برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1429 100 1

Spike

/ˈspaɪk/ /spaɪk/

معنی: تیر، لبه، میخ، میخ بزرگ چوبی، میخ بزرگ، میخ طویله، میخکوب کردن، سپوختن
معانی دیگر: (جمع) یک جفت کفش میخ دار، میخ دار کردن، گلمیخ زدن، (با نیزه یا هر چیز تیز) فرو کردن، خط انداختن، سوراخ کردن، خنثی کردن، عاطل و باطل کردن، عقیم گذاشتن، چوب لای چرخ گذاشتن، (خودمانی) مشروب الکلی افزودن (به چیزی)، (والیبال) آبشار زدن، آبشار، میخ بلند و سنگین، خسک، غیبه، خار، میله، (میخ یا خار که با آن ریل راه آهن را به تراورس می کوبند) میخ راه آهن، (در بالای نرده های فلزی یا غیره) سرنیزه، سنان، هر چیز تیز و میخ مانند یا نیزه مانند (به ویژه شاخ صاف و تیز)، (کفش های ورزشی و غیره) گلمیخ، (کفش زنانه) پاشنه ی بلند و تیز، پاشنه نیزه ای (spike heel هم می گویند)، (بچه ماهی از نوع maekerel) دارای درازای زیر شش اینچ، (سابقا) با فرو کردن میله در ته لوله ی توپ آن را از کار انداختن، (گیاه شناسی) سنبله، (گندم و غیره) خوشه (ear هم می گویند)، می  بزرگ، می  طویله، می  بلند کف کفش فوتبالیست هاو ورزشکاران می  دار کردن

بررسی کلمه Spike

اسم ( noun )
(1) تعریف: an object similar in appearance and function to a nail, but longer and thicker, used to fasten or secure heavy timbers, railroad tracks, or the like.

(2) تعریف: a sharply pointed projection as on armor, a weapon, or the top of a fence post.
مشابه: point

(3) تعریف: (pl.) such projections on the sole of an athletic shoe, or a pair of shoes so equipped.

(4) تعریف: in volleyball, the act of hitting the ball sharply downward across the net.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spikes, spiking, spiked
(1) تعریف: to fasten, secure, or furnish with a spike or spikes.

(2) تعریف: to pin down or pierce with a spike or spikes.

(3) تعریف: to obstruct or frustrate.

- The manager spiked his subordinates' efforts to advance.
[ترجمه ترگمان] مدیر فعالیت‌های زیردستان خود را افزایش داد تا پیشرفت کند
[ترجمه گوگل] مدیر فرماندهان زیر تلاش خود را برای پیشرفت افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (informal) to add ...

واژه Spike در جمله های نمونه

1. to spike an enemy with a bayonet
با سر نیزه بدن دشمن را سوراخ کردن

2. to spike someone's guns
(عمل کسی را) خنثی کردن،به مخمصه انداختن،بلا اثر و مغلوب کردن

3. Yellowing receipts had been impaled on a metal spike.
[ترجمه ترگمان]درآمد yellowing به یک میخ فلزی آویخته شده بود
[ترجمه گوگل]ردپای قرمزی روی یک سنبله فلزی انجام شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Macmillan commissioned her to illustrate a book by Spike Milligan.
[ترجمه ترگمان]Macmillan به او ماموریت داد تا کتابی را توسط اسپایک milligan نشان دهد
[ترجمه گوگل]مک میلین او را برای نشان دادن یک کتاب توسط Spike Milligan سفارش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A neon spike in the window announces the bar in lieu of a sign.
[ترجمه ترگمان]یک سیخ نیونی در پنجره به جای نشانه، بار را اعلام می‌کند
[ترجمه گوگل]یک سنسور نئون در پنجره نوار را به جای علامت اعلام می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The m ...

مترادف Spike

تیر (اسم)
ache , pain , bar , shot , arrow , firing , fire , shaft , prop , mercury , lug , gunshot , dart , timber , staff , stanchion , butt shaft , staple , perch , spike , mast , quintain
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
میخ (اسم)
pin , peg , nail , holdfast , spike
میخ بزرگ چوبی (اسم)
spike , nog , treenail , trenail
میخ بزرگ (اسم)
spike
میخ طویله (اسم)
spike
میخکوب کردن (فعل)
transfix , spike
سپوختن (فعل)
transfix , pierce , spike , impale

معنی عبارات مرتبط با Spike به فارسی

(گیاه شناسی) استوقدس، استو خدوس (lavandula latifolia)، اسطخودوس
چنگک زمین خراش (با دندانه های تیز)، خیش میخ دار
ریسمان وا کن، طناب گشا

معنی Spike در دیکشنری تخصصی

spike
[عمران و معماری] گلمیخ - میخ بزرگ - میله
[کامپیوتر] ولتاژ گذاری کوتاه مدت و نوک تیز
[برق و الکترونیک] ضربه پالسی حالت گذرایی با مدت زمان کوتاه که دامنه ی آن به مقدار قابل توجهی بیش از دامنه ی متوسط پالس یا سیگنال مربوط به آن است. - ضربه ، پشته ، جهش ، اسپیک
[زمین شناسی] میخ ، میله ، تیر ، میخ بزرگ ، میخ طویله - دادههای ارتفاعی اشتباه در dem که با مقداری چندین برابر بزرگتر از مقدارهای دادههای اطراف مشخص می شود.
[عمران و معماری] گره میخی
[نساجی] غلتک شانه ( ماشین عدل شکن )
[نساجی] غلتک پاک کننده شانه ( در عدل شکن )
[آمار] سلسله رویدادها
[نساجی] چرخ خاردار - چرخ میخ دار
[ریاضیات] میله در آور
[برق و الکترونیک] جهش پالس پالس ناخواسته با مدت زمان نسبتاً کوتاه که روی پالس اصلی سوار می شود.

معنی کلمه Spike به انگلیسی

spike
• large nail; pointed piece of metal; young mackerel; unbranched antlers of a young deer; sudden rise or increase; flower stalk; ear of wheat or other grain; downward hit (volleyball)
• fasten or secure with a spike; pierce with a spike; provide with a spike; block, make ineffective (slang); add alcoholic liquor to a drink (slang); hit a ball downward (volleyball)
• a spike is a long piece of metal with a sharp point.
• any long, pointed object can be referred to as a spike.
spike a person's guns
• frustrate plans, thwart a scheme
spike lee
• african-american film director

Spike را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهوردی
جهش بزرگ
محمد
خوشه
ebi
[برق و الکترونیک]

خیزه ، تیزه ، جهش ناگهانی
فرهاد
کابل شارژ خودروهای الکتریکی
فخرالدین
مخلوط شدن
علیرضا
اسپایک(ویروس شناسی)
نعیمه
افزایش ناگهانی
ali

گل کردن : اوج پیدا کردن
Ahmad Ahmadvand
آبشار (در والیبال )
آزاده مسعودنیا
بیشترین مقدار هرچیز
ابراهیمی پور
آمیختن
درآمیختن
درهم آمیختن

a soft drink has been spiked with alcohol
یک نوشیدنی بدون الکل با یک نوشیدنی الکلی در هم آمیخته شده است.
Shirinbahari
سیر صعودی ناگهانی
محمد دهقان
ضربه
جهش
پشته
افزایش
اوج
سیر صعودی
بهاره انصاری
تیغ تیغی
زهرا آقاجعفري
[روانشناسی و فیزیولوژی] خیزک
پتانسیل بالارونده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spike
کلمه : spike
املای فارسی : اسپیک
اشتباه تایپی : سحهنث
عکس spike : در گوگل

آیا معنی Spike مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )