برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1653 100 1
شبکه مترجمین ایران

scar

/ˈskɑːr/ /skɑː/

معنی: شکاف، جای زخم یا سوختگی، اثر گناه، اثر زخم داشتن، اثر زخم گذاشتن
معانی دیگر: جای زخم (که پس از التیام باقی می ماند)، جای سوختگی، نیشان، زخمگاه، زخمنشان، اسکار، خدشه، بریدگی، صدمه، خراشیدگی، اثر حادثه ی ناگوار (که در خاطر باقی می ماند)، داغ دیدگی، زخم روحی، روان زخم، (گیاه یا میوه) داغ زدگی، لکه، جای زخم یا سوختگی باقی گذاشتن، دارای زخمنشان کردن، دارای خدشه یا صدمه کردن، دارای روان زخم کردن، داغدار کردن، (انگلیس)، پرتگاه، صخره گاه

بررسی کلمه scar

اسم ( noun )
(1) تعریف: the mark that remains on living tissue when a wound or burn has healed, or on a stem when a leaf, flower, or fruit has dropped from a plant.

(2) تعریف: any mark left after physical or emotional damage.

- scars left by a childhood trauma
[ترجمه ترگمان] زخم‌هایی که براثر ضربه کودکی به جا گذاشته شده
[ترجمه گوگل] زخم ها در اثر آسیب های دوران کودکی جان خود را از دست می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scars, scarring, scarred
• : تعریف: to cause a scar on.

- Strip mining scarred the beautiful countryside.
[ترجمه ترگمان] معدن نوار معدنی مناطق زیبا را خراب کرده‌است
[ترجمه گوگل] معدن نوار، حومه های زیبا را آلوده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to leave a scar.

- That burn will probably scar.
...

واژه scar در جمله های نمونه

1. scar over
(زخم) خوب شدن (ولی جا باقی گذاشتن)

2. scar tissue
بافت زخمگاه

3. smallpox scar
جای آبله

4. that scar is still tender
جای آن زخم هنوز حساس است.

5. a big scar marred the beauty of her face
جای یک زخم بزرگ،زیبایی صورت او را عیب‌دار کرده بود.

6. a crucial scar
جای زخم خاجی،جای زخم صلیبی شکل

7. her untimely death has left a scar that nothing will ever remove
داغی که مرگ نابهنگام او باقی گذاشته هرگز زدودنی نیست.

8. that cut has left a big scar on his chin
آن بریدگی جای بزرگی بر چانه‌اش باقی گذاشته است.

9. The tissues have been destroyed and a scar has formed.
[ترجمه ترگمان]این بافت‌ها نابود شده‌اند و جای زخم شکل‌گرفته است
[ترجمه گوگل]بافت ها نابود شده اند و اسکار تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. How did you come by that scar on your forearm?
[ترجمه ترگمان]چطور با اون زخم روی ساعد اومدی؟
[ترجمه گوگل]چطور با آن زخم در ساعد خ ...

مترادف scar

شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
جای زخم یا سوختگی (اسم)
scar
اثر گناه (اسم)
scar
اثر زخم داشتن (فعل)
scar
اثر زخم گذاشتن (فعل)
scar

معنی عبارات مرتبط با scar به فارسی

(زخم) خوب شدن (ولی جا باقی گذاشتن)
بافت زخمگاه، (پزشکی) بافت زخمگاهی، بافت التیامی، زخم بافت، بافت جوشگاهی، بافت همبند جای زخم، محل التیام زخم

معنی scar در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] شیار - از دیدگاه دیرین شناسی، رجوع شود به Muscle scar و cicatrix.
[بهداشت] جای زخم گوشه لب
[زمین شناسی] شکاف متصل الف) حفره قائده ای گسترش یافته یک کونودونت و یا حفره ای که بزرگتر از یک گودال کوچک است. ب) بخشی از سمت دور از حفره دهانی یک موجود کونودونت، که ورقه پایه نسبت به آن متصل شده باشد.
[زمین شناسی] اثر جوانه زخم یا اثری که بر اثر افتادن یک جوانه، روی شاخه باقی می ماند. (فوبروتیپو 1954).
[زمین شناسی] شکاف جلویی شکاف موجود در قسمت درونی پوسته استراکد که در جلو و عقب شکافهای ماهیچه جمع کننده قرار دارد.
[زمین شناسی] اثر میاندر شکلی که بر اثر پر شدن دریاچه هلالی شکل توسط رسوبات در دشت سیلابی ایجاد می شود.

معنی کلمه scar به انگلیسی

scar
• mark left on the skin after a wound has healed
• mark with a scar, cause a scar; be marked with a scar
• a scar is a mark on the skin which is left after a wound has healed.
• if your skin is scarred, it is badly marked as a result of a wound.
• if an object is scarred, it is damaged and there are ugly marks on it.
• a scar is also a permanent effect on someone's mind that results from an unpleasant experience.
• if an unpleasant experience scars you, it has a permanent effect on you, and influences the way you think and behave.

scar را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
جای زخم
حسین هواسی
لطفا درست ترجمه کنیم و الکی چیزی ننویسیم
scar با scare فرق داره
scar یعنی جای باقیمانده از زخم(توی نظرات این کلمه این اشتباه رو دیدم که متاسفانه تایید هم شده بود)
scare یعنی ترسیدن ...مثلا:
some people scared to give a speech in front of a big crown
برخی افراد از اینکه جلو یه جمعیت زیاد حرف بززن میترسن
فواد بهشتی
اثر روحی بد باقی گذاشتن، آسیب روحی رساندن
shin hi youn
a permanent mark on your skin where you have been injured
Mahdis
اثر زخمی که از قبل مانده یا شایدم تازه است
محمد شفیعی
اکنه
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، scar جای زخم
Matin
اثر زخم کهنه روی پوست
Armita
خراش
زخم
آسیب دیدگی
اثر یک اتفاق
مائده الهی
دلخوری
Mohmmad
Scarبه معنی جراحت یا زخم است.تلفظ آن هم⬅️ اِسکار هست..
akamrahimi50@gmail.com
و تلفط آن هم سکار هست ممد جون، نه اِسکار
میثم علیزاده
■اسم:
● جای زخم، لکه، علامت روی پوست
● زخم روحی، داغ دل
● پرتگاه، صخره های لبه کوه
● منطقه یا محلی که در گذشته آسیب دیده

■ فعل:
● زخم شدن، علامت زخم روی پوست ماندن
● داغ روی دل گذاشتن، اثر روانی بد گذاشتن
● ظاهر چیزی را خراب کردن

shaham
بچه ها علاوه بر جای زخم به معنی ترک پوستی به دلیل چاقی هم میشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی scar

کلمه : scar
املای فارسی : اسکار
اشتباه تایپی : سزشق
عکس scar : در گوگل

آیا معنی scar مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )