برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1361 100 1

sagacity

/səˈɡæsɪti/ /səˈɡæsɪti/

معنی: فراست، زیرکی، ذکاوت، هوش، ژرفی، دانایی، هوشمندی
معانی دیگر: عقل، خرد، فرزانگی

بررسی کلمه sagacity

اسم ( noun )
• : تعریف: the quality of having keen judgment and common sense; wisdom.
مشابه: acumen, discretion, discrimination, intelligence, policy, wisdom

- Her learnedness and sagacity made her a fine judge.
[ترجمه ترگمان] learnedness و فراست او را قاضی خوبی کرد
[ترجمه گوگل] آموزش و پرورش او باعث شد که او یک قاضی خوب باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه sagacity در جمله های نمونه

1. Sagacity, unlike cleverness, may increase with age.
[ترجمه ترگمان]sagacity، برخلاف هوش، ممکن است با گذشت زمان افزایش یابد
[ترجمه گوگل]Sagacity، بر خلاف هوشمندانه، ممکن است با سن افزایش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It required a statesman's foresight and sagacity to make the decision.
[ترجمه ترگمان]این کار مستلزم پیش‌بینی یک سیاست‌مدار و زیرکی بود تا این تصمیم را بگیرد
[ترجمه گوگل]برای پیش بینی و تحریک دولتنشین تصمیم گیری لازم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jane was cheered by his sagacity and quick eye for the ridiculous - a welcome change from pompous people like the Pyglings.
[ترجمه ترگمان]جین از زیرکی و چشمان تیزبین خود برای تغییر قیافه مسخره مانند the خوشحال شد
[ترجمه گوگل]جین توسط سرسختی و چشم سریعش برای مضحک تشویق شد - یک تغییر خوش آمدید از افراد پرمعنا مانند Pyglings
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was a man of great political sagacity and formidable resolution.
[ترجمه ترگمان]او مردی بود از زیرکی سیاسی و عزم راسخ ...

مترادف sagacity

فراست (اسم)
intelligence , acumen , physiognomy , sagacity , intuition , insight , flair , penetration , perspicacity
زیرکی (اسم)
intelligence , agility , sagacity , acuteness , brilliance , cunning , subtlety , astuteness , penetration , perspicuity , cogency , insinuation , perspicacity
ذکاوت (اسم)
intelligence , sagacity , acuteness , brain , esprit , witting
هوش (اسم)
sense , understanding , intelligence , sagacity , brain , esprit , witting , ingenuity , headpiece , intellect , wit , mother wit
ژرفی (اسم)
sagacity , depth , precaution , circumspection
دانایی (اسم)
knowledge , sagacity , wisdom , sapience
هوشمندی (اسم)
sagacity

معنی کلمه sagacity به انگلیسی

sagacity
• wisdom, shrewdness, judiciousness, cleverness

sagacity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sagacity
کلمه : sagacity
املای فارسی : سگکیتی
اشتباه تایپی : سشلشزهفغ
عکس sagacity : در گوگل

آیا معنی sagacity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )