برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

search

/ˈsɜːrt͡ʃ/ /sɜːt͡ʃ/

معنی: بازرسی، تکاپو، سراغ، جستجو، تجسس، کاوش، طلب، طلب کردن، طلبیدن، جستجو کردن، بازرسی کردن، گشتن، پژوهیدن، پوییدن، بادقت جستجو کردن
معانی دیگر: (دنبال کسی یا چیزی) گشتن، تجسس کردن، جوییدن، جویا شدن، جستن، پی (چیزی) گشتن، توختن، توزیدن، بازرسی بدنی کردن، جیب ها را گشتن، (دقیقا) بررسی کردن، آزمودن، موشکافی کردن، مراجعه کردن، (برای اثبات چیزی) پژوهیدن، کند و کاو کردن، (با: out - در اثر پژوهش) یافتن، پی بردن، دنبال گردی، جویش، پژوهش، یوز، بررسی، جستار، (کامپیوتر) جستجو، حق کشور درگیر در جنگ نسبت به جستجوی کشتی های بی طرف (رجوع شود به: rigth of search)

بررسی کلمه search

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: searches, searching, searched
(1) تعریف: to look through thoroughly in order to find something.
مترادف: hunt, scour
مشابه: comb, drag, examine, explore, inspect, investigate, ransack, rifle, rummage, scrutinize, sift

- The cook searched all the cabinets for the red pepper.
[ترجمه نمازی] آشپز تمام کابینت ها را برای فلفل قرمز جستجو کرد
|
[ترجمه ترگمان] آشپز تمام کابینت‌ها را به خاطر فلفل قرمز جستجو کرد
[ترجمه گوگل] آشپز تمام کابینت های فلفل قرمز را جستجو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police searched the surrounding woods for the missing boy.
[ترجمه ترگمان] پلیس جنگل اطراف را به دنبال پسر گم‌شده گشت
[ترجمه گوگل] پلیس جنگل های اطراف را برای پسر گمشده جستجو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to examine (a person) to find something concealed or lost.
...

واژه search در جمله های نمونه

1. search until you find!
بگرد تا بجوری‌!

2. search me
(خودمانی) پاسخ پرسش تورا نمی‌دانم،من چه می‌دانم‌!

3. a search warrant
حکم بازرسی خانه (یا اداره و غیره)

4. the search for happiness
جستجوی خوشبختی

5. the search for the missing ring
جستجو برای (یافتن) انگشتر گمشده

6. to search a house for a lost article
برای (یافتن) چیز گمشده خانه را گشتن

7. to search one's conscience
به وجدان خود مراجعه کردن

8. in search of
در جستجوی،به دنبال

9. a blind search
جستجوی کورکورانه

10. a close search
کاوش دقیق

11. a thorough search
جستجوی موشکافانه

12. in a search for truth
در جستجوی حقیقت

13. our vain search to find the ring
جستجوی بیهوده‌ی ما برای یافتن انگشتر

14. he tramped in search of a tail. . . .
در دم طلبی قدم همی زد. . .

...

مترادف search

بازرسی (اسم)
control , search , exam , examination , audit , inspection , detection , cross-examination , examen
تکاپو (اسم)
search , bustle , prowling , running about
سراغ (اسم)
information , evidence , search , investigation , inquiry , data , scouting , seeking , looking-for
جستجو (اسم)
search , probe , research , rummage , quest , hunt , inquisition , disquisition , prowl
تجسس (اسم)
search , research , equivoke , equivoque
کاوش (اسم)
analysis , search , probing , probe , excavation , research , rummage , penetration , dig , ferret
طلب (اسم)
wish , desire , call , appeal , request , demand , search , quest
طلب کردن (فعل)
request , demand , search , ask , seek , bag
طلبیدن (فعل)
summon , invite , request , search , ask , seek
جستجو کردن (فعل)
search , attempt , quest , seek , grub , scour , look for , ransack , fish , comb , mouse , snook
بازرسی کردن (فعل)
sight , proctor , search , examine , inspect , espy
گشتن (فعل)
go , turn , grow , search , roll , trundle , roam , swirl , goggle , troll
پژوهیدن (فعل)
search , research , inquire , investigate
پوییدن (فعل)
run , search , seek , scan
بادقت جستجو کردن (فعل)
search

معنی عبارات مرتبط با search به فارسی

چرخه جستجو
کلید جستجو
نور افکن، پرتو افکن، کشتی یاب، هواپیمایاب
(خودمانی) پاسخ پرسش تورا نمی دانم، من چه می دانم !
گروه پیگرد، گروه جستجو
(حقوق) حکم تفتیش خانه، اجازه ی بازرسی، حکم تفتیش منزل، حکم بازرسی و ورود
جستجوی دوتایی
جستجوی زنجیره ای
جستجوی دورسته ای
جستجو فیبو ناجی
جستجوی چند پرونده ای
حق کشور محارب به تفتیش کشتی های بی طرف (و توقیف کشتی در صورت حمل کالا برای دشمن)، حق بازرسی کشتی در دریاها
برهنه کردن و جستجوی بدنی کردن (مثلا متهم را)

معنی search در دیکشنری تخصصی

search
[کامپیوتر] جستجو کردن ؛ جستجو
[برق و الکترونیک] جستجو 1. کاوش ناحیه ای با رادار 2. آزمایش کردن مجموعه ای از اقلام برای داشتن ویژگی مطلوب . - جستجو
[ریاضیات] جستجو کردن، جستجو، کاوش، تجسس
[آمار] جستجو
[کامپیوتر] جستجو و جایگزینی - جستجو و جایگزین کن تغییر دادن هر رخدادی و دنباله ی خاصی از کاراکترها به دنبال کاراکترهای دیگر ، هنگام کار با یک فایل ، در نرم افزار مک اینتاش ، با عنوان ( پیدا کن و تغییر بده ) انجام می شود . نگاه کنید به editor .
[برق و الکترونیک] موتور جستجو
[کامپیوتر] کلید جستجو
[ریاضیات] نور افکن
[برق و الکترونیک] نوار افکنی افکندن باریکه رادار یا سونار به طور پیوسته روی هدف به جای پوییدن ناحیه شامل هدف .
[کامپیوتر] حافظه جستجو
[برق و الکترونیک] روش جستجو
[برق و الکترونیک] رادار جستجو - رادار جستجو سیستم راداری که حجم نیم کروی از فضای اطراف آنتن را با گردش مکانیکی دائمی انتن یا با استفاده از جا روی آنتن آرایه فازی ، برای تعیین مکان هدف روی زمین ، دریا یا در هوا جستجو می کند.این رادارها معمولاً در باندهای بسامدی S و L کار می کنند و اطلاعات را رادارهایی با بسامد بالاتر ، دقت بیشتر و برد کوتاهتر ، برای ردیابی هدف یا کنترل آتش سلاحها منتقل می کنند . ...

معنی کلمه search به انگلیسی

search
• quest, hunt, instance of looking for something; investigation, examination
• seek, hunt for, look for; investigate, examine; penetrate; conduct an examination or investigation
• if you search a place, you look carefully for something or someone there.
• if you search for something or someone, you look carefully for them.
• if the police or someone else in authority searches you, they examine your clothing for hidden objects.
• a search is an attempt to find a person or thing by looking for them carefully.
• if you search something out, you keep looking for it until you find it.
search & replace
• action of a word processor in which one piece of text is replaces with another
search a house
• perform an investigation in a house
search and rescue
• operation made by emergency services of aircraft boats and special teams in order to rescue injured people
search engine
• search mechanism, mechanism on the internet which allows searching for specific information
search engine marketing
• sem, marketing methods used to intensify the visibility of a website in results pages of search engines and drive targeted visitors to the website
search engine optimization
• seo, process of choosing targeted keyword and phrases related to a website intended to improve the ranking of the website in search results from search engines
search for extraterrestrial intelligence
• global scientific project aimed at discovering life elsewhere in the universe through the detection of remote radio signals, seti
search key
• term which is used to conduc ...

search را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
search for a missing child
جست و جو کردن برای یک بچه گم شده 🕓
Rosa
پیدا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی search

کلمه : search
املای فارسی : سرچ
اشتباه تایپی : سثشقزا
عکس search : در گوگل

آیا معنی search مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )