برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1471 100 1

Sort

/ˈsɔːrt/ /sɔːt/

معنی: جور، طبقه، نوع، رقم، گونه، قسم، طرز، دسته دسته کردن، طبقه بندی کردن، دمساز شدن، پیوستن، جور درامدن، جور کردن
معانی دیگر: قبیل، آدم، شخص، فرد، دسته بندی کردن، همجور کردن، جدا کردن، سوا کردن، تفکیک کردن، (عامیانه) مرتب کردن، منظم کردن، (قدیمی) معاشر بودن، همنشینی کردن، گروه، (قدیمی) روش، طریق، (کامپیوتر) ترتیب بندی، دهنادش، ترتیب بندی کردن، دهناد کردن، طور

بررسی کلمه Sort

اسم ( noun )
عبارات: out of sorts, of sorts, of a sort
(1) تعریف: kind; class.
مترادف: category, class, kind, species, type, variety
مشابه: brand, breed, description, fashion, form, genre, make, manner, mold, nature

- What sort of dog is that?
[ترجمه آیدا] این سگ ازچه گونه ای است؟
|
[ترجمه ترگمان] این دیگه چه جور سگی - ه؟
[ترجمه گوگل] چه نوع سگ این است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: type or kind, with respect to basic character or nature.
مترادف: character, kind, nature
مشابه: quality

- Her friends are of a reputable sort.
[ترجمه آیدا] دوستان او آدم های قابل احترامی هستند|
[ترجمه ترگمان] دوستاش یه جورایی قابل احترام هستن
...

واژه Sort در جمله های نمونه

1. sort of
(عامیانه) کمی،تا اندازه‌ای،نسبتا

2. a sort of fruit
نوعی میوه

3. every sort of vehicle is put in requisition
انواع وسایط نقلیه را به کار می‌گیرند.

4. i'm sort of tired
کمی خسته‌ام.

5. to sort mail
نامه‌های پستی را دسته‌بندی کردن

6. to sort out colors
رنگ‌ها را طبقه‌بندی کردن

7. to sort out good apples from bad ones
سیب‌های خوب را از بد جدا کردن

8. to sort out the letters
نامه‌ها را دسته دسته کردن

9. to sort with thieves
با دزدان همنشینی کردن

10. what sort of a man is he?
چه جور آدمی است‌؟

11. after a sort
باری به هر جهت،هر طوری شده (ولی نه به طور دلخواه)،یک جوری

12. of a sort
از نوع نامرغوب،پست،بنجل

13. a good, decent sort
یک فرد خوب و شریف

14. remarks of this sort
این قبیل اظهارات

15. i hate people of this so ...

مترادف Sort

جور (اسم)
sort , kind , brand , class , tyranny , oppression , genre , genus , ilk
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
رقم (اسم)
character , sort , number , figure , statistic , type , brand , item , digit , numeral , symbol
گونه (اسم)
breed , nature , sort , kind , type , form , cheek , species , jowl , ilk
قسم (اسم)
persuasion , sort , manner , adjuration , kind , type , species , genre , gender , genus , speckle
طرز (اسم)
way , sort , manner , mode , kind , form , method , how , shape , garb , genre , fashion , modus
دسته دسته کردن (فعل)
sort , group , regiment , windrow
طبقه بندی کردن (فعل)
relegate , sort , assort , type , divide , arrange , grade , group , class , classify , categorize , subdivide , pigeonhole
دمساز شدن (فعل)
sort , concur
پیوستن (فعل)
adhere , adjoin , associate , annex , couple , attach , affix , sort , meet , join , ally , affiliate , connect , catenate , weld , cleave , cement , cling , conjoin , consociate
جور درامدن (فعل)
accord , sort
جور کردن (فعل)
accord , concert , adapt , suit , sort , assort , consort , lot , grade

معنی عبارات مرتبط با Sort به فارسی

کلید جورسازی
جور کردن و ادغام
(عامیانه) کمی، تا اندازه ای، نسبتا، بمقدار متوسط، بمیزان متوسط، تقریبا
باری به هر جهت، هر طوری شده (ولی نه به طور دلخواه)، یک جوری
جور کردن حبابی
جور کردن دلوی
جور کردن طاسی
جورکردن معاوضه ای
جور کردن خارجی
ادغام و جور کردن
جور کردن چند گذری
هیچهمچو چیزی نیست
هیچ همچو چیزی نیست
از نوع نامرغوب، پست، بنجل
جور کردن نوسانی
جور کردن چند مرحله ای
...

معنی Sort در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] دسته بندی ، ردیف کردن
[کامپیوتر] فرمان SORT - مرتب نمودن ،جور کردن، مرتب ،جور - مرتب سازی - آرایش عناصر با ترتیب عددی یا الفبایی . الگوریتم های بسیرای وجود دارند که می توانند گروهی از عناصر را مرتب کنند . اگر تعداد عناصر کم باشد ، استفاده از الگوریتمی که بتوان با یک برنامه ی کوتاه نشان داد ؛ احتمالاً بهتر است . اما اگر تعداد عناصر داده زیاد باشد ؛ استفاده از الگوریتم سریع و پیچیده تر اهمیت داد. برخی از الگوریتم ها بر این فرض قرار دارند که عناصر داده در درون حافظه قرار گرفته است . با این حال ، اگر تعداد عناصر بسیاز زیاد باشد ، استفاده از الگوریتمی ضروری است که با داده های ذخیره شده در دستگاههای ذخیره ی کمکی کار کند. از آنجا که مرتب سازی ، عملیات رایجی است ، بسیاری از سیستمهای عامل دارای الگوریتم های پیش ساخته ی مرتب سازی هستند . برای شناخت الگوریتمهای مرتب سازی ، تگاه کنید به Shell sortsort ;selection ;radix sort ;Quicksort ;merge ;insertion sort; bubble sort .
[برق و الکترونیک] مرتب کردن
[مهندسی گاز] رده بندی کردن ، نوع ، قسم
[ریاضیات] ردیف، ردیف کردن، رده بندی، دسته کردن، نظم، ترتیب، تفکیک
[آب و خاک] مرتب کردن، جور کردن
[کامپیوتر] تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتبت
[کامپیوتر] فیلد مرتب سازی، میدان مرتب سازی،میدان جور کردن
[کامپیوتر] برنامه ای که یک برنامه مرتب نموده تولید می کند
[کامپیوتر] کلید ترتیب
[کامپیوتر] پردازش تعمیم یافته
[کامپیوتر] نظم ...

معنی کلمه Sort به انگلیسی

sort
• type, kind; character, manner, quality
• classify, arrange according to classes or groups; organize; separate from others; clarify
• a particular sort of something is one of its different kinds or types.
• if you sort things, you arrange them into groups according to their common features or characteristics.
• you use sort of when you want to say that something can roughly be described in a particular way; an informal expression.
• you use of sorts to indicate that something is not of very good quality.
• if you feel out of sorts, you feel slightly unwell or discontented.
• if you sort out a group of things, you organize or tidy them.
• if you sort out a problem, you deal with it and find a solution to it.
sort key
• data field which is the basis for sort procedures
sort of
• slightly, somewhat; rather
sort order
• order which is the basis for sort procedures in accordance with the sort key
sort out
• classify, categorize
• if you have a sort-out, you tidy something such as a room or house by putting everything in the right place and throwing away unwanted items; an informal word.
bubble sort
• system of classification
nothing of the sort
• not at all
of every sort
• from every type, from everything available, from here and there, from everywhere

Sort را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
مرتب سازی
مرضیه
مرتب کردن،
organize,
Kind of
amirmasoud
نظم دادن
کاربر آبادیس
مرتب کردن
آرش هادی مقدم
نوع، گونه
یگانه
نوع انواع گونه
زهرا کرمی
I,m out of sort روبه راه نیستم
التن قاسمپور
نوع،موضوع،جور،رقم،گونه
Sara
Kind of
Type
نوع
گونه
محمد دهقان
متصل کردن
وصل کردن
همراه کردن
چسباندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sort
کلمه : sort
املای فارسی : سرت
اشتباه تایپی : سخقف
عکس sort : در گوگل

آیا معنی Sort مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران