برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

Self sufficient

/ˈselfsəˈfɪʃənt/ /selfsəˈfɪʃnt/

خود بس، خودبسنده، مستغنی، بی نیاز از غیر، خوداستوار

بررسی کلمه Self sufficient

صفت ( adjective )
مشتقات: self-sufficiently (adv.), self-sufficiency (n.)
• : تعریف: dependent solely on oneself for the means of support or survival.
مشابه: independent

- Her children were self-sufficient at an early age.
[ترجمه ترگمان] فرزندان او در سنین پایین خودکفا بودند
[ترجمه گوگل] فرزندان او در سن کودکی خودکفا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

معنی Self sufficient در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه Self sufficient به انگلیسی

self sufficient
• independent, not dependent on others, providing for one's own needs
• if a country, group, or person is self-sufficient, they are able to produce or make everything that they need.

Self sufficient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد فرهنگي
خودكفا
داود
خودکفا
Zahra.bgh
مستقل
فهیمه
خودمختارمستقل
مجید پوشش دوست
خودگردان در (سیاست)
اردوان طالبي
خود كفا
علی حسین اسفند زاد
متکی به خود
سعید ترابی
خود بس، بی نیاز، خود بسنده، خودکفا
شهیار
خودکفا
🐾 مهدی صباغ
Adjective :
خودکفا
بی نیاز
مستقل از دیگران
بدون وابستگی
laya
متکی بر خود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی self sufficient
کلمه : self sufficient
املای فارسی : سلف سوففیکینت
اشتباه تایپی : سثمب سعببهزهثدف
عکس self sufficient : در گوگل

آیا معنی Self sufficient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )