برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1360 100 1

Sharpen

/ˈʃɑːrpən/ /ˈʃɑːpən/

معنی: تند کردن، تیز کردن، تقلب کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن
معانی دیگر: تند کردن یا شدن، شدید کردن یا شدن

بررسی کلمه Sharpen

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: sharpens, sharpening, sharpened
مشتقات: sharpener (n.)
• : تعریف: to make or become sharp or sharper.
متضاد: blunt, dim, dull
مشابه: acuminate, grind, hone, strop, whet

واژه Sharpen در جمله های نمونه

1. to sharpen a knife
چاقو تیز کردن

2. to sharpen a pain
درد را شدید کردن

3. to sharpen a pencil
مدادی را تیز کردن

4. to sharpen one's appetite
(مجازی) اشتهای کسی را تحریک کردن

5. Our cat likes to sharpen her claws on the legs of the dining table.
[ترجمه ترگمان]گربه ما دوست دارد پنجه‌هایش را به پای میز غذا خوری تیز کند
[ترجمه گوگل]گربه ما تمایل دارد تا پنجه هایش را روی پای میز ناهارخواری تیز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. When you sharpen a pencil, you make chips.
[ترجمه ترگمان]وقتی مداد رو تیز می‌کنی چیپس درست می‌کنی
[ترجمه گوگل]هنگامی که یک مداد را تیز می کنید، چیپ ها را می سازید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We'll need to sharpen our wits if we're going to defeat Jack's team.
[ترجمه ترگمان]اگر می‌خواهیم تیم جک را شکست بدهیم باید wits را تیز کنیم
[ترجمه گوگل]اگر ما قصد داریم تیم جک را شکست دهیم، نیاز داریم که عقل ما را تیزتر کنیم
[ترجمه ...

مترادف Sharpen

تند کردن (فعل)
accelerate , sharpen
تیز کردن (فعل)
grind , sharp , sharpen , point , keen , whet , strap
تقلب کردن (فعل)
sharpen , nobble
تیز شدن (فعل)
sharpen , peak
نوک تیز کردن (فعل)
sharpen

معنی Sharpen در دیکشنری تخصصی

sharpen
[کامپیوتر] دقیق کردن ، تیز کردن- فیلتری که تمرکز بر یک ناحیه ی تعریف شده را دقیق تر می کند. این فیلتر برای وضوح تصویر لکه دار مفید است. ( توقع معجزه نداشته باشید؛ کامپیوتر قادر به محاسبه ی اطلاعاتی در تصویر اصلی نیست ، نمی باشد). اگر از این فیلتر استفاده ی زیادی شود ، نظم ظاهری سلولهای تصویری به هم می ریزد ، زیرا این فیلتر با افزایش تفاوت میان سلولهای تصویری مجاور کار می کند. نگاه کنید به pixelate .
[نفت] تیز کردن مته

معنی کلمه Sharpen به انگلیسی

sharpen
• make sharp, make pointed; be sharpened
• if you sharpen an object, you make its edge very thin or you make its end pointed.
• if your senses or abilities sharpen or if you sharpen them, you become quicker at thinking or at noticing things, or better at your particular skill.
• if disagreements or differences between people sharpen or if something sharpens them, they increase; a formal use.
• if your voice sharpens or if you sharpen it, you begin to speak more angrily and quickly.
• if you sharpen a knife or other tool up, you make its edge thinner or make its end more pointed.
• if someone sharpens up their image, performance, or opinion, or if it sharpens up, it becomes better or more clearly defined.

Sharpen را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
تشدید کردن - آشکار کردن - واضح و مشخص کردن
zahra22@
تقویت کردن
ابوذر.ف
To improve
میلاد علی پور
اصلاح کردن، بهتر کردن
MasiPakad
رشد دادن،تکمیل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sharpen
کلمه : sharpen
املای فارسی : شرپن
اشتباه تایپی : ساشقحثد
عکس sharpen : در گوگل

آیا معنی Sharpen مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )