برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1362 100 1

Stock

/ˈstɑːk/ /stɒk/

معنی: پایه، کنده، تخته، تنه، قنداق تفنگ، سرمایه، موجودی، یدکی، سهمیه، در انبار، قنداق، موجودی کالا، مواشی، پیوندگیر، ته ساقه، دسته ریشه، مایه، نیا، ذخیره، سهم، حاضر، اماده، موجود، انبار کردن، به موجودی افزودن، ذخیره کردن
معانی دیگر: آدم احمق، ابله، سر خاندان، سر دودمان، پدر جد، سر سلسله، اصل و نسب، خاندان، تخمه، نسل، خانواده، نژاد، خانواده ی زبان، زبان های هم خانواده، (ابزار و اسلحه و غیره) دسته، بدنه، چارچوب، ته تفنگ، چوب تفنگ، ماده ی خام، (کاغذ) نوع، حیوانات و ابزار کشاورزی مزرعه، موجودی انبار (یا مغازه)، (در شرکت ها و غیره) سهم (سهام)، برگه ی سهم (نام کامل: certificate stock)، دسته دار کردن، دسته زدن به، (تفنگ و غیره) قنداق دار کردن، (مزرعه یا انبار یا فروشگاه و غیره) دارای موجودی کردن، پر کردن، ارزش، اهمیت، اعتبار، (معمولا با: up) فراهم کردن، تهیه کردن، اندوختن، انباشتن، عرضه کردن، در معرض فروش (یا دسترس و غیره)، معمولی، هر روزی، (تداعی منفی) متداول، عادی، مبتذل، همیشگی، وابسته به یا فروشنده ی سهام، وابسته به موجودی انبار (یا فروشگاه و غیره)، (دام) تخمی، ویژه ی تخم گیری، وابسته به دامداری، تنه ی درخت، (قدیمی) تنه ی بی شاخ و برگ درخت (stump هم می گویند)، تنه ی درخت مرده، قطعه ی چوب، بن چوب، هر چیز فاقد جان یا احساس یا تحرک، مرده، جسم، ساقه ی گیاه که به آن پیوند زده اند یا از آن پیوند گرفته اند، ساقه ی زیر زمینی، زمین ساقه (rhizome و rootstock هم می گویند)، (گیاه شناسی) انواع گیاهان تیره ی چلیپاییان یا cruciferae (به ویژه evevning stock یا mathiola bicornis و virginia stock یا malcomia maritima)، گل شب بو، (گیاه یا جانور) نوع اولیه، پیش گونه، (گیاه یا جانور) سویه، رجوع شود به: diestock، (جمع - آلت شکنجه - سابقا) کند، پاگیر، پا قفل، (کشتی سازی) چارچوب موقت، آبگوشت، گوشتابه، گوشاب، (قدیمی) چوبخط، بدهی ثبت شده در قبض رسید یا چوبخط، (عامیانه) مالکیت بخشی از چیزی، دانگ، (سابقا) کراوات پهن، (مهجور) stocking رجوع شود به:، (شبدر یا چمن و غیره) کاشتن، (گیاه تازه) ریشه دواندن، وابسته به شرکت سهامی، n : مایه، سهام، adj :حاضر، دم دست

بررسی کلمه Stock

اسم ( noun )
عبارات: in stock, out of stock
(1) تعریف: a supply available for use; store.
مترادف: store, supply
مشابه: arsenal, reserve

- The grocer keeps a large stock of the most popular items sold in the store.
[ترجمه ترگمان] خواربار فروش بزرگی از اقلام مورد علاقه را که در فروشگاه به فروش می‌رسد را نگه می‌دارد
[ترجمه گوگل] سبد خرید یک سهام بزرگ از اقلام محبوب ترین فروش در فروشگاه را نگه می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My parents kept a stock of canned goods in the basement for emergencies.
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرم برای موارد اضطراری مقداری از کالاهای کنسرو شده را در زیرزمین نگهداری کردند
[ترجمه گوگل] پدر و مادرم در حال نگهداری کالاهای کنسرو شده در زیرزمین برای موارد اضطراری بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the total of goods available for sale by a merchant or business.
مترادف: inventory
مشابه: good, goods

- The store owner checks his stock on a monthly basis.
[ترجمه ترگمان] صاحب فروشگاه سهام خود را به صورت ماهیانه چک می‌کند
...

واژه Stock در جمله های نمونه

1. stock dividends are paid every six months
سود سهام هر شش ماه یک بار پرداخت می‌شود.

2. stock farming
دامپروری،کشاورزی و دامداری

3. stock investment, an activity which he had entered in a small way
سرمایه‌گذاری در سهام فعالیتی (بود) که به مقدار کمی در آن دست داشت.

4. stock market
بازار سهام (بورس)

5. stock market
بازار سهام

6. stock prices have taken a nose dive
بهای سهام افت زیادی کرده است.

7. stock prices have tumbled
قیمت سهام سخت نزول کرده است.

8. stock prices reached their highest point
قیمت سهام به بالاترین سطح خود رسید.

9. stock seller
فروشنده‌ی سهام

10. stock sizes
اندازه‌های معمولی

11. a stock bull
گاو نر تخم کشی

12. a stock clerk
منشی انبار (داری)

13. a stock exchange
بورس (بازار) سهام

14. a stock excuse
یک بهانه‌ی عادی
...

مترادف Stock

پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
تخته (اسم)
stock , shield , sheet , board , plank , lumber , tablet , ledger
تنه (اسم)
stock , bulk , frame , stem , body , trunk , corpus , jostle , push , shove
قنداق تفنگ (اسم)
stock , butt stock
سرمایه (اسم)
stock , wealth , cause , origin , capital , money , fund
موجودی (اسم)
stock , supply , cash , holding
یدکی (اسم)
stock , reserve , refill
سهمیه (اسم)
stock , share , quota
در انبار (اسم)
stock
قنداق (اسم)
stock , swaddling clothes
موجودی کالا (اسم)
stock
مواشی (اسم)
stock
پیوندگیر (اسم)
stock
ته ساقه (اسم)
stock
دسته ریشه (اسم)
stock
مایه (اسم)
stock , principal , reason , ferment , amount , tonality , source , capital , funds , vaccine , whey , yeast , key , leaven
نیا (اسم)
stock , ancestor , forefather , granddad , grandpapa , gaffer , forbear , forebear , grandfather , grandpa
ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
حاضر (صفت)
present , stock , willing , assistant , agreeable , ubiquitous
اماده (صفت)
able , apt , ready , provided , present , stock , handy , beforehand , presentient , fresh , prompt
موجود (صفت)
ready , present , stock , available , handy , going , real , existing , existent , extant
انبار کردن (فعل)
stock , store , barn , garner , stash , warehouse , yard , ensile
به موجودی افزودن (فعل)
stock
ذخیره کردن (فعل)
stock , lay in , hoard , store , stash , lay by

معنی عبارات مرتبط با Stock به فارسی

حساب موجودی
اتومبیل معمولی (که برای شرکت در مسابقه ی اتومبیلرانی تعدیل و دستکاری می شود - stocker هم می گویند)، (راه آهن) واگن ویژه ی حمل دام، واگن دامبری
گواهی سهم، برگه ی سهم، گواهی موجودی کالا در انبار
انباردار
شرکت سهامی
سود سهام، سهام صادره بابت سود سهام
(جانورشناسی) کبوتر اروپایی (columba oenas)
بورس، مرکز فروش سهام و اوراق بهادار، بورس سهام
مزرعه ی دامداری، دامپروری
(انبار یا فروشگاه و غیره) موجودی، مایه، مال التجاره، موجودی کالای مغازه، لوازم وابزار کار، فوت وفن
سفته باز
سفته بازی
سفته بازی
رجوع شود به: stock exchange، بازار سهام، فعالیت بورس، معاملات بورسی، بورس سهام وارز، بورس کالاهای مختل ...

معنی Stock در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سهام
[سینما] فیلم خام
[مهندسی گاز] موجود ، موجودی ، ذخیره کردن
[صنعت] ذخیره ، موجودی ، محموله ، بار
[حقوق] سهام، موجودی، ذخیره
[نساجی] ذخیره - توده الیاف - دسته الیاف
[ریاضیات] سهم، دسته ی حددیه، قطعه ی کار، موجودی، ذخیره، اکثریت سهام، موجودی انبار، موجودی کالا، تولید روزانه
[معدن] استوک (سنگ شناسی)
[زمین شناسی] خردژرفسنگ ، استوک - پلوتون با شکلی بی قاعده که برونزدگی سطحی آن کمتر از 100 کیلومتر مربع (40 مایل مربع) باشد. استوک ممکن است با باتولیت همراه باشد یا بخش بالای باتولیتی نیمه فرسوده تشکیل دهد.
[ریاضیات] تعدیل موجودی، تطبیق موجودی
[حسابداری] حقوق نقدی ناشی از تغییر ارزش سهام
[شیمی] شیشه ذخیره
[حقوق] گواهی سهم، ورقه سهم
[حسابداری] دفتر گواهینامه سهام
[مهندسی گاز] انباردار
[ریاضیات] کنترل موجودی، تطبیق موجودی
[حسابداری] سود سهمی
[ریاضیات] سود سهم، سود سهام
...

معنی کلمه Stock به انگلیسی

stock
• supply of goods, inventory; share, company's capital divided into shares; livestock, farm animals; tree trunk, main stem of a plant; lineage, ancestry; soup broth, clear soup made from concentrated meat or fish stock; handle, base
• maintain an inventory, supply with goods; supply with livestock, provide with farm animals; store, accumulate, set aside for future use
• available on a regular basis; commonplace, routine; employed to handle merchandise or goods; of or pertaining to livestock
• stocks are shares in the ownership of a company, or investments on which a fixed amount of interest will be paid.
• a shop that stocks particular goods keeps a supply of them to sell.
• a shop's stock is the total amount of goods which it has available to sell.
• if you stock a shelf or cupboard, you fill it with food or other things.
• a stock of things is a supply of them.
• the stock that a person or animal comes from is the type of people or animals from which they are descended.
• animals kept on a farm are referred to as stock.
• stock is a liquid made by boiling meat, bones, or vegetables in water.
• a stock expression or way of doing something is one that is commonly used.
• see also stocking.
• if goods are in stock in a shop, they are available to be sold. if they are out of stock, they have all been sold.
• if you take stock, you pause and think about a situation before deciding what to do next.
• if you stock up with something, you buy a large supply of it for the future.
stock breeder
• one who raises cattle
stock car
• a stock-car is an old car which has had changes made to it to make it suitable for races in which the cars often collide.
stock company
• company that offers shares
stock conversion
...

Stock را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
stock در آشپزی شامل آب گوشت، ماهی، سبزیجات و ...
مرجان میری لواسانی
آب ِ گوشت یا مرغ ِ پخته شده با ( معمولا با سبزیجات مختلف ) که از صافی رد شده و معمولا غلیظ است و مصرف آشپزی دارد.
rozhin
water with added flavour of meat-fish or vegetables
Zahra
دم اسب یا هر حیوان دیگری
kim
دارا بودن - داشتن
ebi
مانده ، ماندهِ انبار ، ماندهِ کالایِ انبار

کالایِ انبار مانده ، کالایِ برگشتیِ انبار مانده

کالایِ برگشتیِ کم‌کارکردِ انبار مانده
کهنگی
گل شب بو
عماد
عادی، معمولی
Hizan
سهام
نیلوفر
موجودی
شمس الدین
گاهی مترادف با position و Status است
وضعیت، جایگاه، موقعیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stock
کلمه : stock
املای فارسی : استک
اشتباه تایپی : سفخزن
عکس stock : در گوگل

آیا معنی Stock مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )