برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1404 100 1

sadness

/ˈsæd.nəs/ /ˈsæd.nəs/

معنی: خفگی، نژندی، سوگ، غمگینی
معانی دیگر: دلتنگی، حزن

بررسی کلمه sadness

اسم ( noun )
• : تعریف: the state, condition, or quality of being sad, unhappy, or regretful.
مترادف: sorrow, unhappiness
متضاد: cheer, euphoria, gladness, happiness, mirth
مشابه: blues, calamity, dejection, depression, despondency, gloom, grief, heartache, melancholy, woe

واژه sadness در جمله های نمونه

1. sadness is the keynote of these stories
حزن زمینه‌ی اصلی این داستان‌ها را تشکیل می‌دهد.

2. intense sadness fell upon me again
حزن شدید دوباره بر من مستولی شد.

3. a suggestion of sadness in her voice
اثری از حزن در صدایش

4. the memory eked her sadness
آن خاطره غم او را بیشتر کرد.

5. there was a note of sadness in her voice
صدای او دارای لحن محزونی بود.

6. there was a shade of sadness in her voice
صدای او دارای اثرات خفیفی از اندوه بود.

7. there was a touch of sadness in what she said
حرف‌هایی که می‌زد بااندکی حزن آمیخته بود.

8. Sadness and gladness succeed each other.
[ترجمه ترگمان]غم و اندوه به جای یکدیگر به موفقیت می‌رسند
[ترجمه گوگل]غم و اندوه و خوشبختی یکدیگر را به موفقیت می رسانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. What's the reason for his sadness?
[ترجمه ترگمان]علت ناراحتی او چیست؟
[ترجمه گوگل]دلیل غم و اندوه او چیست؟
[ترجمه شما] ...

مترادف sadness

خفگی (اسم)
asphyxia , suffocation , asphyxiation , despondency , sadness
نژندی (اسم)
sorrow , sadness , melancholy
سوگ (اسم)
sorrow , sadness , mourning
غمگینی (اسم)
sorrow , sadness

معنی کلمه sadness به انگلیسی

sadness
• unhappiness, despondency; regretfulness, state of being filled with grief

sadness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

royal 🚬الهام
غصه داري
امیر قاسمی
غم،ناراحتی, grief
گلی افجه
اندوه , غم , ناراحتی
میثم علیزاده
غصه، ماتم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sadness
کلمه : sadness
املای فارسی : سدنس
اشتباه تایپی : سشیدثسس
عکس sadness : در گوگل

آیا معنی sadness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )