برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

sales

/ˈseɪlz/ /seɪlz/

معنی: حراجی، فروش، جنس فروشی
معانی دیگر: برای فروش

بررسی کلمه sales

اسم ( noun )
• : تعریف: pl. of sale.
صفت ( adjective )
• : تعریف: of, involved in, or related to selling.

- a sales report
[ترجمه ترگمان] یک گزارش فروش
[ترجمه گوگل] یک گزارش فروش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه sales در جمله های نمونه

1. sales agent
عامل فروش

2. sales book
دفتر فروش

3. sales department
بخش فروش

4. sales chart
نمودار (میزان) فروش

5. a sales spurt
زیاد شدن ناگهانی فروش

6. all sales are final
اجناس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود.

7. clothing sales were sluggish
فروش پوشاک کساد بود.

8. high-pressure sales techniques
روش‌های فروشندگی توام با اصرار و ابرام

9. institutional sales
فروش‌های موسساتی (سازمانی)

10. our sales dipped in may
در ماه مه فروش ما کم شد.

11. our sales have peaked
میزان فروش ما به حد اعلی رسیده است.

12. our sales have slumped badly
فروش ما بدجوری افت کرده است.

13. plus sales
فروش بیش از معمول

14. poor sales
فروش کم

15. repeated sales perk up our income
حراج ...

مترادف sales

حراجی (اسم)
auctioneer , sales
فروش (اسم)
sale , sales
جنس فروشی (اسم)
sales

معنی عبارات مرتبط با sales به فارسی

حسابداری فروش
تحلیل فروش
نمودار (میزان) فروش
صورت فروش
دفترفروش روزنامه
فروشنده، ویزیتور، فروشنده سیار
ترویج فروش، فعالیت برای افزایش فروش، فروش افزایی، تبلیغ فروش
register cash : صندوق پول یا ماشین دخل مغازه
برگه ی فروش، قبض خرید، رسید فروش
بازارگرمی، استدلال یا صحبت فروشنده برای قانع کردن خریدار، مذاکره وبازار گرمی برای فروش
(آمریکا) مالیات فروش، مالیات بر فروش کالا
فروشنده زن

معنی sales در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] فروش
[نساجی] عامل فروش - نماینده فروش
[نساجی] قرارداد بازرگانی - قرارداد فروش
[حسابداری] بودجه فروش
[حسابداری] تعهدات فروش
[حسابداری] دفتر روزنامه فروش ، دفتر فروش روزانه
[حسابداری] تخفیف فروش
[حسابداری] تخفیفهای نقدی فروش
[حسابداری] سیاهه فروش
[حسابداری] دفتر روزنامه فروش
[حسابداری] دفتر معین بدهکاران
[حسابداری] فروش نقدی
[حسابداری] بهای تمام شده فروش رفته
[حسابداری] فروش(های)نسیه
[حسابداری] سود ناخالص
...

معنی کلمه sales به انگلیسی

sales
• marketing, activities associated with selling a product or service
sales agent
• salesperson, representative whose job it is to sell the company's products
sales agreement
• agreement to transfer ownership of property
sales clerk
• a sales clerk is a shop assistant; used in american english.
sales force
• sales staff, people who work as salesmen
sales manager
• one who manages/runs a sales department, person in charge of marketing
sales promoter
• marketing agent
sales promotion
• public relations and/or advertisements which encourage the purchase of a product
sales representative
• marketing representative, sales promoter who markets the company's products
sales resistance
• overcoming the urge to purchase
sales room
• room where merchandise is sold or displayed; auction room (british)
sales talk
• attempts to persuade a customer to purchase a company's product
• sales talk is all the things that a salesperson says when they are trying to persuade a customer to buy something.
sales tax
• tax imposed on the sale of goods and services
sales woman
• female sales agent, female vendor
door to door sales
• sales carried out by going or making appeals at residences from one door to another
percentage of sales
• pr ...

sales را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
فروش ها
غزال سرخ
میزان فروش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی sales

کلمه : sales
املای فارسی : ثالث
اشتباه تایپی : سشمثس
عکس sales : در گوگل

آیا معنی sales مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )