برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

Stained

/steɪnd/ /steɪnd/

System.String[]

واژه Stained در جمله های نمونه

1. i stained the chairs brown
صندلی‌ها را قهوه‌ای رنگ زدم.

2. she stained her honor for a handful of money
برای یک مشت پول شرف خود را لکه‌دار کرد.

3. ink had stained her fingers and her sleeves
جوهر انگشتان و آستین‌های او را لک کرده بود.

4. my mired boots stained her floor
چکمه‌های گل‌آلود من کف اتاق او را لک کرد.

5. her reputation has been stained
شهرت او لکه دار شده است.

6. by his evil deeds he stained his family name
با اعمال بد خود شهرت خانوادگی خود را لکه دار کرد.

7. His sheet was stained with blood running from his nose.
[ترجمه یوسف] ورقه او با خونریزی از بینی اش لکه دار شد
|
[ترجمه ترگمان]صورتش از خون آغشته به خون بود
[ترجمه گوگل]ورقه او با خونریزی از بینی اش رنگ آمیزی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The blackberry juice stained their fingers .
...

مترادف Stained

سیاه رو (صفت)
disgraced , dishonored , stained
لکدار (صفت)
stained

معنی عبارات مرتبط با Stained به فارسی

هوا خورده ورنگ پریده

معنی کلمه Stained به انگلیسی

stained
• discolored, smudged, spotted; colored with stain (of wood, glass, etc.)
stained glass
• colored glass, type of window with colorful designs
• stained glass consists of pieces of coloured glass fixed together to make decorative windows or other objects.
stained glass window
• windowpane made out of colored glass
stained with blood
• spotted with blood, marked with blood
tear stained
• crying a lot, full of tears

Stained را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد پیشنماززاده
لکه‌دار، آلوده، زنگ‌زده، رنگ پس داده
adineh
رنگ آمیزی شده
فرشته
رنگ و رو رفته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی stained
کلمه : stained
املای فارسی : ستیند
اشتباه تایپی : سفشهدثی
عکس stained : در گوگل

آیا معنی Stained مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )