برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

saliva

/səˈlaɪvə/ /səˈlaɪvə/

معنی: خوی، بزاق، اب دهان، خدو
معانی دیگر: آب دهان، خیو (spittle و spit هم می گویند)

بررسی کلمه saliva

اسم ( noun )
مشتقات: salivary (adj.)
• : تعریف: the colorless, tasteless liquid that is produced by glands in the mouth and that aids in the tasting, chewing, and digestion of food.

واژه saliva در جمله های نمونه

1. saliva is secreted by glands in the mouth
آب دهان توسط غدد دهان ترشح می‌شود.

2. to eject saliva from the mouth
از دهان تف انداختن

3. He wiped a dribble of saliva from his chin.
[ترجمه ترگمان]آب دهانش را از روی چانه‌اش پاک کرد
[ترجمه گوگل]او یک چنگال بزاق را از چانه اش پاک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Saliva is a liquid secreted by glands in or near the mouth.
[ترجمه ترگمان]Saliva مایعی است که توسط غدد درون یا نزدیک دهان ترشح می‌شود
[ترجمه گوگل]بزاق مایع ترشح شده توسط غدد در نزدیکی دهان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The smell of food causes the saliva to flow.
[ترجمه ترگمان]بوی غذا باعث می‌شود که بزاق به جریان بیفتد
[ترجمه گوگل]بوی غذا باعث می شود که بزاق جریان یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Saliva dribbled from the baby's mouth.
[ترجمه ترگمان]دهانم ...

مترادف saliva

خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
بزاق (اسم)
spit , slobber , saliva , sputum
اب دهان (اسم)
spit , slobber , saliva , spittle , slaver
خدو (اسم)
spit , saliva

معنی saliva در دیکشنری تخصصی

saliva
[علوم دامی] بزاق

معنی کلمه saliva به انگلیسی

saliva
• clear watery liquid secreted into the mouth by the salivary glands (aids in taste and swallowing, begins the digestion of starches)
• saliva is the watery liquid that forms in your mouth.

saliva را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahshid matin
تف
آب دهن
مرتضی
saliva ::: بزاق ، آب دهان ( برای هضم غذا )

spit :::::: تف ، آب دهان

تولید آب دهان به طور طبیعی برای هضم غذا : بزاق

the liquid that is produced naturally in your mouth

بیرون انداختن آب دهان : تف

to force a small amount of saliva (=the liquid in your mouth) out of your mouth

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی saliva

کلمه : saliva
املای فارسی : سلیوا
اشتباه تایپی : سشمهرش
عکس saliva : در گوگل

آیا معنی saliva مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )