برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1572 100 1
شبکه مترجمین ایران

Subsist

/səbˈsɪst/ /səbˈsɪst/

معنی: ماندن، خوراک دادن، گذران کردن، زیست کردن
معانی دیگر: به وجود (خود) ادامه دادن، وجود داشتن، موجود بودن، زیستن، به حیات ادامه دادن، امرار معاش کردن، (فلسفه) به عقل گنجیدن، کمک کردن، یاوری کردن، پول (خوراک و غیره) رساندن، رواج داشتن، رایج ماندن، متداول باقی ماندن، (معمولا با: in) مشتمل بودن

بررسی کلمه Subsist

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: subsists, subsisting, subsisted
(1) تعریف: to exist or continue to exist.
مشابه: last, survive

(2) تعریف: to stay alive or obtain the necessities of life (usu. fol. by on).
مشابه: exist, last, live

- They subsisted on roots and berries.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها به ریشه‌ها و berries مشغول بودند
[ترجمه گوگل] آنها در ریشه ها و انواع توت ها زندگی می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Subsist در جمله های نمونه

1. he learned to subsist on little food
آموخت که به خوراک کم بسازد.

2. a round square does not subsist
دایره‌ی مربع به عقل نمی‌گنجد.

3. He could subsist on bark and grass roots in the isolated island.
[ترجمه ترگمان]می‌توانست با پوست درخت و علف در جزیره‌ای دورافتاده زندگی کند
[ترجمه گوگل]او می تواند بر روی پوست و ریشه های علفی در جزیره جدا شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We had to subsist on bread and water.
[ترجمه ترگمان]مجبور بودیم با نان و آب زندگی کنیم
[ترجمه گوگل]ما مجبور بودیم بر نان و آب بمانیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. How do they manage to subsist ?
[ترجمه ترگمان]چطور زندگی می‌کنند؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان آنها را مدیریت کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How can you subsist on such a small income?
[ترجمه ترگمان]چطور می‌توانید با درآمد کوچکی زندگی ...

مترادف Subsist

ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
خوراک دادن (فعل)
graze , feed , diet , meal , nourish , serve , grub , board , bait , subsist , nutrify , hay , mess , meat , forage , serve a meal
گذران کردن (فعل)
get on , fare , subsist
زیست کردن (فعل)
subsist

معنی کلمه Subsist به انگلیسی

subsist
• exist, live; stay alive
• if you subsist, you only have just enough food to stay alive.

Subsist را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
To survive
To live
To stay alive
To exist

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی subsist

کلمه : subsist
املای فارسی : سوبسیست
اشتباه تایپی : سعذسهسف
عکس subsist : در گوگل

آیا معنی Subsist مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )