برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

Standardize

/ˈstændərˌdaɪz/ /ˈstændədaɪz/

معنی: مرسوم کردن، متعارف کردن، مطابق درجه معینی دراوردن، همگون کردن
معانی دیگر: استانده کردن، یکجور کردن، میزان دار کردن، بامعیار معینی سنجیدن وطبقه بندی کردن

بررسی کلمه Standardize

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: standardizes, standardizing, standardized
• : تعریف: to cause to conform to a standard.
مشابه: regulate, true

- The tests are standardized in order to make sure the same concepts are being tested in all the schools.
[ترجمه ترگمان] این آزمون‌ها به منظور حصول اطمینان از اینکه این مفاهیم در همه مدارس مورد آزمایش قرار گرفته‌اند، استاندارد شده‌اند
[ترجمه گوگل] تست ها به منظور اطمینان از این که مفاهیم مشابه در همه مدارس مورد آزمایش قرار می گیرند استاندارد شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We need to standardize the format throughout the report.
[ترجمه ترگمان] ما باید فرمت را در سراسر گزارش استاندارد کنیم
[ترجمه گوگل] ما باید قالب را در سراسر گزارش استاندارد کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They standardized the operations in all their fast-food restaurants.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها عملیات را در تمام رستوران‌های فست فود خود استانداردسازی کردند
[ترجمه گوگل] آنها عملیات را در تمام رستورانهای فست فودشان استاندارد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Standardize در جمله های نمونه

1. Attempts to standardize English spelling have never been successful.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای استانداردسازی املای زبان انگلیسی هرگز موفق نبوده است
[ترجمه گوگل]تلاش برای استاندارد کردن املای انگلیسی هرگز موفق نبوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We standardize parts such as rear-view mirrors, so that one type will fit any model of car we make.
[ترجمه ترگمان]ما بخش‌هایی مانند آینه نمای پشت را استاندارد می‌کنیم، به طوری که یک نوع با هر مدل ماشینی که می‌سازیم، جور می‌شود
[ترجمه گوگل]ما قطعات مانند آینه های عقب را استاندارد می کنیم، به طوری که یک نوع به هر مدل خودرویی که ما می سازیم، مناسب خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He understands that the government can not efficiently standardize an industry that literally changes by the minute.
[ترجمه ترگمان]او درک می‌کند که دولت نمی‌تواند به طور موثر یک صنعت را استاندارد کند که به معنای واقعی کلمه را تغییر دهد
[ترجمه گوگل]او می داند که دولت نمی تواند به طور کارآمد یک صنعت را که به لحاظ لحظه ای تغییر می کند، استاندارد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The co ...

مترادف Standardize

مرسوم کردن (فعل)
introduce , standardize
متعارف کردن (فعل)
standardize
مطابق درجه معینی دراوردن (فعل)
standardize
همگون کردن (فعل)
standardize

معنی Standardize در دیکشنری تخصصی

standardize
[کامپیوتر] استاندارد نمودن .
[برق و الکترونیک] استاندارد کردن تنظیم نما و ضریب نیتجه به دست آمده باممیز شناور در کامپیوتر دیجیتال به طوری که ضرایب در محدوده ی کار عادی کامپیوتر قرار گیرند.
[ریاضیات] استانده کردن، برسنجیدن، استاندارد کردن

معنی کلمه Standardize به انگلیسی

standardize
• establish standards, set basic rules and protocols; compare with a standard, evaluate in accordance with a standard (also standardise)
• to standardize things means to change them so that they share the same features.

Standardize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نلی
یکسان سازی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی standardize
کلمه : standardize
املای فارسی : ستندردیز
اشتباه تایپی : سفشدیشقیهظث
عکس standardize : در گوگل

آیا معنی Standardize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )