برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1472 100 1

Sail

/ˈseɪl/ /seɪl/

معنی: بال، بادبان، شراع کشتی بادی، با ناز و عشوه حرکت کردن
معانی دیگر: (کشتی) حرکت به کمک بادبان، مسافرت دریایی، گردش دریایی، ناو، (کشتی - با بادبان یا با موتور) حرکت کردن، کشتیرانی کردن، قایقرانی کردن، در هوا حرکت کردن، با باد به حرکت درآمدن، (با وقار و نرمش) حرکت کردن، (عامیانه - با: in یا into - با مشت یا حرف) حمله کردن، (آسیاب بادی) پره، (عامیانه) تند حرکت کردن، (عامیانه) با حرارت و اشتیاق آغاز کردن، سخت دست به کار شدن، هر وسیله ای که با بادبحرکت دراید، باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن

بررسی کلمه Sail

اسم ( noun )
عبارات: make sail, set sail, under sail
(1) تعریف: a large piece of fabric or the like that may be mounted on a vessel and extended to catch the force of the wind for propulsion.

(2) تعریف: any similar apparatus used to catch the force of the wind.
مترادف: blade, vane

(3) تعریف: a voyage or excursion made in a sailing vessel.

(4) تعریف: (sometimes pl.) the sails of a vessel, considered collectively.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sails, sailing, sailed
(1) تعریف: of a ship or other vessel, to move.
مشابه: course, cruise, scud, skim, steam

(2) تعریف: to travel by water; travel on a boat.
مترادف: boat, cruise, ship
مشابه: yacht

(3) تعریف: to begin traveling; start a journey.
مترادف: embark, launch, put, shove off, weigh anchor

(4) تعریف: to operate a sailboat.
مشابه: cruise, navigate

(5) تعریف: to travel briskly or effortlessly, as if driven by the wind.
مترادف: glide, scud
مشابه: breeze, drift, float, flow, fly, ride, skim, slip, soar, spin, sweep

- The kite sailed through the air ...

واژه Sail در جمله های نمونه

1. sail against the wind
1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبرو بودن،به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می‌گویند)

2. sail close to the wind
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفه‌جویی کردن

3. sail through (something)
(با موفقیت یا سهولت) انجام دادن،گذراندن

4. sail under false colors
1- (کشتی) زیر پرچم دروغین (که حق استفاده از آنرا ندارد) حرکت کردن 2- تظاهر کردن،دغلکاری کردن،وانمود کردن،هویت جعلی‌به کار بردن

5. the sail gave a flap as the wind died
هنگام فروکش باد،بادبان ((تپی)) صدا کرد.

6. in sail
(کشتی) با بادبان‌های افراشته (یاگسترده)

7. make sail
1- بادبان‌ها را افراشتن (گستردن) 2- (مسافرت دریایی) آغاز کردن

8. set sail
1- (برای عزیمت) بادبان‌ها را گستردن 2- (سفر دریایی) آغاز کردن

9. set sail
(کشتی) حرکت کردن،بادبان گشودن

10. under sail
در حال حرکت،با بادبان‌های گسترده

11. a two-day sail to bushehr
مسافرت دریایی دو روزه به بوشهر

12. in full sail
با بادبان‌های کاملا افراشته

1 ...

مترادف Sail

بال (اسم)
wing , whale , ball , fin , sail , pinion
بادبان (اسم)
sail , sailcloth
شراع کشتی بادی (اسم)
sail
با ناز و عشوه حرکت کردن (فعل)
sail

معنی عبارات مرتبط با Sail به فارسی

1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبرو بودن، به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می گویند)
پره اسیاب بادی
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفه جویی کردن
پارچه بادبانی یا شراعی
کشتی !کشتی ! فریادی که هنگام دیدن کشتی میزنند
جایگاه بادبان سازی
(با موفقیت یا سهولت) انجام دادن، گذراندن
1- (کشتی) زیر پرچم دروغین (که حق استفاده از آنرا ندارد) حرکت کردن 2- تظاهر کردن، دغلکاری کردن، وانمود کردن، هویت جعلی به کار بردن
(ناوچه های بادبان دار) بادبان بزرگ و سبک
(کشتی بادبانی) شمار زیادی بادبان افراشتن (برای زیاد کردن سرعت)
(کشتیرانی) لنگر رو آبی (رجوع شود به: sea anchor)
ورزش : بیرون اوردن قایق از اب
(کشتی بادبانی) با همه ی بادبان ها، با همه ی بادبان ها به حالت افراشته، با همه‌ی بادبان‌ها به ح ...

معنی Sail در دیکشنری تخصصی

sail
[عمران و معماری] بال - پره - سفر دریایی - قایق بادبانی - کشتی بادبانی
[نساجی] پارچه بادبانی

معنی کلمه Sail به انگلیسی

sail
• sheet of fabric used to catch wind and propel a sailboat; cruise, trip in a sailboat; sailboat, sailing ship; set of fabric sails for a sailboat; any device used to catch wind and generate motion
• cruise in a sailboat, take a trip in a sailing ship; drive a sailboat, operate and navigate a sailing ship
• a sail is a large piece of material attached to the mast of a boat. the wind blows against the sail and moves the boat along.
• if you sail somewhere, or if you sail a boat or ship somewhere, you travel across water in a boat or ship.
• when a ship sets sail, it leaves a port.
• if someone or something sails somewhere, they move there steadily and fairly quickly.
• if you sail through a difficult situation or experience, you deal with it easily and successfully.
sail against the wind
• go against the current; sail a boat in the direction opposite to the wind
sail close to the wind
• endanger oneself, take a risk
sail in
• enter into a harbor; start doing something energetically
sail in full
• have all sails in a ship fully raised
sail into
• attack, fall on, assault
sail past
• move past, travel by (of a boat or ship); move swiftly past, move by quickly; go beyond
sail round the world
• travel in a boat around the world
sail under false colors
• act hypocritically; deceive, pretend, cheat
sail with the wind
• go with the current; sail a boat in the same direction as the wind
bear low sail
• live humbly; keep a low profile
...

Sail را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Asal.kh
کشتی بادباني
Aeen
بادبان
فاضله
با سرعت ، اطمینان و آسودگی رد شدن یا راه رفتن ، در دریا سفر کردن
مصطفا
دریانوردی
amirsaman
با ناز و عشوه حرکت کردن
Sara
به حرکت درآوردن کشتی توسط بادبان
💋
A large piece of strong cloth on a ship or 💓💓bout
H.B
بادبان کشتی
فرهنگ
درنوردیدن(باکشتی بادبانی)
elnaz
بادبان
مهدیه
بادبان
Atiiiye
رهسپار شدن
Mohammadreza Akbarian
Sail = ملوانی کردن / بادبان
Sailor = ملوان
Sailing boat = قایق بادبانی
محمد
sail 1
علوم دریایی: بادبان

sail 2
علوم دریایی: بادبانی کردن

sail 3
حرکت کردن (کشتی) ، علوم دریایی: حرکت کردن
Lee shin hye
بادبان
A sail is a large piece of strong cloth on a ship or boat
کانون زبان ایران __ ترم Reach 3

جمله : most ships and boat have sails
ستایش نجفی
بادبان .n
عباس نعمتی فر
قایقرانی کردن، کشتیرانی کردن، حرکت کردن
💟BTS💟
بادبان
M
کشتیرانی کردن
امیرحسین
سلام، به معنی سفر دریایی، سفر دریایی کردن، قایقرانی یا کشتیرانی و بادبان هستش، مثال:

Raise the sails=بادبان ها را بالا بکشید!

It's hard for a ship to move with down sails=برای یک کشتی حرکت با بادبان های پایین سخت است.

I had a sail to africa 2 years ago=من یک سفر دریایی به آفریقا ۲ سال پیش داشتم.

We spent 2 days of our vacation sailing on sea=ما دو روز از تعطیلات خود را صرف دریانوردی در دریا کردیم.

موفق باشید!:)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sail
کلمه : sail
املای فارسی : سیل
اشتباه تایپی : سشهم
عکس sail : در گوگل

آیا معنی Sail مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران