برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

Smoothly

/ˈsmuːð.li/ /ˈsmuːð.li/

بنرمی، به ارامی، بطور همواریا صاف، بطورروان یا سلیس

واژه Smoothly در جمله های نمونه

1. this car rides smoothly
این اتومبیل نرم حرکت می‌کند.

2. everything was coasting along smoothly until he started meddling
همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه او شروع کرد به دخالت.

3. The dinghy sailed smoothly across the lake.
[ترجمه ترگمان]قایق پارویی به آرامی در طول دریاچه حرکت کرد
[ترجمه گوگل]قایقرانی در سرتاسر دریاچه هموار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The different components all have to interface smoothly.
[ترجمه ترگمان]اجزای مختلف همگی باید به آرامی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند
[ترجمه گوگل]اجزای مختلف باید هموار باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I want this shop to run as smoothly as possible.
[ترجمه ترگمان]میخوام این مغازه تا جایی که میشه آروم پیش بره
[ترجمه گوگل]من می خواهم این فروشگاه را به عنوان به طور مساوی به عنوان امکان پذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She says everything is going smoothly.
...

معنی کلمه Smoothly به انگلیسی

smoothly
• in a smooth manner, gently; without roughness or projections, evenly; without obstructions, without problems or difficulty; calmly; suavely
everything went smoothly
• all went well, there were no difficulties
go smoothly
• go appropriately and without any mishaps, go in a smooth manner
went smoothly
• was conducted appropriately and without any mishaps

Smoothly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ayda
بی دردسرانه
without difficulty,problems,or delays
NJ
بی مشکل
حسین حیدری
راحت، آسان
بهار ابراهیمی
راحت و آسان
بی دردسر
رهگذر
به راحتی
بدون زحمت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی smoothly

کلمه : smoothly
املای فارسی : سموتهلی
اشتباه تایپی : سئخخفامغ
عکس smoothly : در گوگل

آیا معنی Smoothly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )