برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1436 100 1

Sensor

/ˈsensər/ /ˈsensə/

معنی: حساس، حسی، ضبط کننده، عضو حسی
معانی دیگر: (دستگاه های پزشکی و علمی) دریافتگر، سوهشگر، حسگر، گیرنده یا دریافت کننده خاطرات حسی

واژه Sensor در جمله های نمونه

1. The security device has a heat sensor which detects the presence of people and animals.
[ترجمه ترگمان]دستگاه امنیتی یک حسگر گرمایی دارد که حضور مردم و حیوانات را تشخیص می‌دهد
[ترجمه گوگل]دستگاه امنیتی دارای یک سنسور حرارتی است که حضور مردم و حیوانات را تشخیص می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The gauge relies upon a sensor in the tank to relay the fuel level.
[ترجمه ترگمان]اندازه‌گیری برای رله سطح سوخت به یک سنسور در مخزن تکیه دارد
[ترجمه گوگل]این سنسور به یک سنسور در مخزن برای تکیه بر سطح سوخت متکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A sensor channels the light signal along an optical fibre.
[ترجمه ترگمان]یک سنسور، سیگنال نور را در امتداد یک فیبر نوری هدایت می‌کند
[ترجمه گوگل]سنسور سیگنال نور را در امتداد یک فیبر نوری کانال می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This is detected with a special sensor in the exhaust manifold.
[ترجمه ترگمان]این مساله با یک سنسور خاص در منیفولد اگزوز ردیابی می‌شود
[ترجمه گوگل]این با یک سنس ...

مترادف Sensor

حساس (اسم)
sensor
حسی (اسم)
sensor
ضبط کننده (اسم)
recorder , sensor
عضو حسی (اسم)
sensor

معنی Sensor در دیکشنری تخصصی

sensor
[شیمی] حسگر
[عمران و معماری] سنسور - حساسه
[برق و الکترونیک] حسگر قطعه ای که تغییر کمیت فیزیکی یا شیمیایی را حس می کند و خروجی الکتریکی ایجاد می کند مانند پاسخی که به تحریکهای فیزیکی معینی مانند نور ، صدا ، گرما ، فشار ، سرعت جریان مایع ، میدان مغناطیسی یا بسامد رادیویی داده می شود . همچنین ممکن است از آن در حس کردن وجود بخار شیمیایی استفاده شود . سلول نوری ، ترانزیستور نوری ، سنجه ی تنش و ترمیستور نمونه هایی از حسگرها هستند . حسگر می تواند تراگردان پیزوالکتریک نیز باشد. - حسگر
[زمین شناسی] سنجنده ، حسگر - ابزاری برای سیستم های تصویر برداری غیر عکاسی به کار برده می شود یا بر اصول کشف تشعشعاتی است که از سطح زمین منعکس یا ساطع می گردد و یا ممکن است هر دو مورد با هم باشند. این سنسورها قادرند این انعکاسات را دریافت کنند، این سنجنده ها از ناحیه ماورای بنفش تا میکروویو عمل می نمایند. سنسورهای حرارتی می توانند در شرایط شب و روز کار برداشت را داشته باشند. این سنجنده ها برای اندازه گیری کمیت های فیزیکی قسمتی از سطح زمین یا مسیری از اتمسفر که در میدان دید دستگاه قرار می گیرد ، به کار برده می شود -
[صنعت] حس گر ، حس کننده ، سنسور
[ریاضیات] حس کننده، اندازه گیر سمتی، حساسه
[خاک شناسی] سنجش گر
[پلیمر] حسگر، عنصر حساس
[آب و خاک] سنجنده، حسگر
[زمین شناسی] داده های دورکاوی
[زمین شناسی] سنجنده فعال یک نوع سنجنده سنجش از دور است که انرژی را خود برای شناسایی اشیاء یا مناطق می تاباند و تشعشعات بازگشتی یا مخابره شده را دریافت می کند.
[صنعت] سنسور لمس کننده قیاسی
[برق و الکترونیک] حسگر وضعیت حسگری که برای حفظ هواپیما در وضعیت مطلوب ، یک سیگنال مرجع نسبت به جهت معین ، مثلا به طرف خورشید یا زمین ، تولی ...

معنی کلمه Sensor به انگلیسی

sensor
• device that responds to physical stimuli; bodily organ that receives sensory stimuli, sensory organ
• a sensor is an instrument which reacts to certain physical conditions or impressions such as heat or light, and which is used to provide information.
pilot's night vision sensor
• sensors in a pilot's cabin that produce pictures from heat waves, pnvs

Sensor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسانی
حسگر
شادی علایی
Sensor people=انسان حساس،احساسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sensor
کلمه : sensor
املای فارسی : سنسور
اشتباه تایپی : سثدسخق
عکس sensor : در گوگل

آیا معنی Sensor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )