برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

Sharpening

واژه Sharpening در جمله های نمونه

1. our cat is always sharpening its claws on the carpet
گربه‌ی ما همیشه سر پنجه‌های خود را روی فرش تیز می‌کند.

معنی Sharpening در دیکشنری تخصصی

Sharpening
[نساجی] افزودن سود سوزآور و هیدروسولفیت سدیم به حمام رنگرزی رنگ خمی جهت حذف اکسیژن اکسیژن محلول درحمام - حذف اکسیژن محلول در حمام رنگرزی رنگ خمی با افزودن مقداری سود و هیدروسولفیت سدیم
[آمار] نمایان سازی داده ها
[نفت] مته تیزکنی
[کامپیوتر] دقیق کردن لبه

معنی کلمه Sharpening به انگلیسی

sharpening
• making sharp, making pointed

Sharpening را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی Sharpening مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )