارات مرتبط با seed به فارسی

رجوع شود به: bean weevil
تخمک، پر کوچک
کلوچه تخم زده یا زیره زده
غلاف بذر، پوشش دانه
تکه ی مرجان، قطعه ی مرجان (که در زینت به کار می رود)
ذرت بذری
تخم پاش، بذرافشان
(دیرین شناسی) سرخس بذری (رده ی pteridospermae - امروزه منقرض شده است)
تخم، بذر، دانه برای کشت
رجوع شود به: cotyledon، لپه، برگچه
لپه
(پولی که برای جلب سرمایه گذاران دیگر در آغاز کار سرمایه گذاری می شود) سرمایه ی آغازین، بذرمایه
بچه صدف خوراکی
مروارید ریزه، مروارید کوچک وبی قاعده، رنگ کمرنگ مایل بخاکستری
گیاه تخم آور (در برابر مثلا درخت میوه یا گیاه پیازی)، بذر گیاه، گیاه تخم دار
...

معنی seed در دیکشنری تخصصی

seed
[کامپیوتر] پیگردی کردن ؛ طلب کردن؛ پیگرد ؛ جستجو کردن ؛ بنیاد
[برق و الکترونیک] دانه تک بلور کوچکی از ماده نیمرسانا که برای آغاز رشد تک بلور بزرگ به کار می رود که پولکهای نیمرسانا از آن بریده می شوند .
[آب و خاک] هسته
[نساجی] لیف دانه گیاه
[نساجی] تخم پنبه
[برق و الکترونیک] بلور دانه ای
[نساجی] لیف دانه گیاه - لیف دانه گیاهی
[نساجی] دوخت بخیه افشان
[نساجی] پارچه وال با نخ فانتزی نپ دار
[نساجی] پشم نا خالص و خام ( که دارای مقدار زیادی دانه و سایر مواد گیاهی می باشد )
[نساجی] نخ پیوند - نخ پشمی دارای مواد زائد گیاهی
[صنایع غذایی] تخم زیره: بذر گیاه زیره است که انواع سیاه و سبز آن موجود است
[نساجی] تخم پنبه - پنبه دانه
[نساجی] بذر کتان
[زمین شناسی] ...

معنی کلمه seed به انگلیسی

seed
• ovule of a plant; grain, kernel; sperm; source, origin; offspring, progeny; ranked player or competitor (sports)
• plant or sow seeds; produce seeds; remove seeds; rank players or competitors (sports)
• a seed is the small, hard part of a plant from which a new plant grows.
• if you seed a piece of land, you plant seeds in it.
• the seeds of something are its beginnings or origins; a literary use.
• in a knockout tournament, the seeds are the strongest players or teams who are kept apart in the early stages of the tournament.
• in a knockout tournament, when sports players or teams are seeded at a particular level, they are ranked according to their ability to play the game.
seed a cloud
• drop a substance into clouds in order to induce rainfall
seed bed
• place from growing young plants, plant nursery, place to tend to plant sprouts
seed coat
• coating of a seed, shell of a seed
seed down
• place grass seed, plant grass seeds
seed drill
• shallow furrow where seeds are sowed; tool for planting seeds
seed leaf
• cotyledon, primary leaf produced by a seed
seed lobe
• cotyledon; seed leaf
seed money
• (british) money required or provided to enable the development and set up of a business venture or new project; initial funds provided by venture capitalist to finance a new business (finance)
seed of abraham
• descendants of abraham
seed of evil
• beginning of pain and suffering, start of an evil empire
seed ...

seed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali
هسته
اتنا صابرنژاد
بذر- دانه
fereshte
پخش کردن
Mohadeseh
دانه
seeds of apple
Ali Shahedi
اگر فعل باشد: به نتیجه رسیدن، به بار نشستن, پیگیری کردن, تداوم یاقتن
راضیه موسوی خورشیدی
اگر فعل باشد: مهیا نمودن بسترها و شرایطاساسی
sani
منشا - سرچشمه -
Faiq
تداوم یافتن
Zahra Ghasemnyia
بذر افشانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی seed

کلمه : seed
املای فارسی : سید
اشتباه تایپی : سثثی
عکس seed : در گوگل

آیا معنی seed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )